سلام ،
همین اول کلام ، از پر حرفی که خواهم داشت عذر می خوام . اما اهمیت و جذابیت سوال منو وادار میکنه تا چیزهای رو که در اینخصوص به ذهنم می رسه براتون بنویسم . امیدوارم منو ببخشید .
ستاره جون ،
قضاوت در اینخصوص کار بسیار سختی است چون شما چند نکته رو روشن نکردین:
مثلا دامنه نفوذ سوال شما تا کجاست ؟ آیا محدود به مرزهای ایران است ؟ آیا شما ازدواج را امری ثابت و غیر قابل انعطاف می دانید ؟ فارغ از نگاه جانبدارانه آگاهیهای شما نسبت به درونیات مردان و زنان چقدر است؟ تفسیر شما از روابط مرد و زن چیست ؟ و....
به نظر من ، جایگاه و تعریف پدیده همسرگزینی ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با مبانی فرهنگی و بویژه درونمایه های مذهبی ملتها دارد . مثلا اینکه در اسلام به مردان این اجازه داده میشود که چند همسر اختیار کنند ، می تواند با اصول موجود در این رابطه در سایر ادیان مغایر باشد.
بدیهی است هریک از اصول و فروع ادیان مختلف، متناسب با شرایط فرهنگی و نیازها و ضرورتهای زمانی و مکانی و بویژه سطح تفکر جوامع مختلف در زمان ظهور این دینها ارائه شده و سپس مبتنی بر رشد این جوامع تغییر یافته است .
ضمن اینکه نگاه هریک از دینها به این مساله ناشی از تفسیر آنها از جنسیت است.
براین اساس ، به سهولت می توان دریافت که در عربستان 1400 سال پیش ، چند همسری برای مردان ، به عنوان یک ضرورت دیده شده .در صورتیکه در همان زمان در ایران ازدواج با محارم رایج بوده است .
پس می دبینید که ازدواج امری ثابت و لایتغیر نبوده است بلکه همگام با پیشرفت دنیا و در طول تاریخ تغییرات زیادی را به خود دیده است .
حالا سوال اصلی اینجاست :
چه عامل یا عواملی در جامعه کنونی این سرزمین ، این حق را کماکان برای مردان حفظ کرده است ؟
به نظر من ریشه یابی و شاید آسیب شناسی این مساله در حال حاضر یک ضرورت محسوب میشود .
از سوی دیگر ، تفاوتهای موجود بین زنان و مردان بقدری فاحش ، عجیب و در عین حال پیچیده است که قضاوت در اینخصوص را مشکل میکند .
مثلا اینکه اکثریت مردان ( استثنا هم وجود دارد ) این توانایی را دارند که در آن واحد و در شرایط مساوی به چند زن محبت داشته باشند ، بدون اینکه آن را خیانت بدانند ، در صورتیکه اکثریت زنان ( استثنا هم وجود دارد ) از اختصاص محبت و احساس خود به چند مرد ( فارغ از تعلقات خانواگی ) در آن واحد ناتوانند.
یا اینکه در روابط زنان و مردان ، خیانت عاطفی و احساسی یک مرد ، از نظر یک زن قابل بخشش نیست . اما از نظر یک مرد ، خیانت جنسی یک زن قابل بخشش نیست .
و یا اینکه احساسات جنسی مردان به سرعت و در تاثیر از ویژگیهای ظاهری جنس مخالف اتفاق می افتد و این ، حساسیت مردان را در برابر جنس مخالف افزایش می دهد. در صورتیکه این امر در زنان متاثر از تحریک عواطف و احساسات بوده و کنترل شده است .
و بسیار تفاوتهای ریز و درشت دیگر ....
حالا شما بگویید در این آشفته بازار تفاوتها ، چطور می شود دو موجود متفاوت و ناآگاه به تفاوتهای ناشی از ذات خلقت و عاری از نگاه ادراکانه ، به هم پیوند بخورند و از حریمی که برایشان تعریف شده پا فراتر نگذارند ؟
به نظر من افزایش اصولی آگاهیهای جنسیتی دختران و پسران (پیش از ازدواج) و ایجاد یک فضای سالم جهت افزایش ارتباط دو جنس مخالف به منظور افزایش شناخت و تعدیل نگاه گناه آلود به این قضیه در اذهان عمومی میتواند یک راهکار اساسی باشد برای کاهش از همپاشیدگیهای خانوادگی کنونی.
و اما جان کلام ، آیا بهتر نیست طلاق را یک راه حل بدانیم نه یک گناه نابخشودنی ؟
به نظر شما حفظ فضایی که بدلیل آلودگی به ناآگاهیهای فاحش جنسیتی و تاثیر از قوانین فاقد ظرائف روانشناختی و جامعه شناختی ، ناتوان از ارائه کارکردهای کانون مقدسی به نام « خانواده » است ، رواست ؟
آیا صرفا برای نگهداشتن نام خانواده ، پاره پاره شدن روح و روان و شخصیت و منیت و تمامیت ارکان اساسی خانواده (هم مرد و هم زن ) قیمت گزافی نیست ؟ آیا ناهنجاریهای ناشی از این پاسداری غلط ، جامعه را به قهقرای فساد و تباهی اجتماعی سوق نخواهد داد ؟
چرا از حقیقت گریزانیم ؟
....
جور دیگر باید دید .....








علاقه مندی ها (Bookmarks)