به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 56

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 14 تیر 95 [ 11:49]
    تاریخ عضویت
    1393-10-25
    نوشته ها
    47
    امتیاز
    2,186
    سطح
    28
    Points: 2,186, Level: 28
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 114
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    222

    تشکرشده 59 در 26 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون ازsaeedeh و دختر بیخیال
    متاسفانه قبل عقد ما مشاوره نرفتیم و این بزرگترین اشتباه من در انتخاب همسر بود.
    حجاب من مانتو هست وگاهی اوقت از چادر استفاده میکنم و این رو در تمام جلسات خاستگاری به ایشون گفتم و ایشون پذیرفت.
    حتی با ایشون یک جلسه خارج از خونه صحبت کردم و دید حجاب من به چه صورت است و الان قبول داره حجابم خوبه فقط میگه من کاری ندارم اون موقع چی قبول کردم الان تو باید چادری بشی.
    یادمه اولین روزی بعد عقد کنار هم بودیم گفت من خودم تو رو درست میکنم.

    متاسفانه ایشون با این دید که من تغییر بده وارد زندگی با من شده و هیچ حرفی از خاسته های خودش در جلسات آشناییمون نمیزد و همیشه میگفت من موافق نظر شما هستم.اشتباه کردم که به این جملش اعتماد کردم.
    الان مساله من با این اقا چادر نیست ،واسه من فرقی نداره اصلن ...مشکل من احساس عدم امنیتی که در من شکل گرفته نسبت به ایشون.

    در مورد ارتباط با خانوادش قبول دارم یک جاهایی بی تجربگی کردم و یک جاهایی لجبازی اما قسمت عمده مشکل دخالت های بیجایی بود که خانوادش در زندگی شخصی پسرشون داشتن و زمانی که میدیدم همسر من اجازه انتخاب لباس برای خودش نداره اجازه داشتن لب تاب نداره حریم خصوصی در خونشون نداره ،کاملا در محیطی بسته تحت نفوذ مادر و خواهرش بزرگ شده و خانوادش میخان سلایق و خاسته های من رو هم مثل پسرشون کنترل کنند تمایلی به ارتباط نداشتم .خواهرش مدام میخاست به من یاد بده که باید با شوهرم چطور رفتار کنم و مادر شوهرم میخاست به من بگه پسرش از چه لباسی خوشش میاد یا بدش میاد!
    و جالب بود که همسرم در ارتباط با من انتظارداشت خاسته های مادرش اولویت بزارم و اون عروسی بشم که مادرش میخاد،خودش اصن چیزی نمیخاست.

    وقتی همسرم مدام به من تذکر میداد که طرف خانوادش هست و جلو من از اونا حمایت میکنه منم علاقه ای به زنگ زدن بهشون نداشتم.که البته اگر پختگی الانم داشتم لجبازی نمیکردم.

    دختر بیخیال عزیز من هیچ بی احترامی و مشاجره لفظی با خانوادش نداشتم.فقط یکبار خونشون من و شوهرم بین خودمون دو تا واسه اینکه ظرفای نهارشون نشستم بحثی شد و قهر کرد از خونشون رفت بیرون و خواهرش از من پرسید داداشش کجای و منم تند و تیز بهش گفتم نمیدونم.ناگفته نماند مادرش خیلی سعی کرد تحریکم کنه اما موفق نشد.وفقط اینکه من میرم خونشون و باهاش حرف نمیزنم و دنبالش تو خونه راه نمیرم و لباسی که اون میخره برام نمیپوشم و ظرفاشون نمیشورم بهونه کرده که به من بی احترامی میکنه.اگر پختگی الانم داشتم همین بهونه ها بهشون نمیدادم.

