ایسون جان
ببین برای خودت نشستی بریدی و دوختی ...!
اصلا معلوم نیست این اقا علاقه ای به شما داشته باشه یا نه...بعد شما داری در مورد اینکه ممکنه به خاطر اختلاف قدتون این ماجرا کات بشه غصه میخوری؟!؟!؟!؟
شما همین الانم حسابی فکر و ذکرت رو درگیر این مسئله کردی....
حالا چیزی که برای من سواله اینه که شما میگی حتی از نزدیک هم ندیدیش درست و حسابی، پس چطور پی بردی که ایشون خیلی شبیه شماست و نقاط مشترکتون زیاده؟!؟!
زن و شوهرها چند ساله باهم زندگی میکنن هنوز هم دقیقا نمیدونن سر برخی مسائل واقعا نقاط مشترک دارن یا نه...
این حس شما یک حس زود گذر و مربوط به شور و هیجان سنت هستش...خود ت رو درگیر این مسائل نکن...به فکر درست باش که اینده ات رو میسازه....
البته بازهم اشاره نکردی که این اقا رو کجا میبینی؟کیه؟اولین بار کجا دیدیش ؟
چطور اقایی رو که خوده شما درست حسابی ندیدیش، خانوادتون دوستش دارن؟!
دیگه هم از طریق اون دوست مشترک خبرهاشو دریافت نکن .
دوست خوبم ایسون جان
ب رای شما الان خیلی زوده که درگیره این احساسات زودگذر بشی...چون من از حرفهات متوجه شدم قبلا هم از این تجربه ها داشتی....
فکر خودت رو معطوف به این روابط یکطرفه نکن.چون ضربه میخوری....
ایشون اگر به شما علاقه داشته باشه حتما پا پیش میذاره و اگر هم نداشته باشه نمیذاره.شما هم نشین و برای خودت اینجوری ماجرا رو بغرنج نکن.
روال زندگی عادیت رو پیش ببر و اگر به قول خودت قسمت باشه درست میشه.
شما الان تازه اول راهی.
انشالله پس فردا که وارد دانشگاه شدی و پخته تر شدی میتونی انتخابهای درست تری داشته باشی.و باور کن به این روزهای خودت میخندی....
ما هم مثل شما همه از این حس ها داشتیم...فکر نکن درکت نمیکنیم...خیلی ها درگیر این احساسات شدن و سرخورده شدن و خیلی ها هم نشدن و از کنارش رد شدن...
اگر میتونی حتما از یک مشاور حضوری کمک بگیر تا بهتر راهنماییت کنن.چون نزدیک کنکورت هست و باید زودتر قضیه رو جمع و جور کنی...
گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)