RE: دارم از همسرم جدا ميشم.ولي هنوز دوسش دارم.توروخدا کمکم کنيد.
چکامه جان چرا عذاب ؟؟؟ چرا انقدر این موضوع رو داری برای خودت بزرگ می کنی. ببین حق کاملا باتوه ولی دارم می گم انقدر خودتو بساز که دیگه عذاب نکشی. بذار نیما بفهمه رفتارهای آزاردهندش دیگه ازارت نمی ده. بذار تغییرات رو توی تو متوجه بشه. بذار بفهمه تو هنوزم دوستش داری ولی خودتم دوست داری. بذار کم کم ( زیاده روی نکن ) بفهمه اگه به رفتارهاش ادامه بده شاید تو رو ازدست بده. بذار بفهمه داره زیاده روی می کنه. نیما باید بدونه این رفتارهای بدش عادی نمی شه. بفهمه اگه الان تو سکوت کردی به خاطر اینکه یک فرصت دیگه می خوای به زندگیتون بدی.
اونوقته که اگه نیما واقعا تمایل به زندگی داشته باشه اونم یک فرصت دیگه به زندگی می ده. اونوقت دوتاتون می تونید تمام حرفاتون رو برای هم بزنید. با هم دوباره به تفاهم برسین و قانون های تازه ای برای زندگیتون بذارید. من مطمئنم که نیما هم حرفهایی برای زدن داره عزیزم. منتها الان تو شرایطی که نمی تونه بگه. نمی خواد که بگه چون هنوز برداشتش از چکامه ، همون چکامه ی قبله.
برای بار 1000 ام می گم چکامه. خودتو نسبت به رفتارهای عذاب آور نیما محکم کن. با دوستات باش. شاد باش. مهمونی بگیر. فعالیت اجتماعی بکن. حتی می تونی درستو بخونی. بذار نیما به خودش بیاد و متوجه تغییراتت بشه. و تو ذهنش به حماقتش بخنده که : " چقدر احمقم من. از چکامه بهتر کجا می تونم پیدا کنم ؟! "
روی هر پله که بایستی خدا یک پله ازت بالاتره. نه به خاطر اینکه خداست. به خاطره اینکه دستتو بگیره...
هر شب درانتهای شب نگرانیهایت را به خدا واگذار کن و آسوده بخواب. به هر حال او در تمام شب بیدار است ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)