سلام
مشاور حضوری که برای مشکلم پیشش میرفتم متاسفانه مشکوک به تومور مغزی شده،بچه ها براش دعا کنید.
خیلی خانم خوبی هست.به من خیلی کمک کرده ، براش کلی ناراحتم!چرا خدا برای آدمای خوب اینقدر مشکل درست میکنه آخه؟؟؟؟
فکر میکنم احساساتم قاطی پاتی شده.سرکار فقط میشینم مقاله های سایت میخونم ،اگر رییسم اخراجم کنه کی پاسخگو خواهد بود؟؟؟؟؟
خیلی سعی میکنم احساسم و افکارم کنترل کنم اما گاهی خیلی سخت میشه!دوست داشتم همسر عاقل و فهمیده ای داشتم یا لااقل تلاش میکرد کمی بفهمه ،نه یک مرد مغرور و لجباز!5 ماهه رفته اصلن یک خبری از من نگرفته!یعنی تا تابستون میخاد همینجور ادامه بده؟
اصلن دلم راضی نمیشه به سمتش برم.خیلی ناامید شدم.
(دقت میکنم از واژه خیلی و قیدهای تاکیدی در کلامم استفاده هجو آمیزی دارم!شاید من هم جزانسانهای کمال گرا هستم و تفکر هیچ یا همه در نا خداگاهم جولان میده)
بگذریم....
بچه ها یک دعایی وردی چیزی بلدین به من یاد بدید شاید این همسر عزیزدلم یک جوری ظاهر شد.
من نمیدونم این بشر برای چی اومده زن گرفته خوب؟ مامان و خواهر جونش که مث پروانه دورش میچرخن!نیاز جنسی شم به قول خودش کنترلی هست!به تنهایی هم علاقه زیادی داره! دو کلمه حرف شادی آورم بلد نیست بزنه! به نظر من باید تو یک جزیره متروک تنها بره زندگی کنه! شرایط روحیش مناسب جامعه الان نیست.
حالا باز من چه افتضاحی هستم که زن این شدم؟یکی نبود بگه نونت کم بود آبت کم بود؟
خسته شدم دلم میخاد برم باهاش یک دعوای درست حسابی بکنم لااقل دلم خنک بشه!چقدر دیگه آدم میتونه خنک باشه!
الان لابد صبح تا شب مامان و خواهرش میشینن روی ماه بچشون نگاه میکنن.اینقدر بشینن ببینن که سیر بشن.دیوونم کرد مامانش از بست نشست گفت این اومده بچم ازم بگیره؛تصور کرده بچش کلید یک آپارتمان یا ماشینه که من مشتاق باشم ازش بگیرم.اصن بچش مال خودش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)