به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 دی 04 [ 08:02]
    تاریخ عضویت
    1393-10-17
    نوشته ها
    75
    امتیاز
    9,542
    سطح
    65
    Points: 9,542, Level: 65
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 108
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive5000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 66 در 34 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Eram نمایش پست ها
    سلام برشما پدر خوب .

    خیلی خوبه که روی رفتارتون با دختر نازنینتون انقدر حساس هستید.مطمئنا این تاپیک شروع خوبی برای تحول مثبت رابطه ی زیبای پدر و دختری شما خواهد بود.

    اگه به این سوال جواب بدید خیلی به راهنمایی بهتر دوستان کمک میکنه :

    ---چرا دخترتون رو دعوا کردید؟


    اگر علت این مساله به درون خودتان برمی گردد یعنی نیاز دارید که در برخی رفتارهایتان و نگرشتان تغییر ایجاد کنید حتما اقدام کنید چون همونطور که خودتون گفتید بچه ها خیلی حساس

    هستند و دوست دارند مورد عشق و توجه فراوان واقع بشن.

    باآرزوی شادی روزافزون برای شما
    علت عصبانیتم را می دانم .
    اما هر چه باشد دلیل نمی شود که بخواهم عصبانیتم را سر طفل معصوم خالی کنم.

    - - - Updated - - -

    دخترم را بعد از ظهر در خانه ملاقات کردم.
    معاون مهد کودک به همسرم گفته بوده که دخترم صبح در هنگام ورود به مهد خیلی ناراحت بوده است. وقتی از او پرسیده بودند چی شده گفته بوده پدرم مرا دعوا کرده است. اما خودم مقصر بودم.
    همسرم مرا کناری کشید و از این بابت از من توضیح خواست . من هم برایش توضیح دادم . راستش دیشب گفته بود که می خواهد برای خودش و یکی از همکلاسی هایش ژله باب اسفنجی بخرد . فرصت نکردم برایش بخرم و قول دادم صبح قبل از بردنش به مهد برایش بخرم. صبح مغازه ای که قبلا ژله را از او خریده بودیم هنوز نشده بود. در نتیجه مجبور شدیم به چند مغازه دیگر هم سر بزنیم و کمی معطل شدیم. خیلی نگران بودم رییسم دعوایم کند از رییسم که مردی به معنای واقعی کلمه آشغال است می ترسم. پس از خریدن ژله و البته دو بسته اسمارتیس، برای خودم یک ظرف آش خریدم که صبح در اداره بخورم. همسرم برای دخترم صبحانه گذاشته بود. اما دخترم شروع کرد به اصرار که برای من یک قاشق بگیر تا کمی آش بخورم . محلش نگذاشتم. درب عقب ماشین را باز کردم تا ظرف آش را زیر صندلی عقب بگذارم و دخترم را جلو سوار کنم که ناگهان بدنش به بدنه ماشین خورد و انگشت من لای در ماند. از درد فریادی کشیدم و او را درون ماشین پرتاب کردم و تا مهدکودک به او بد و بیراه گفتم. می گفتم دختر جان! من که برای تو این همه چیزهای خوب خریدم صبحانه هم که داری، گیر دادی به هزار تومان آش که امیدوارم از گلویم پایین نرود. دخترم که از رفتار من شوکه شده بود اولش ساکت بود. اما بعد شروع به گریه کرد و گفت از این به بعد از خانه تا مهد کودک را با پای پیاده می رود و نیازی به من ندارد من هم به بد و بیراه گفتن ادامه می دادم . وقتی می خواست از ماشین پیاده شود در حالی که هق هق گریه امانش را بریده بود با دستان کوچکش دو برگ دستمال کاغذی برداشت و شروع به پاک کردن اشک هایش کرد و گفت نمی خواهم با چشم گریان وارد مهد کودک شوم. دخترم خیلی برای خود ارزش قایل است و در واقع بسیار مغرور است. می دانستم که اگر دوستانش او را با چشم گریان بیینند غرورش جریحه دار می شود . اما در آن لحظه حالم دست خودم نبود. گذاشتم برود و مانند روزهای قبل او را تحویل مربیان ندادم.
    حال ببینید این دختر چه رفتار کریمانه ای داشت. از یک طرف به پرسنل مهد کودک گفته بود پدرم تقصیری نداشته و من تقصیر کار هستم. در حالی که مقصر اصلی خود من بودم. از طرف دیگر بدون این که همسرم بفهمد وقتی داشتم در اتاق با او بازی می کردم ناگهان گفت: بابا من هنوز رفتاری را که صبح با من کردی یادم نرفته است. از دستت خیلی ناراحتم. برایم گفت که همه پرسنل مهد کودک و دوستانش غیر از راننده های سرویس همه او را با چشم گریان دیده اند. با خودم گفتم مگر این بچه کوچک چقدر می تواند طاقت داشته باشد و شاهد خرد شدن شخصیتش باشد. خیلی از او معذرت خواستم و او هم قول داد که مرا ببخشد.
    عذر می خواهم طولانی شد. اما دوست دارم بتوانم ذره ای که هم شده مانند دخترم اهل گذشت و تواضع باشم .

