سلام عزیزم
منم مثل تو با یکی توی چت اشنا شدم ولی با این تفاوت که اون دوسم داشت نه من نزدیک ماه با هم صحبت می کردیم ولی من هر کاری که کردم نتونستم دوستش داشته باشم ولی از یه طرف بهش خیلی عادت کرده بودم وقتی می دیدم که نمی تونیم با هم باشیم ازش خداحافظی می کردم ولی فایده ای نداشت باز بر می گشت از اونجایی کهمنم بهش عادت کرده بودم یه چیزی تو وجودم قلقلکم می داد که جوابشو بدم وقتی هم که من جوابشو می دادم اون بیشتر امیدوار می شد ولی بالاخره تونستم جلوی خودمو بگیرم اینجوری هم من داشتم داغون میشدم هم اون چون باور نمی کرد که دوسش ندارم حالا نمی خوام بیشتر از این از بحث منحرف شیم
نگاه کن عزیزم
گاهی اوقات ادم به کسایی علاقه پیدا میکنه که این علاقه از اصول اشتباهه حتی اگر من اون رو دوست داشتم باز هم بهم نمیرسیدیم یعنی من نمیذاشتم رابطه ما از اصول غلط بود اون خیلی اصرار می کرد که بیاد و هم دیگر رو ببینیم ولی من نمیذاشتم اشنایی من و اون از طریق اینترنت بود می خواست به خونوادهاش بگه کجا منو اون هم دیگر رو دیدیم بعدش می دونی اگر من عروس اون خونواده می شدم بعد ها چه مشکلاتی برامون پش می اومد ...
باور کن برای منم خیلی سخت بود ازش جدا شم به این شک ندارم که اگر اون توی این چند وقت زجر کشیده باشه منم کمتر از اون نکشیده ام مخصوصا این که من دختر خیلی حساسی هستم و خیلی زود به دیگران وابسته میشم
الان هم به تو میگم که این زجر ها رو تحمل کن و توی قلبت ازش ممنون باش که باعث شد بتونی ازش دل بکنی شاید باورت نشه ولی من برای اینکه بتونه منو فراموش کنه چقدر خودمو تحقیر کردم ولی اون نمیفهمید که من چرا این کار رو می کنم و فکر می کرد که من چقدر سنگ دلم این رو بدون که اگر محلت نمی ذاره به خاطره خودته من جای تو بودم ازش فوقالعاده ممنون می شدم واگر یه روزی میدیدمش ازش تشکر می کردم
بدون همیشه اون چیزی که تو فکر می کنی به صلاحته به صلاحت نیست