به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 10

Hybrid View

  1. #1
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    ایسون جان

    ببین برای خودت نشستی بریدی و دوختی ...!

    اصلا معلوم نیست این اقا علاقه ای به شما داشته باشه یا نه...بعد شما داری در مورد اینکه ممکنه به خاطر اختلاف قدتون این ماجرا کات بشه غصه میخوری؟!؟!؟!؟

    شما همین الانم حسابی فکر و ذکرت رو درگیر این مسئله کردی....

    حالا چیزی که برای من سواله اینه که شما میگی حتی از نزدیک هم ندیدیش درست و حسابی، پس چطور پی بردی که ایشون خیلی شبیه شماست و نقاط مشترکتون زیاده؟!؟!
    زن و شوهرها چند ساله باهم زندگی میکنن هنوز هم دقیقا نمیدونن سر برخی مسائل واقعا نقاط مشترک دارن یا نه...

    این حس شما یک حس زود گذر و مربوط به شور و هیجان سنت هستش...خود ت رو درگیر این مسائل نکن...به فکر درست باش که اینده ات رو میسازه....

    البته بازهم اشاره نکردی که این اقا رو کجا میبینی؟کیه؟اولین بار کجا دیدیش ؟

    چطور اقایی رو که خوده شما درست حسابی ندیدیش، خانوادتون دوستش دارن؟!

    دیگه هم از طریق اون دوست مشترک خبرهاشو دریافت نکن .

    دوست خوبم ایسون جان

    ب رای شما الان خیلی زوده که درگیره این احساسات زودگذر بشی...چون من از حرفهات متوجه شدم قبلا هم از این تجربه ها داشتی....

    فکر خودت رو معطوف به این روابط یکطرفه نکن.چون ضربه میخوری....

    ایشون اگر به شما علاقه داشته باشه حتما پا پیش میذاره و اگر هم نداشته باشه نمیذاره.شما هم نشین و برای خودت اینجوری ماجرا رو بغرنج نکن.

    روال زندگی عادیت رو پیش ببر و اگر به قول خودت قسمت باشه درست میشه.
    شما الان تازه اول راهی.
    انشالله پس فردا که وارد دانشگاه شدی و پخته تر شدی میتونی انتخابهای درست تری داشته باشی.و باور کن به این روزهای خودت میخندی....

    ما هم مثل شما همه از این حس ها داشتیم...فکر نکن درکت نمیکنیم...خیلی ها درگیر این احساسات شدن و سرخورده شدن و خیلی ها هم نشدن و از کنارش رد شدن...

    اگر میتونی حتما از یک مشاور حضوری کمک بگیر تا بهتر راهنماییت کنن.چون نزدیک کنکورت هست و باید زودتر قضیه رو جمع و جور کنی...
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  2. 3 کاربر از پست مفید maryam123 تشکرکرده اند .

    ali -guilan (یکشنبه 21 دی 93), Aysun (یکشنبه 21 دی 93), هم آوا (دوشنبه 22 دی 93)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 دی 93 [ 23:30]
    تاریخ عضویت
    1393-10-20
    نوشته ها
    4
    امتیاز
    54
    سطح
    1
    Points: 54, Level: 1
    Level completed: 8%, Points required for next Level: 46
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    4

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ممنون بابت راهنمایی تون بله شما کاملا حق با شماست ولی می دونین مشکل دقیق من اینکه چون ایشون آشنا مان یعنی مادرم قبل از ازدواج با خانوادشون در ارتباط بوده روابطشونم خیلی صمیمی بوده و چون بردارم همون ایشون رو خیلی دوست دارن تقریبا روزی نیست که صحبت ایشون نباشه خب منم سعی می کنم که اصلا یادشون نکنم ولی خیلی سخت وقتی اسمشو می شنوم ناخود آگاه یاد حسم میوفتم همین دقیقا مشکل منه من حتی مدتی به خانواده گفتم لطفا درباره اون دیگه حرفی نزنین مادر و برادرم از دستم ناراحت شدن من حتی یه مدت موفق شدم ولی باز از چند روز پیش صحبتشون شروع شد دیشب هم خیلی شانسی با اون دختری ک بهش علاقه داره صحبت کردم که گفت نمی دونم فک کنم عشقم بهش یک طرفه باشه شاید باورتون نشه اما براش ناراحت شدم و امیدوارم به عذاب من دچار نشه من قبلا خیلی رویاپردازی می کردم ولی جدیدا خودمو کنترل می کنم دیروز هم مادرم گفت ببین حالش چطوره اجبارا رفتم با همین خانم حرف زدم داغ دلم تازه شد و امروز دل زدم به دریا و اومدم مشکلم رو اینجا مطرح کنم منم خواستم همینه که بتونم این حسمو مجار کنم و فقط به درسم برسم بعد اگر خدا خواست و قسمت بود با هم آشنا شیم من ایشون رو گفتم چون آشنامون هستن و دوست مشترک داریم اونا ازش تعریف کردن و عکس ایناشو دیدم و چیزایی راجبش شنیدم خوشم اومد ولی از وقتی که مادر و برادرم هم دوسش دارم بهش علاقه مند شدم ایشون منو زیاد نمی شناسه و من رو ندیده و منم خودمو چون ترسیدم ازم بدش بیاد نشون ندادم .منم امیدوارم و آرزو می کنم قسمت بشه و خدا بخواد اگرم نشه خب خدا صلاح ندونسته منم تقریبا این موضوع رو قبول کردم و الان تقریبا تنها مشکل من اینکه چطوری ایشون رو کامل فراموش کنم.
    به هر حال خیلی ممنون از حرفاتون و راهنمایی هاتون واقعا نیاز داشتم یک نفر بدون اینکه مسخرم کنه فقط به حرفام گوش کنه و راهنماییم کنه.با تشکر


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس های مبهم و استرس
    توسط مدیرهمدردی در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 31 خرداد 92, 12:37
  2. داستان غم زندگیه من
    توسط پدربزرگ در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: جمعه 23 تیر 91, 11:05
  3. داستان زندگی کارافرین برتر کشور..احد عظیم زاده
    توسط بهار.زندگی در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 13 تیر 91, 14:49
  4. نقش ورزش در کاهش استرس(مدیریت استرس)
    توسط keyvan در انجمن تاثیر متقابل ورزش و روان
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: جمعه 21 فروردین 88, 10:57
  5. داستانی از عشق (داستان کوتاه)
    توسط هوشیار در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 87, 17:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.