مینوش جان،
وقت ندارم. خلاصه می نویسم.
چیزیکه من می بینم، سنگینی کارهای عقب افتاده، و تمایلات ارضاء نشدست. در واقع: اهدافی که بهشون نرسیدی.
کوچکترین کارهاییکه میخوایم انجام بدیم، و نمیدیم، به ذهن و روانمون فشار میارن. وقتی روی هم جمع می شن، زمین گیرمون می کنن.
پیشنهاد من: کتاب قورباغه ات را قورت بده. حتی یکی دو فصل اولش می تونه این کلاف گره خورده رو باز کنه.
وقتی کارهات منظم و درست پیش برن، و به چیزهاییکه برات مطلوبیت دارن برسی، یا در مسیرشون حرکت کنی، حالت کاملا عوض می شه.
بست ویشز.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)