به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 76
  1. #61
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    والا چه عرض کنم!!! من خودم از اینکه توی پستهام شما رو به آرامش و احترام دعوت کردم فقط یک قصد داشتم اونم اینه که با آرامش میتونید تصمیم های بهتری بگیرید.خدا شاهده من به

    خاطر خودتون گفتم نه به خاطر همسرتون، هر چی ضربه خوردید و هر چی ضربه زدید از تفکرات اشتباهتون در مورد آدما بوده. دوست ندارم در مورد همسرتون و طلاقتون حرفی بزنم.

    واقعا ناراحتم بابت شرایط حاضرتون.

    سعی کنید جذبه ی مردانگیتون رو هم حفظ کنید ولی اون ادادهای سابق که اینجا تو پست هاتون مشاهده میشه رو خواهشا در نیارید. این تفکر صاحب همسرتون بودن و آزاد کردن برده ای

    به نام زنتون رو هم دور بندازید . قانون تا دم در خونه اس برادر من تو خونه نیست . تو خونه قانون دیگه ای برقراره. اگه زنتون متعلق به شما بود و طبق دین اسلام باید مطیع و فرماندار بود

    و در واقع برده ای بود که در مقابل شما باید سجده میکرد و شما اختیار دارید که آزادش کنید یا در اسارت نگهش دارید که اون همه غر نمیزد مغزتون رو بخوره دیگه الان با یه اشاره باید می

    اومد با شما!!! باید خونه تون رو میزد به نامتون و حق نداشت حرفی بزنه که!!! ببخشید من پست های قبلیتون رو خوندم و واقعا این آدم شناسی شما و موقعیت شناسیتون حرصمو در آورد.

    تاکید میکنم من واقعا طرف همسرتون رو نمیگیرم یا حس همزاد پنداری و یا هر چی فکر کنید رو ندارم از مشکلی حرف میزنم که اکثر تحصیل کرده های خوب دچارشن ولی برو تو کف بازار طرف

    چهار کلاس سواد نداره ولی بیا ببین چه میکنه. قطعا دلیلش اینه که یاد گرفته چه جوری با هر کسی رفتار کنه.

    میدونید یکی از بزرگترین درسایی که باید تو زندگی یاد میگرفتید و یاد نگرفتید رد کردن این اصل هست که با دیگران چنان رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنن!!!

    این اصل همیشه درست نیست. درسترین اصل اینه که با دیگران چنان رفتار کن که اون دوست داره تا از این طریق مجبورش کنی با تو رفتار دلخواهت رو داشته باشه.

    یعنی یاد بگیرید که فکر کنید دیگران مثل شما فکر نمیکنند.

    ببخشید بی ربط بود به پست اخیرتون ولی وظیفه داشتم که این توصیه رو بهتون بکنم.

  2. 7 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    maryam240 (جمعه 30 مرداد 94), واحد (چهارشنبه 01 بهمن 93), آنیتا123 (شنبه 27 دی 93), اثر راشومون (شنبه 27 دی 93), بهزاد10 (شنبه 27 دی 93), بارن (شنبه 27 دی 93), شیدا. (شنبه 27 دی 93)

  3. #62
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 فروردین 95 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    3,246
    سطح
    35
    Points: 3,246, Level: 35
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    104

    تشکرشده 313 در 129 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بعد از یک فرایند چانه زنی خسته کننده ، خانومم رو از گرفتن سفته منصرف کردم !!

    روز 2 شنبه بعد از ظهر و بعد از آخرین امتحانش میرم دانشگاهش که چند ساعتی رو با هم باشیم . شرایط داره کم کم آرام میشه و تحت کنترل در میاد . چند تماس آخرمون بدون تنش و دوستانه بوده و لحن خانومم شبیه به روزهایی شده که در اون 6 سال با هم خوب بودیم . . .

    در ملاقات حضوری به توصیه دوستان عمل می کنم و نتیجه رو هم اینجا میزارم .

