س. بر شما ارم عزیز و دوستان دیگر! لطفا بخونید و منصفانه حرف بزنید.
درد من یکی دوتا نیس من قبلا هم ی تاپیک گذاشتم فقر..تحقیر شدن بخاطر قیافه.. نداشتن کسی ک حرفامو بفهمه.
جالب اینجاس اون تاپیک بسته شد فقط بخاطر اینکه عنوان تاپیک رو باید تغییر بدی.. نمیدونم اینجا قراره ب مشکلات توجه بشه یا عناوین..
بگذریم.. من از وقتی چشم باز کردم درد رو با تمام وجود حس کردم. هیچ نقطه روشنی تو زندگیم نبوده.. سخته تحقیر شدن تو جامعه و حتی خونواده...سخته هر روز جنگ تو خونه..سخته ن خونه جای آرامشت باشه ن بیرون(دانشگاه یا مدرسه)...سخته هر روز فرداها رو ببینی و فرداها نیاد..کسی ک با تمومه سختیا حالا ارشد ادبیات داره ..و بی اعتنا بگذره.. چقد خودمو گول بزنم همه چی درس میشه؟! من ن خونواده خوبی دارم ن زندگی خوبی. نه قیافه ک امید ب آینده داشته باشم.. تصمیم گرفتم کار کنم اما هرچی گشتم کمتر پیدا شد.. من و این همه مشکل چ جوری خونواده رو آروم کنم... این ی گوشه از زندگی پر از رنج منه.. خستم از این حرفایی ک میگه خدا هرکیو دوس داره بیشتر امتحان میکنه.. خسته م از شعار.. یک نفر بفهمه منو..

- - - Updated - - -

زندگی من مصداق این جمله معروفه:
این خانه از پای بست ویران ست..