دوست عزیز،
نباید تاپیک دوباره می زدی. هنوز یه هفته هم نشده که تاپیک قبلیت را شروع کردی.
مشکلت هم که همونه.
باید ادامه همون می نوشتی.
23 سالت هست و هشت ساله که ازدواج کردی. کی فرصت کردی به راه خراب کشیده بشی؟ شما که از اول بلوغ شوهر داشتی.
همسرت از این ماجراها خبر داره؟
عزیزم زندگی یک سیستم هست، همه اش به هم مربوطه. نمی شه که شما به قول خودت به خونه خراب شده بری و گناه کنی و
بعد بگی همسرم چرا محلم نمی ذاره
چرا می ره پیش مادرش و چرا دوستم نداره و ...
حالا که تصمیم گرفتی سالم باشی و خوب رفتار کنی، باید خیلی وقت و انرژی بذاری تا همسرت دوباره به شما دلگرم بشه و اعتماد کنه.
بیا تو همون تاپیک قبلی و قدم به قدم برای اصلاح زندگیت تلاش کن.
اگر همسرت اینقدر با خانواده اش با محبت و گرم هست، با شما هم می تونه باشه. فقط باید سعی کنی.
خراب کردن یک دیوار با دو تا ضربه کلنگ انجام می شه، اما چیدن دوباره اش، آجر به آجر هست. باید وقت بذاری.
گزارش می کنم این تاپیکت را با قبلی یکی کنند.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)