  2. 4 کاربر از پست مفید بابا. تشکرکرده اند .

    zolal (پنجشنبه 18 دی 93), آنیتا123 (شنبه 20 دی 93), بانوی آفتاب (پنجشنبه 18 دی 93), دختر بیخیال (جمعه 19 دی 93)

  3. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 31 مرداد 04 [ 19:12]
    تاریخ عضویت
    1391-7-15
    محل سکونت
    زیر باران
    نوشته ها
    797
    امتیاز
    25,533
    سطح
    96
    Points: 25,533, Level: 96
    Level completed: 19%, Points required for next Level: 817
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger First ClassOverdriveSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    2,336

    تشکرشده 1,642 در 598 پست

    Rep Power
    165
    Array
    سلام

    بچه ها خیلی خوبن یعنی عالین .من از سوال ها و جواب دادن های دخترتون خیلی خوشم اومد .خوش به حال شما که چنین دختری دارید.و خوش به حال دخترتون که چنین پدری داره.

    راستش من دراین زمینه متخصص نیستم که بخوام راهنمایی های تخصصی کنم ولی دوس دارم چنتا نکته رو از زاویه دید خودم بگم ،حتی اندکی به دردتون هم بخوره برای من کافیه:


    -شما حتما مسائلتون رو با مدیر اداره حل کنید. حل این مسائل میتونه هم در درون و ذهنتون اتفاق بیفته و هم در دنیای واقعی و با اصلاح روابط و رفتار. گاهی وقتا یه چیزای بدیهی درزندگی م

    ما اتفاق میفته که اصلا ناراحت کننده نیست ولی چون مادرشرایط نامناسب روحی هستیم یا داریم اضطراب و استرس رو تجربه می کنیم یارضایت درونی از زندگی نداریم ،باعث میشه

    از کنار مساله ساده هم نتونیم راحت بگذریم.

    مثلا اینکه یه دختر 6ساله وقتی آش ببینه دلش بخواد خیلی واضح و طبیعیه، من که ازون خیلی بزرگترم اینجوریم !!! چه برسه به اون.ولی چون یکسری ناراحتی های حل نشده در درون ما

    وجود داره مساله یهو برامون غیر قابل تحمل میشه نمونه این مسائل برای شما رو از دید خودم میگم:(- تنفر از رئیس اداره و احتمالا عدم رضایت از جو محیط کاری---اضطراب از تاخیر---)


    بنابراین شما خودت می دونی رفتار درست چیه ولی مشکل اینجاست که ناراحتی های ما از محیط کار،محیط خانه ، روابط بین فردی،اضطراب ها واسترس ها روی عملکرد ما تاثیر میذاره و موجب میشه دانسته های ما زیر استرس های موجود پنهان بشه.

    از دید من شما باید اون چالش هارو در زندگی پیداکرده و برای بهبودش اقدام کنید...

    موفق و شاد باشید

  4. کاربر روبرو از پست مفید Eram تشکرکرده است .

    zolal (پنجشنبه 18 دی 93)

  5. #3
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    شنبه 10 مرداد 05 [ 20:02]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,627
    امتیاز
    326,372
    سطح
    100
    Points: 326,372, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,886

    تشکرشده 37,361 در 7,159 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط بابا. نمایش پست ها
    خیلی نگران بودم رییسم دعوایم کند از رییسم که مردی به معنای واقعی کلمه آشغال است می ترسم.
    با سلام و احترام
    خیلی خوشحالم که طرح مسئله کردید. و اینکه پذیرش اشتباه خود را دارید. و اتفاقا همین پذیرا بودن شما موجب دلگرمی کاربران شد که با شوق در تاپیک شما شرکت کنند.

    اما برای جلوگیری از تکرار موارد مشابه شما باید اقدام اساسی انجام دهید.
    نقل قول بالا نشان می دهد که شما احساساتی دارید که قوی هستند. هم احساسات مثبت و هم احساسات منفی.
    این احساسات وقتی یکباره به شما هجوم می آورند اختیار را از شما می گیرند وهر کار و رفتاری که دلشون می خواهد انجام می دهند. و عقل و منطق شما مجبور هست بعدا به خاطر اشتباهاتی که از احساسات شما سرزده است از دیگران معذرت خواهی کند.

    در واقع برخورد شما با فرزندتان، زیر مجموعه و جزئی از صفات کلی تر شماست.
    یعنی شما فردی هستید که ذهنیت های مختلف پیدا می کنید. و با ذهن خوانی ها ممکن است عصبانی یا شاد شوید. و در لحظه شادی و عصبانیت هم اقداماتی انجام می دهید.

    شما باید مقالاتی که در تالار برای کنترل خشم ، کنترل احساس و ثبات شخصیت قرار داده ایم مطالعه کنید. و تمرین و تمرین و تمرین کنید.
    همچنین مقاله ای که د رمورد خطاهای شناختی و هوش هیجانی هست را به دقت نکته برداری کنید و عملی کنید. من در ذیل لینکها را برای شما می گذارم:
    http://www.hamdardi.net/thread-268.html
    http://www.hamdardi.net/thread-18264.html
    http://www.hamdardi.net/thread-9047.html
    http://www.hamdardi.net/thread-9046.html
    http://www.hamdardi.net/thread-154.html
    پرخاشگری و عصبانیت

    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com
    دسترسی سریع به همدردی و مدیر همدردی با عضویت در کانال همدردی در ایتا

  6. 6 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    khaleghezey (دوشنبه 22 دی 93), sasha (دوشنبه 22 دی 93), آویژه (دوشنبه 22 دی 93), آرام عشق (سه شنبه 23 دی 93), شیدا. (دوشنبه 22 دی 93), عشق آفرین (چهارشنبه 10 آذر 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.