به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 تیر 95 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1393-10-25
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,186
    سطح
    28
    Points: 2,186, Level: 28
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    222

    تشکرشده 59 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام



    ممنون آقا بهزاد و سوده جان


    آقا بهزاد:
    هر کسی خودش اندازه احترامش تعیین میکنه!
    به اندازه کافی که در شخصیتش بود احترامش گذاشتم اما مساله اینه ایشون بیشتر از شخصیت و ماهیت خودش احترام میخاد به صرف اینکه شوهر شده و مرده!
    دوست داشتنشم نگه داره برای مامانش ،دوست داشتنی که با منت باشه میخام چکار؟صد سال سیاه میخام دوسم نداشته باشه،به من میگفت من یک بوسی که تو رو میکنم خیلی دارم به خودم فشار میارم.وقتی عقل نداره واسه چی احترام بزارم.
    من دلم میخاد به جای اسمش صداش کنم بچه ننه!پسره ننر لوس کی به این گفته بیاد زن بگیره؟
    یادم نمیاد یکبار من عصبانی شده باشم تونسته باشه من آروم کنه بعد میخاد هر وقت اقا عصبانی شد من سنگ صبور و مهربون و ایجور چیزا بشم!اصلن برای من اعصاب نمیزاره،حقش بود وسط خیابون خودشم از ماشین پرت میکردم بیرون!
    سوده جان در این حد وقیحه که یک ماه بعد عقد خط در میون میگفت به بابات بگو بیاد تکلیفت روشن کنه!اولاش فکر میکردم شوخی میکنه اما کم کم دیدم اصن حالیش نیست چی میگه؟ منم بهش میگفتم بابام نیومده خاستگاری تو که بیاد تکلیفت روشن کنه!



    سلام

    ممنون آقا بهزاد یک ایراد دیگه من برام روشن کردید.



    1-متاسفانه رفتارهای اشتباه ایشون روی من تاثیر میزاشت و در نتیجه منم مثل اون واکنش نشون میدادم که یک وقت کم نیارم!اون بی احترامی میکرد منم جواب میدادم.
    البته ایراده دیگه هم این بود که کلا یاد نگرفته بودم با آدم های اطرافم با احترام باید صحبت کنم.شاید حتی گاهی برای خودم احترام قایل نمیشدم.
    در لیست تغییراتی که باید اعمال کنم این جمله نوشتم"به خودت و دیگران احترام بزار"
    بعلاوه یادم باشه جواب بی احترامی ،بی احترامی نیست!احترام ،احترام میاره حتی در جواب بی احترامی



    2-دوست داشتن در نتیجه ارتباط صحیح با همدیگه بوجود میاد.ما ارتباط صحیح با هم نداشتیم.به جای دوست داشتن بگیم علاقه وجود داره صحیح تر است.و این علاقه هم بخاطر اینه که ما قبل از ازدواج دوست پسر و دوست دختر نداشتیم.
    اگر من قبل این آقا با پسری دوست بودم الان صد در صد خیانت شکل میگرفت.



    3- میدونید گاهی خودم به این نتیجه میرسم بچه ننه نیست.
    در حقیقت مامانش خیلی دوست داره و برای حرفش احترام قایله.این بد نیست.
    مشکل این هست که یاد نگرفته احترام گزاشتن به مادرش میتونه در کنار زندگی و تصمیمات خودش وجود داشته باشه.
    سوده جان درست میگی بشدت وابسته است.همسر من مردی که نیاز به اتکا و حمایت داره و وابستگیش به مادرش به خاطر اینه که من اتکا خودش نمیبینه!



    این حرفایی که در این زمینه از حنجره اش بیرون اومده ایناست

    1- من دوست دارم تو قوی و محکم باشی.
    2-بیا باهم یک جوری با خانوادم راه بیایم بعد خودمون هرکار خاستیم میکنیم.
    3-من خیلی خوشحالم که تو میتونی قوی باشی و کنارم باشی.
    4-من دارم تلاش میکنم سمت تو بیام ولی تو من وسط راه منو رها میکنی.
    فکر میکنم خودشم از اینکه زیر نفوذ و سلطه مامان و خواهرش میخاد بیاد بیرون اما تنها نمیتونه!
    میدونی همه این حرفا رو درکنار آزار و اذیتای احساسی که به من میداد بهم میگفت در نتیجه من نمیشنیدم.



    الان مسیله این هست آیا من میتونم؟؟؟آیا ارزش داره؟؟؟؟به قول فردیس جان حساب کتاب میخاد که چه چیزی بدست میاد و چه چیزهایی از دست میرود؟؟؟



    نوشته اولم یک بعد شخصیت رفتاری من هست و این دومی شخصیت رفتاری جدیدم که دارم میسازمش.گاهی بهم فشار میاد میخام برگردم به همونی که اول بودم.کلا بی خیال میشم.عصبانیت شدیدی در من بوجود میاد که اگر رو در رو باهاش صحبت کنم فقط داد میکشم و پشت سر هم تحقیرش میکنم حتی ممکنه بهش بپرم.قابل ذکرهست خیلی خوب بلده حرص من دربیاره.



    میبینید در این حالت در برابر انتقاد چطور مقاومت میکنم؟چقدر لجباز میشم؟

    هیچ صحبت خوب و مثبتی نمیشنوم و مدام همه صحبت های طرفی که انتقاد کرده رد میکنم؟

    تازه به حاضر جوابی خودم افتخارمیکنم!

    گاهی به این نتیجه میرسم که من اینطوری هستم دیگه!کاریش نمیشه کرد....

  2. 4 کاربر از پست مفید رها68 تشکرکرده اند .

    کیانا 93 (سه شنبه 05 اسفند 93), آنیتا123 (پنجشنبه 16 بهمن 93), بهزاد10 (پنجشنبه 16 بهمن 93), سوده 82 (سه شنبه 21 بهمن 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. برم سمت دارو درمانی؟
    توسط گل همییشه بهار در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 اسفند 94, 04:55
  2. کتاب چی خوندی؟
    توسط mohamad.reza164 در انجمن معرفی کتب روانشناسی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 آذر 94, 21:08
  3. کتاب چی خوندی؟
    توسط mohamad.reza164 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 03 آذر 94, 16:37
  4. چرا باید کمی اشتباه بکنی؟
    توسط khaleghezey در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 مهر 94, 12:43
  5. اظهار تمایل همکار خانم به ازدواج و نحوه رد بدون دلخوری؟
    توسط sayrex در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 شهریور 91, 23:38

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.