    شاید به نظر شما عجیب باشه ، ولی واقعاً من شناخت درستی از فضای فکری خانومم و احساساتش نداشتم . یعنی کاربر عزیز شکوه درست متوجه شده ! در این مدتی هم که گوشیش رو جواب نمیداد یا ناسازگاری شدید می کرد ، اگر توصیه های خوب دوستان مثل شیدا و واحد نبود من دچار مشکل میشدم . حداقلش این بود که بجای یکی دو هفته ، یکی دو ماه طول میکشید تا وضعیت رو مقداری بهبود بدم . به همین دلیل از کمک و همکاری دوستان صمیمانه تشکر می کنم .
    ویرایش توسط بهزاد10 : شنبه 27 دی 93 در ساعت 20:30

  4. 8 کاربر از پست مفید بهزاد10 تشکرکرده اند .

    Aram_577 (شنبه 27 دی 93), maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), فرشته مهربان (شنبه 27 دی 93), واحد (چهارشنبه 01 بهمن 93), آنیتا123 (یکشنبه 28 دی 93), بارن (شنبه 27 دی 93), شکوه (دوشنبه 29 دی 93), شیدا. (شنبه 27 دی 93)

  5. #63
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 04 [ 11:37]
    تاریخ عضویت
    1391-1-16
    محل سکونت
    همین نزدیکی
    نوشته ها
    176
    امتیاز
    13,347
    سطح
    75
    Points: 13,347, Level: 75
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    825

    تشکرشده 878 در 168 پست

    Rep Power
    46
    Array
    به نام خدا

    سلام


    آقا بهزاد مدتهاست میخوام مشارکتی توی تاپیک هات داشته باشم تا شاید کمکی کرده باشم ، اما موانعی برام پیش میومد که نمیتونستم بیام.


    .


    در مورد مشکل بوجود آمده خیلی میتونیم با هم حرف بزنیم تا شاید بشه این سازه شش ساله رو مقاوم سازی کرد و ستونهاش رو تقویت کرد تا هم از ریزش حال حاضر جلو گیری بشه و هم برای افزایش طبقاتش در آینده پیش بینی لازم انجام شده باشه. اما با توجه به اینکه تعداد پستهای تاپیکت هم زیاد شده ، فعلا به یکسری نکات اکتفا میکنم. انشاء ا... که کمکی برات باشه.


    .


    1- به نظر میاد "دستگاه سرزنش یاب " هر دوی شما زن و شوهر به شدت به صدا در اومده. کوچکترین حرکتی از طرف مقابل ، باعث صدا کردن اون دستگاه برای هر کدومتون شده. اولین هدف گذاریت باید روی این مسئله باشه. یعنی هم دستگاه خودت رو در کنترل بگیری و هم دستگاه همسرت رو تحریک نکنی.


    .


    2- برای " بازگرداندن یک اعتماد از دست رفته " باید بسیار با صبر و دانایی رفتار کرد. این یکی از سخت ترین کارهای زندگی مشترکه بسیار بسیار تحمل و درایت میخواهد. اولین قدم " پذیرش مسوولیت " هست ........ بعد از اون نوبت به " پوزش " میرسه ......و در پایان " قول و قرار جدید " برای ممانعت از تکرار .


    موفقیت در طی مراحل بالا نیاز به هوش هیجانی بالایی داره . هرچقدر شکست گسل بی اعتمادی عمیق تر باشه ، ترمیمش با متد بالا سخت تره و صبوری بیشتری میخواهد. احتمال زیاد داره که دو سر گسل با تلاش به هم برسند ......اما فروپاشی گسل رو هم هرگز مردود ندان. .......شما فقط تلاش صادقانه داشته باش و نتیجه رو بسپار به خدا همین و بس.

    .


    اگر خواستی در مورد مطالب بالا بیشتر کسب اطلاع کنی میتونی به فصل یازدهم کتاب : " نه گامی جلوتر ، نه گامی عقب تر ، همسرم! در کنار من باش" تالیف : " جاناتان رابینسون" مراجعه کنی.


    .

    آرزومند بهروزی و بهزادی شما هستم.

    .

    در پناه حق.

