ممنون که به سوالاتم جواب دادی.
من منظورم چهره نبود اون که مسئله ای نیست. منظور من رفتاراش بود.مامانم واقعا هیچ خیر و خوبی ازش یادم نمیاد هیچی
نمی دونم فکر نمی کنم شبیه مادرم باشم اما برادرم می گه هستم
البته فکر کنم خودش شبیه تره چون راحت تحقیر و توهین می کنه مامانم هم همش همین کارو می کرد
اما چهره ام بعضی وقتا و نگاه هام شبیه مامانمه تو اینه می بینم
حتی بعضی هنرپیشه ها هم حالت چهره و نگاه هاشون به مامانم شبیهه مثلا لامیا یا جمیله توی روزی روزگاری
الگو م هم نبود. دوستش نداشتم. اما شایدبابام الگوم بوده باشه ناخوداگاه
مامانمو درک نکردم هیچوقت. الان فکر می کنم شاید کمبود محبت داشته. مثل من. اما واکنش اون طور دیگه ای بوده. ادمای نزدیکشو زجر می داده و توهین می کرده. من همه چی رو می ندازم تقصیر خودم. شایدم فقط بابامو دوست نداشته و ازدواج کرده. انقدر مامانمو نمیشناسم و بد بود که الانا فکر می کنم شایدم قبلا با یکی دیگه بوده بابام بیچاره زیادی ادم خوبی بوده با اون ازدواج کرده. اخه ازدواجشون هم یه دفعه ای بوده. البته بابام از قبل می دیدش و همیشه هم دوست داشته مامانمو.
ما آدما در برابر رفتار بد آدمای دیگه یا مقاومت میکنیم تا ثابت کنیم طرز فکرشون غلطه یا دقیقا جوری رفتار میکنیم که ناخودآگاه حرف اونا ثابت میشه!!!
تو فکر میکنی دوست داشتنی نیستی، چون تو تمام عمرت بهت این رو فهموندن.
مادرت با تحقیراش، برادرت با توهیناش و هر کس دیگه ای که با تو چنین رفتاری داشته بهت گفتن تو دوست داشتنی نیستی قطعا اونا متوجه تاثیر رفتاراشون نبودن، یه مدت تلاش کردی که
به همه ثابت کنی خوبی، اما کم کم نا امید شدی. کم کم زور حرفای اونا به زور زدنای تو چربید ولی طبق طبیعت آدما تو همچنان دنبال کسی هستی که تو رو تایید کنه. همین انتظار اینکه
یکی تورو دوست داشتنی بدونه داره تو رو فرسوده میکنه. اما ای دل غافل!!!
واقعیت ماجرا یه چیز دیگه اس. تو به خودی خود دوست داشتنی هستی اما مثل کبک سرتو کردی زیر برف!!!
دلیلش مشخصا الگوی غلط فکریه که تو درونت شکل گرفته. اون اصول پذیرفته شده ذهنت، اونان که دارن تو رو داغون میکنن.
وقتی حالت بد میشه یا با کوچکترین اضطراب و ناراحتی ای ، یه سری فکرا که نه سرش معلومه نه تهش بهت هجوم میارن و زمین گیرت میکنن.
اون قدر تو ذهنت بالا و پایین میرن که بالاخره داغون مکیشی.
این فکرا رو مشخص کن و علتشو پیدا کن و از ریشه خشکش کن.
راستی مینوش جان، الگوی فکری شکل گرفته تو ذهن آدمی که عزت نفس داره اینه که اگه پاش بیوفته و مقابل همه ی ادمای دنیا قرار بگیره بدون کوچکترین توجه به افراد دیگه و جدای از
تایید و تشویق دیگران کار خودش رو انجام میده. همه ی آدما به توجه احتیاج دارن اما تو داری کمی زیاده روی میکنی. این طرز فکرت رو اصلاح کن.
این چیزا که میگی به من میگه تو با سریالا و کارتونا بزرگ شدی نه با آدمای واقعی. دنیای واقعی نه به اون بدی هست که تو ازش میترسی نه به اون خوبی که تو فیلماست.
تو دنیای واقعی همه ی آدما خوب نیستن و همه ی ادما بد هم نیستن.
الگوم نبود و دوستش نداشتمی که در مورد مادرت میگی یعنی هم الگوته و هم آرزوی داشتنش رو داری. منظور من از الگو Identify هست. اونقدرا هم که فکر میکنی مشکلت عجیب و بغرنج
نیست. هویتت رو کمی باید بازسازی کنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)