سلام
واقعا این صحبتهای دوستان ، منو امیدوار کرد. می بینم که هنوز هم کسانی هستن که بی چشمداشت به هم نوع خود کمک می کنن.
باور کنید یه دلگرمی ساده بعضی وقتا جون یه نفر رو نجات می ده. راهنمایی های دوستان خیلی پرفایده بودن برام. خیر ببینید.
دوستان باشه. بازم صبر می کنم . ولی دیگه جایی نیست برم. حتی همکارام معرفی کردن هم نشد. هیچ موردی نیست و معلوم هم نیست باشه بعدا.
ولی باشه صبر می کنم. برام دعا کنید. بلکه خدا خودش یک راهی رو باز کنه. منم سعی خودمو می کنم. انشاله راهی باز بشه .
فقط یه چیزی به خانم های مجرد (البته خاک پای اعضای این انجمن هم هستم) بگم که اگه از ظاهر آقا خوشتون نیومد آزادید نه بگید. اما از شما خواهش می کنم از صحبت آقا پسر در جلسه ی اول درباره شخصیت و نگرش او زود قضاوت نکنید.
من خیلی چوب این قضیه رو خوردم. این مورد آخر رو که رفتیم خیلی خوشم اومد و توی اون چند کلمه ای که صحبت کردیم آدمیزاده دیگه زیاد اونطوری که دلم می خواست نتونستم حرف بزنم. بعضی جاها شاید پرت و پلا هم گفتم.
هل کرده بودم. دست خودم نبود. با اینکه من از لحاظ اجتماعی میشه گفت خوبم و مطالعه دارم و ... ولی اینجا دیگه از دستم در رفت . ظاهرش یه جورایی روی من اثر گذاشت.
می خوام بگه تو رو به خدا با حوصله بیشتری برخورد کنید. بعدا اگر خواستید اختیار دارید نه بگید. من شخصیتم طوریه که هر چند در برخورد اول می تونم با افراد صمیمی بشم اما به مرور زمان خودم رو بهتر نشون می دم و رفتارم در موقعیت هاس که منو نشون می ده. می تونم بگم 99 درصد دوستام منو قبول دارن و تایید می کنن. و این به مرور زمان ایجاد شده نه با چند کلمه حرف ابتدایی . ولی توی خواستگاری فقط یه برخورد ابتدایی نابجا یا ناخواسته همه چیز رو خراب می کنه.
می خوام بگم چه بله گفتن و چه نه گفتنتون با شناخت باشه.
ببخشید هدفم نصیحت نبود چون نه حالش رو دارم و نه در جایگاهش هستم . فقط اینو گفتم تا شاید به درد آیندگان بخوره.
من بازم از عزیزان تشکر می کنم. خیلی وقت گذاشتید. از منفی هزار اومدم بالای صفر .
برام دعا کنید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)