    در خصوص اینکه با هم صحبت کنیم خیلی فکر خوبی هست و نتیچه بخش .اما همسر من شعور لازم برای یک بحث نداره.
    هفته اول بعد از اولین قهری که داشت ازش خاستم بیاد با هم صحبت کنیم .کاملا سرد و بیتفاوت نشست و گفت من 3 تا شرط دارم اول حق نداری از من سوال بپرسی که کجایم و چکار میکنم 2_حق نداری با من تو خیابون دعوا کنی(چند بار وسط خیابون از دست کاراش و حرفاش از ماشین پیاده شدم تا برم خونمون واین رفتارم باعث دعوا شد-قبول دارم کارم اشتباه بوده اما فقط میخاستم مغزم باد بخوره از بس میشست به دل من نق میزد)3_باید به خانوادم احترام بزاری.
    با لحن سرد وخشکی که داشت واسه خودش سخنرانی میکرد .هر چه تلاش کردم فضای گفتگو ایجاد کنم ایشون میخاست تحکم کنه و امر کنه منم گفتم باشه قبول میکنم.آخرش اشک من و در آورد و رفت.بعد یک هفته با مادرش تماس گرفتم احوالپرسی کردم.به خودشم اس زدم که من دلم تنگ شده برات دوست دارم با هم خوب باشیم اونم جواب داد هر وقت همه ی حرفای من قبول میکنی پاشم بیام!!!!

    آب یخی بود که به تمام احساس من پاشید.
    بعدنتیجه صحبت دو نفره با ایشون اینجوری.
    متاسفانه مشاوره نمیاد .میگه تو حرف من قبول نداری لازم نیست بیام ببینم حرف مشاور قبول میکنی.

    هزینه ای که میداد ماهی 50 واسه ارایشگاه بود، میداد بهم اما ناراحت بود.که اگر تجربه الانم داشتم پافشاری واسه 50 تومن پول نمیکردم .مونده یک قرونشم نبودم و نیستم.از خانوادشم انتظار هیچی نداشتم من فقط میخاستم خودش برام ارزش قایل باشه.

    پدر ایشون هیچکاره هست و اصلا داخل آدم کسی حسابش نمیکنه که پدر من بخواد باهاشون صحبت کنه.با این حال یک جلسه همین روند انجام دادیم و با حضور من و مادرم وهمسرم صحبتی کردیم فقط میشینه میگه باید ایجور و اوجور ؛ حتی نمیپرسه میخای من چه کار کنم؟در حین صحبت یکهو بلند میشد میگفت اصلن فایده نداره من رفتم خونمون.حتی یکبار مادرم تا درب منزل دنبالش رفت و گفت بیا بشین صحبت کن با هزار ادا اومد باز حرفای خوش و زد و رفت!
    خانواده من در تصمیمات من حامی من هستند . این فرصت 6 ماهه واسه من فرصتی که ببینم میخام زندگی کنم یا نه ؟
    از جدایی میترسم البته شرایطی که دارم از نظر ظاهر و حمایت خانواده و عدم ایجاد رابطه جنسی و جدایی در دوران عقد شاید شانس یک زندگی بهتر داشته باشم. اما بازم وحشت دارم.نمیدونم بعدش قراره چی بشه.
    البته با همه بدی های این رابطه نکات مثبتی هم داشت شاید اگر من پخته تر بر خورد میکردم اینجوری نمیشد اما اساس زندگی مشترکمون با این قهرش زیر سوال رفته !!!
    نمیدونم همینجو صبر کنم خودش سرش به سنگ بخوره یا کلا از زندگیم بندازمش بیرون؟
    با مطالعاتی که الان انجام میدم میبینم خود منم به اندازه کافی پخته نبودم و نتونستم شرایط و خاسته های ایشون درک کنم اما الان یک جوری همه چی گره خورده که گیج شدم.
    ویرایش توسط رها68 : شنبه 27 دی 93 در ساعت 15:37

  2. 2 کاربر از پست مفید رها68 تشکرکرده اند .

    M.S.H (یکشنبه 12 بهمن 93), sasha (سه شنبه 14 بهمن 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. برم سمت دارو درمانی؟
    توسط گل همییشه بهار در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: دوشنبه 10 اسفند 94, 04:55
  2. کتاب چی خوندی؟
    توسط mohamad.reza164 در انجمن معرفی کتب روانشناسی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 آذر 94, 21:08
  3. کتاب چی خوندی؟
    توسط mohamad.reza164 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 03 آذر 94, 16:37
  4. چرا باید کمی اشتباه بکنی؟
    توسط khaleghezey در انجمن شخصیت
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 مهر 94, 12:43
  5. اظهار تمایل همکار خانم به ازدواج و نحوه رد بدون دلخوری؟
    توسط sayrex در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: چهارشنبه 29 شهریور 91, 23:38

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.