فکر میکنم نتونستم منظورم رو واضح بگم ....
ببینید هفته دیگه بله برون هستش .... پدر بزرگم اینا با خانواده خواستگار یه تفاوت اساسی تو یه قضیه ای دارن .... حالا من میخوام که پدر بزرگم اینا متوجه این تفاوت بینشون نشن ... استرس دارم که نکنه وسط مجلس بحثی پیش بیاد که همه چیز رو بفهمن اون موقع این وصلت بهم میخوره .... من نمیخوام که اینطوری بشه یعنی بهم بخوره ... الان استرس این رو دارم ککه هیچ کسی رو ندارم که پشتیبانم باشه تو مراسمم و هوامو داشته باشه ... همه کار هارو خودم باید انجام بدم و مهم تر از همه اینکه چیکار کنم که مراسم طوری پیش بره که فقط حول مهریه و انگشتر و این صحبت ها بچرخه ...
خیلی نگرانم
این آقا مذهبشون با ما فرق میکنه من خودم به شخصه مشکلی ندارم و اگر فرزندی هم بیاد بره به مذهب اونا واسم مهم نیست ... اما پدر بزرگم با توجه به افکار سنتی و قدیمیش نمیتونه بپذیره به خاطر این اگه بفهمه همونجا بلند میشه میره و همه چیزو بهم میزنه








علاقه مندی ها (Bookmarks)