    گر در طلب منزل جانی ، جانی / گر در طلب لقمه نانی ، نانی
    این نکته رمز اگر بدانی ، دانی / هر چیز که در جستن آنی ، آنی
    مولانا
    ویرایش توسط Aram_577 : شنبه 27 دی 93 در ساعت 23:29

  6. 6 کاربر از پست مفید Aram_577 تشکرکرده اند .

    maryam240 (جمعه 30 مرداد 94), واحد (چهارشنبه 01 بهمن 93), مهرااد (چهارشنبه 01 بهمن 93), بهزاد10 (یکشنبه 28 دی 93), شکوه (دوشنبه 29 دی 93), شیدا. (شنبه 27 دی 93)

  7. #64
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 27 اسفند 93 [ 11:51]
    تاریخ عضویت
    1393-7-22
    نوشته ها
    117
    امتیاز
    2,189
    سطح
    28
    Points: 2,189, Level: 28
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 111
    Overall activity: 45.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    213

    تشکرشده 213 در 91 پست

    Rep Power
    31
    Array
    یادمه اقای بهزاد توی یکی از پستاتون می خوندم که همسرتون خیلی تحت تاثیر خانواده شون هستند من توی مشکلاتی که باهمسرم داشتم یک بنده خدایی حرف خیلی قشنگی به من زد ایشون گفتند وظیفه هر زنی وشوهری اینه که دوست ها همنشین های خوبی برای همسرش پیدا کنه شما توی این شیش سال از این موضوع غافل بودید وهمسرتون بافضای فکری اونا باشما رفتار کرد دزدیدن پاسپورت یورش شبانه وکسای که میگند خونه مهریه این تضمین های که همسرتون از شما میخواد از سمت خانوادشون هست به نظر من علاوه برراهکار های که دوستان دادند ایشون باجایی مثل همین همدردی اشنا کنید تا کمی فضای فکری شون رشد کنه وکمی منطقی تر فکر کنند چون از قدیم گفتند یک دست صدا نداره امروز واسه سفته راضی شدند فردا باز از سمت خانواده تحریک میشند یک ماجرای تازه

  8. 3 کاربر از پست مفید کیانا 93 تشکرکرده اند .

    parsa1400 (جمعه 01 اسفند 93), اثر راشومون (دوشنبه 29 دی 93), بهزاد10 (دوشنبه 29 دی 93)

  9. #65
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 فروردین 95 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    3,246
    سطح
    35
    Points: 3,246, Level: 35
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    104

    تشکرشده 313 در 129 پست

    Rep Power
    0
    Array
    روز ٢ شنبه ساعت ٢ رفتم دانشگاه دنبالش و تا دير وقت با هم بوديم. اوضاع ok بود و ايشون هم تقريباً دوست داره كه سريع به زندگي برگرديم . البته هنوز مقداري ترس و نگراني داره!

    به نظر ميرسه مشكل خاصي در برگردوندن ايشون نباشه . خودش كه دوست داره برگرده و نگراني هاش هم تقريباً حل شده ، مادرش هم كه تصميم گيرنده اصلي هست ميخاد دخترش برگرده سر خونه و زندگيش

    تنها مساله اينه كه ميگن بايد با چندتا بزرگتر بياي و زنت رو ببري . خوب بزرگترهاي من راضي به بازگشت خانمم نيستن . البته دلايل زيادي هم دارن !
    ویرایش توسط بهزاد10 : چهارشنبه 01 بهمن 93 در ساعت 13:24

  10. 2 کاربر از پست مفید بهزاد10 تشکرکرده اند .

    بارن (چهارشنبه 01 بهمن 93), شیدا. (چهارشنبه 01 بهمن 93)

