مرسی از همه ی پیام ها و دلداریاتون . متاسفانه همون طور که تو تاپیک قبلیم گفتم یه موبایل که من ازش خبر نداشتم پیدا کردم و پر بود از اس ام اس های عاشقانه که با دوست د ختر سابقش رد و بدل شده بود.جالب اینجاست که اون دختر هم شوهر داره.خیلی حس بدی داشتم . تو اس ام اس ها از من خیلی گفته شده بود وعده ی طلاقمو داده بود و گفته بود دلم واسش میسوزه .حتی گفته بود حالم ازش بهم میخوره (منظور من بودم!!).جالبه که من همیشه خودمو خوشبخت میدونستم و فقط یکم شک داشتم که هنوز بینشون یه حسی هست.اصلا فکر نمیکردم اینقدر پیش رفته باشن.دعوای سختی بینمون در گرفت همون لحظه خانوادش رو در جریان گذاشتم و گرچه منو حمایت کردن و پسرشونو محکوم ولی خودش اصلا پشیمون نبود...فقط گفت ببخشید نتونستم بیخیالش شم. منم به مرز جنون رسیدم و گفتم طلاق میخوام اونم گفت باشه!!!!راستش دیگه نمیتونستم تحمل کنم . تو این دو سال هیچ لحظه ای واقعی نبود .هیچ کدوم .ولی دلم خنک شد زندگی اون دخترو هم جهنم کردم .آبروشو بردم . دلم واسه پدر و مادر شوهر سابقم میسوزه . دیگه از خجالت نمیتونن سرشونو بلند کنن . چون با دوست دختر سابق شوهر سابقم!!!تو یه مجتمع معروف آپارتمانی زندگی میکردند. و منم کم نذاشتمو آبروشونو جلو همه بردم .هیچ وقت فکر نمیکردم سرنوشتم اینجوری شه![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)