سلام دوباره
شکوه جان کسی کارهای منو انجام نمی داد اما اینجور که یادم میاد و مادم هم همیشه میگه از همون اول موقع مشق نوشتن هم همین مشکل رو داشتم! البته همیشه هم جزو شاگردای اول کلاس بودم. در مورد معلم ها هم که شیدا درست میگه نزدیک 20 سال درس خوندیم توی این مدت با صدها معلم و استاد طرف بودیم و نه بطور کل اینجور نبوده که با الکی نمره گرفتن بالا اومده باشم!!
یادمه دوران راهنمایی بودم و امتحان حرفه و فن داشتم. من یه مشکلی داشتم که اصلا نتونسته بودم بخونم. ساعتهای آخر بود و من تازه شروع کرده بودم به خوندن. با استرس و با سرعت میخوندم و توی آخرین لحظه ها تونستم کلشو تموم کنم. اون امتحان هم عالی بود و 20 شدم. این برام یه تجربه ی خوشایند بود. فکر میکنم ازاون موقع به بعد بود که مشکل من شروع شد! بارها از این روش نتیجه ی خیلی خوبی گرفتم (جدا از استرس وحشتناکش) و توی دوران دانشجویی هم که به اوج رسید و الان دیگه برام یه عادت شده
شیدای عزیززز
میتونم بگم تک تک جمله هایی رو که نوشتی انگار خودم نوشتم! این تاپیک هم که قابلتو نداره صاحب اختیاریفقط امیدوارم یه راهکار عملی باشه برای اینکه بتونیم تغییر کنیم! اصلا قدرت ماورایی که توی لحظات آخر میگیریم قابل باور نیست :)) البته با اون همه فشار و استرسی که بهمون تحمیل میشه! من هر بار میگم این دفعه اگه بخیر بگذره دیگه به هیچ وجه کارمو برای روز آخر نمیذارم!! ای کاش اونقدر که کمال گرا فکر میکنم، عمل هم میکردم








فقط امیدوارم یه راهکار عملی باشه برای اینکه بتونیم تغییر کنیم! اصلا قدرت ماورایی که توی لحظات آخر میگیریم قابل باور نیست :)) البته با اون همه فشار و استرسی که بهمون تحمیل میشه! من هر بار میگم این دفعه اگه بخیر بگذره دیگه به هیچ وجه کارمو برای روز آخر نمیذارم!! ای کاش اونقدر که کمال گرا فکر میکنم، عمل هم میکردم

علاقه مندی ها (Bookmarks)