  11. #66
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    اقا بهزاد فکر میکنم از بزرگترها منظورتون پدر مادرتون باشه .اصولا پدر مادر به دلیل علاقه بیش از حدی که به بچه هاشون دارند در بیشتر موارد نمیتونند قضاوت درستی داشته باشند و غالبا طرف مقابل رو مقصر میدونند . حتی اگر اینطور هم نباشه . حالا در این بین اگر شما هم بیشتر تحریکشون کرده باشید و از روی عصبانیت بیشتر تقصیر ها رو پیش اونها انداخته باشید گردن همسرتون و خانواده اش طبیعیه اونها راضی نباشند از اشتی شما . توصیه میکنم سعی کنید سیاست داشته باشید .و با درایت جلو برید . میتونید با فداکاری بیشتر تقصیر ها رو خودتون گردن بگیرید . تا بتونید ذهنیت خانواده تون رو نسبت به همسرتون و خانواده اش ترمیم کنید . و اونها رو راضی کنید . پدر مادر شما هر کاری میکنند هدفشون خوشبختی شماست و فکر نمیکنم با کسی خصومت داشته باشند . اگر اونها بدونند که خوشبختی شما در این کاره حتما دریغ نمیکنند . از اون طرف خانواده همسرتون حق دارند که اینو از شما بخوان . از یه طرف میخوان خواستن شما با تضمین باشه . و از اون طرف هم میخوان ارتباط دو خانواده هم ترمیم بشه و به حالت عادی برگرده . چون اگه اینطور نباشه زندگی شما ممکنه بعدا دوباره اسیب ببینه . پیشنهاد من به شما اینه که نه تنها در این مورد بلکه از این به بعد هم سعی کنید با همکاری و همدلی همسرتون مشکلاتتون رو بین خودتون حل کنید و سعی کنید به خانواده ها کشیده نشه . با سیاست سعی کنید دو خانواده رو در صلح کامل و دوست دار هم نگه دارید . تبعات اون نصیب زندگی شما خواهد بود .

  12. 4 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), بهزاد10 (یکشنبه 12 بهمن 93), بارن (چهارشنبه 01 بهمن 93), شیدا. (چهارشنبه 01 بهمن 93)

  13. #67
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 فروردین 95 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    3,246
    سطح
    35
    Points: 3,246, Level: 35
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    104

    تشکرشده 313 در 129 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان

    تقريباً خانوادم نرم شدن تا اجازه بدن يكي از عموهام با من بياد تا بريم خانمم رو بياريم . اين عموم از ماهها پيش گفته بود كه طولاني شدن مساله خانوادگي در شأن ما نيست و بجاي دادگاه كشي بهتره عاقلانه صحبت كنيم . خوب حالا فرصت خوبي براي صحبت بود و به عموم گفتم كه يك برنامه اي بزارن و موضوع رو با پدرم بررسي كنن .

    رابطه من و خانومم هم رو به بهبود هست . هر روز همديگه رو ميبينيم و به هم نزديكتر ميشيم . مشكلات و دعواهايي هنوز پيش مياد ولي روند رابطه ، روند خوبي بوده . اگر با عموم رفتيم و خانومم رو برگردونديم ، دوباره اينجا پست ميزارم . راستي خبري از دوستان نبود توي اين مدت و تاپيك من فراموش شده بود!

  14. 2 کاربر از پست مفید بهزاد10 تشکرکرده اند .

    maryam240 (سه شنبه 28 بهمن 93), شمیم الزهرا (سه شنبه 28 بهمن 93)

  15. #68
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 20 تیر 95 [ 06:38]
    تاریخ عضویت
    1393-7-25
    نوشته ها
    93
    امتیاز
    5,105
    سطح
    45
    Points: 5,105, Level: 45
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 6.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    1,451

    تشکرشده 105 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا بهزاد. من چند تا سوال برام پیش اومده.
    اول اینکه روزهای اول بعد از شبیخون و ماجراهایی که پیش اومد خانم شما تلفنی
    از طریق پیامک و .... با شما در تماس بودند ؟ حالتون و می پرسیدند ؟
    به نوعی سراغی از شما میگرفتند ؟ اگه اینطور بوده برخورد شما با ایشون چطور بوده
    به تماس ها و پیامک هاشون پاسخی میدادین یا اینکه بهشون بی محلی میکردین
    و از خودتون طردش کرده بودین ؟
    دوم اینکه خود خانومتون از احساساتش با شما صحبت کرد و گفت که میترسه به زندگی
    با شما برگرده و مثل 6 سال گذشته رفتار مناسبی با ایشون نداشته باشید ؟
    باید بگم که اگه ایشون خودشون این حرفارو به شما زدن این ها نشونه ی خوبی
    میتونه باشه . چون در میان گذاشتن این احساسات با شما خودش یه جور نقطه ی
    امید برای بازگشت خانومتون هست.

