سلام صبح بخیر
شوهرم دیشب زنگ زدبهم حالموپرسیدوگفت حاضربشم میاددنبالم شام بریم بیرون.نیم ساعت زودترازهمیشه اومدورفتیم رستورانی که من دوست دارم خوب بودبهم گفت ببخشیدکه دیشب اذیتت کردم منم حرفی نزدم سعی کردم عادی باشم اماته دلم ناراحتم نمیتونم جوری باشم که انگارهیچ اتفاقی نیفتاده البته راجع به بددهنی هاوفحشایی که به پدرم دادحرف زدم هیچ حرفی نداشت بزنه چون من هیچوقت پای خانوادشووسط نمیکشم امااون حتی نمازخوندن ومسجدرفتن پدرمنو به تمسخرمیگیره
صبح کگه داشت میرفت سرکارگفت میاددنبالم تاعصربریم مبل ببینیم میخوادمبلهامونو عوض کنیم من اینجورمواقع خیلی دلم تغییرومبل های جدیدمیخواداماوقتی همش ازنبودن کاسبی گله میکنه نمیدونم کاردرستی هست یانه؟یه مدته میگه مبل هامونوعوض کنیم منم نه تاییدکرزدم که این کاروبکنیم حتمانه گفتم الان وقتش نیست میذارم به عهده خودش حتمامیتونه ازپسش بربیادکه چنین پیشنهادی میده
sehat وmina عزیز حرفای شماخیلی به دلم نشست همش سرزنش یانصیحت نبود ازخوبی زندگی ماهم حرف زدین دلگرم شدم ممنونم ازتون
sehat جون بابت کلیدزن ممنونم دیشب دانلودکردم وداشتم گوش میدادم که شوهرم زنگ زدفقط 20دقیقه اخرش مونده امروزبه شوهرم گفتم گفت که باشه گوش میکنه
پاییزه جون من پشت تلفن اصلاباهاش بحث نکردم وقتی دادزدوگفت نروبیرون من هیچی نگفتم
مگه من مشترک ازادنیستم پس چراهیچ کارشناسی به تاپیک من سرنمیزنه؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)