ممنونم که جوابمو دادید و به تاپیکم توجه می کنید.
مشاوره اول گفت قرص هاشو مصرف کنه و بعد جلسات مشاوره را ادامه بدیم که نمیاد و اصلا قبول نداره و خیلی هم سخت پول خرج میکنه (مثلا به خاطر پولش قرص هاشو نخرید و نخورد و مشاوره نمیاد)
من برای خرج خودم راهشو یاد گرفتم که ازش چه طوری پول بگیرم و با هزار تا حرف و منت و ... میده پول رو بهم . الان هم از اون روزی که زده منو و گفت که از خونم برو بیرون ( باید توجه کرد که خونه برای منه و همسرم از اول زندگی تلاشی برای تهیه خونه نمیکرد و بهانه های مختلف می آورد تا خانواده من برامون تهیه کردن) دیگه به من پول نداده و حرفی هم نزده و من هم با اون حرفی نمیزنم
بیماریشون نیاز به مراقبت و رسیدگی و مرتب دکتر رفتن داره که اونم انجام نمیده و سر خود قرص مصرف میکنه تا این بار که شدت بیماریش بیشتر شد و مجبور شد 1 بار دکتر بره ... ولی باز هم نمیره و پیگیری نمیکنه.
همسرم خیلی وابسته به مادرشون هست و از اول همه کارهامون را 3 تایی انجام دادیم!! در آمدش خیلی خوب بود و کار آزاد داشت و الان دیگه کاری نمیره بگیره ( متوجه شدم اون کار را هم مادر همسرم براش فراهم کرده بود ... ) همه پول هاشم توی بانک به نام مادرش ریخته و تنها برای خرجیش از مادرش پول میگیره
مادرش اصلا اجازه نمیده بدون اجازه اون حتی آب بخوره و برای همه چیشون برنامه ریزی کرده (مادرش برنامه ریخته بودن که پسرش بره سر کار و مقداری پول به مادرش برسونه تا مادرشون با اون پول به اهداف خودشون برسن!!!)
من خیلی اشتباه کردم و اشکاالات ایشون رو ندیدم و سریع ازدواج کردم.
- - - Updated - - -
من خیلی به جدایی فکر میکنم و الان شرایطشو ندارم
حداقل تا آخر امسال باید صبر کنم
ضمنا نمیدونم چطور باید با ایشون برخورد کنم که این دوران هم بگذره . الان توی خونه منه و چون حالش خوب نیست باید ازش مراقبت کنم.
نمیدونم باید چه برخوردی با خودش و خانوادش داشته باشم.
میخوام که دیگه اشتباه نکنم . چون اونا خیلی زرنگن طوری وانمود میکنن که من همیشه اشتباه میکنم. و ایراد از منه









علاقه مندی ها (Bookmarks)