    سوم اینکه شما نوشتین که به هیچ وجه نمیتونید همسرتون و آزاد کنید تا به رابطه و زندگی جدیدی فکر کنه ، پس چطور در طول زندگیتون با ایشون مدام از جدایی حرف میزدید و ایشون و تهدید به طلاق میکردید و حتی چند دفعه هم همسرتون رو پیش خونواده ش گذاشتید و گفتید که دیگه نمیتونین به زندگی باهاش ادامه بدید ، یعنی اون موقع این احساسات و نداشتید که نمیتونید همسرتون و طلاق بدین ؟

    خواستین که خانوم ها راهنمایی کنن که همسرتون
    دقیقا چه تصمیمی گرفته ، من به عنوان یه خانوم که احساسات مشابهی با همسر شما
    داره باید بگم که ایشون خودشون هم دقیقا نمیدونن که باید چه تصمیمی بگیرن. ایشون در حال حاضر نسبت به شما و اتفاقات پیش اومده احساسات مختلفی و تجربه میکنند.
    سردرگمی ، کلافه گی ، تنفر ، عشق ، عصبانیت ، دلتنگی ، حس دلسوزی نسبت به خودشون و گاهی حتی شما . مطمئنم که یک روز به برگشتن به زندگی با شما فکر میکنه و روز بعدش به اینکه نمیتونه دوباره برگرده و آزار ببینه. شما تقریبا تمام کارهایی که یه زن و از ادامه ی زندگی با شوهرش نا امید میکنه انجام دادید. بدترینشم همین تهدید به طلاق و گذاشتن ایشون خونه ی پدر و مادرش اونم چندین بار تو زندگی مشترکتون و تحقیرها و بحث هایی که با ایشون در طول زندگی میکردید و این تصور و در ایشون بوجود می آوردید که احمق ترین زن روی زمینه ، کتک زدن و شوخی ازدواج مجدد برای گرفتن اقامت و ...... و در این چند ماه اخیر هم تصمیتون به ازدواج مجدد و نامزد کردن و رابطه تون با یک دختر.
    اما با همه ی این ها خانومتون هنوز دوستون داره و اگه شما اقدامات زیر و انجام بدین میتونید امیدوار باشید به زندگی با شما برگردن.

    1_اول اینکه از ایشون معذرت خواهی کنید ( درست معذرت خواهی کنید )
    منظورم اینه که فقط نگید منو ببخش و دیگه رفتارهای گذشته رو تکرار نمیکنم.
    بهش بگین الان متوجه شدم که فلان رفتار من ( مثلا تهدیدشون به طلاق یا کتک زدن ایشون ) چقدر رفتار زشتی بوده و چقدر روح ایشون و آزرده میکرده و قول بدید که همه ی تلاشتون و خواهید که دیگه هرگز این رفتارهارو تکرار نکنید.

    2_ دوم اینکه از احساسات خودتون با ایشون حرف بزنید. اینکه متوجه شدین چقدر دوستشون دارید و وجود ایشون براتون از صدها خونه و هزاران سکه با ارزش تره و نمیتونید تصور کنید که دیگه با هم زندگی نخواهید کرد و فرصتی برای جبران اشتباهاتتون نخواهید داشت. دقیقا همین هایی که برای ما نوشتید رو به ایشون هم بگین . اینکه اگه تو این فرصت و برای جبران و ادامه ی زندگی به من ندی تا آخر عمرم خودم و سرزنش میکنم که چقدر راحت تورو از دست دادم و ممکن بود حالا که اشتباهاتم و فهمیدم و میخوام تغییر کنم بتونیم کنار هم خوشبخت تر و زیباتر از قبل زندگی کنیم. چون این جدایی چندماهه باعث شد شما به احساسات عمیق و زلالی که نسبت به همسرتون دارید پی ببرید و بیشتر از گذشته قدر ایشون بدونید و دیگه به راحتی از خودتون نرنجونیدش.

