روز ٢ شنبه ساعت ٢ رفتم دانشگاه دنبالش و تا دير وقت با هم بوديم. اوضاع ok بود و ايشون هم تقريباً دوست داره كه سريع به زندگي برگرديم . البته هنوز مقداري ترس و نگراني داره!
به نظر ميرسه مشكل خاصي در برگردوندن ايشون نباشه . خودش كه دوست داره برگرده و نگراني هاش هم تقريباً حل شده ، مادرش هم كه تصميم گيرنده اصلي هست ميخاد دخترش برگرده سر خونه و زندگيش
تنها مساله اينه كه ميگن بايد با چندتا بزرگتر بياي و زنت رو ببري . خوب بزرگترهاي من راضي به بازگشت خانمم نيستن . البته دلايل زيادي هم دارن !








علاقه مندی ها (Bookmarks)