    3_ سوم اینکه با خانواده تون حرف بزنید ، اشتباهات خودتون و در زندگی با خانومتون براشون توضیح بدین و قانعشون کنید با شما همراه شن ( پیشنهاد کاربر بی خیال عزیز)

    4_ چهارم اینکه واقعا قصد تغییر داشته باشید ، زود جا نزنید. بدونید که این اصلا کار آسونی نیست. روی اعصاب و رفتارتون کنترل داشته باشد. اگه خانومتون برگشتن و دوباره احساس کردین که دارید رفتارهای گذشته رو تکرار میکنید سریع به خودتون بیاین و رفتار درست و در پیش بگیرین. این تغییرات به راحتی انجام نمیشه. شما ممکنه برخلاف خواستتون اون رفتارهارو باز هم تکرار کنید اما مهم اینه که سریع به رفتار مناسب برگردین و به خانومتونم بگین که از شما نا امید نشن.
    ویرایش توسط maryam240 : سه شنبه 28 بهمن 93 در ساعت 12:06

  16. 2 کاربر از پست مفید maryam240 تشکرکرده اند .

    واحد (سه شنبه 28 بهمن 93), بهزاد10 (جمعه 01 اسفند 93)

  17. #69
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    سلام خا رو شکر که اوضاع رو به بهبوده
    ان شاالله قدر زندگیتون رو بیشتر از قبل بدونید و با هم خوشبخت باشید
    پشت هر کوه بلند، سبزه زاری است پر از یاد خدا, و در آن باغ کسی می خواند, که خدا هست، دگر غصه چرا ؟

  18. 3 کاربر از پست مفید zendegiye movafagh تشکرکرده اند .

    parsa1400 (جمعه 01 اسفند 93), بهزاد10 (جمعه 01 اسفند 93), شیدا. (جمعه 01 اسفند 93)

  19. #70
    Banned آغازکننده
    آخرین بازدید
    یکشنبه 29 فروردین 95 [ 20:54]
    تاریخ عضویت
    1393-7-27
    نوشته ها
    151
    امتیاز
    3,246
    سطح
    35
    Points: 3,246, Level: 35
    Level completed: 31%, Points required for next Level: 104
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    104

    تشکرشده 313 در 129 پست

    Rep Power
    0
    Array
    کاربر عزیز مریم

    بعد از اون حمله خانومم هیچ گونه ارتباطی با من برقرار نکرد . یعنی 8 ماه هیچ گونه ارتباطی با من برقرار نکرد . 2 بار بش پیامک دادم : اولی 2 ماه بعد از اون حمله و گفتم که اگر تصمیم بر جدایی هست نیازی نبود که 2 خانواده با هم درگیر بشن و بهتره مثل آدم های بی فرهنگ ، موقع طلاق توی صورت هم پنجول نکشیم . دومین پیامک هم 5 ماه بعد از اون حمله بود که بش گفتم که دارم شروع می کنم به دنبال ازدواج مجدد باشم . اون هیچ پاسخ یا عکس العملی نداشت . کلاً بسیار بسیار تحت تاثیر خانوادش قرار داشت و الان هم همینطوره . . .

    در حال حاضر حدود 1 ماهه که داریم با هم زندگی می کنیم و من تمام مواردی رو که نوشته بودید قبلاً انجام دادم! البته کلی کار دیگه هم کردم تا به امروز رسیدیم که در آرامش نسبی داریم زندگی می کنیم . . .
    اما شما یک سوال مهم پرسیدی در خصوص تهدید به طلاق از طرف من . من برای اینکه ایشون رو وادار کنم مثل بچه آدم رفتار کنه بعضی از کارها رو می کردم و بعضی از حرف ها رو میزدم . طلاق دادن واقعی رو در عمل نتونستم انجام بدم . روش خوبی نبود و الان هم ازش دفاع نمی کنم . صرفاً به سوال شما جواب دادم .

  20. کاربر روبرو از پست مفید بهزاد10 تشکرکرده است .

    maryam240 (جمعه 01 اسفند 93)


 
صفحه 7 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تصمیم به طلاق گرفتم درسته تصمیمم؟
    توسط amir59 در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 مهر 95, 22:38
  2. تصمیمم نهایی من ... 6 سال تا تصمیم گرفتن طول کشید
    توسط she در انجمن متارکه و طلاق
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 مرداد 95, 18:31
  3. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 شهریور 93, 18:36
  4. موندم چه تصمیمی بگیرم؟ کمک کنید...............
    توسط yase sefid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 10:55
  5. چه تصمیمی بگیرم؟
    توسط arah در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 08 تیر 92, 17:52

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:10 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.