مائده جون نمیتونم حس خوبی بخودم داشته باشم
اعتمادبنفسم اومده پایین احساس خوب من نسبت بخودم وابسته به دیگران واتفاقات شده مثلارابطه خیلی خوبی بامادرشوهرم ایناداشتم این باعث میشدکه حس کنم عاقلم تونستم رابطه ام بااونهارومدیریت کنم اما2-3هفته پیش مسئله ای پیش اومدکه شروع کننده اش هم مادرشوهرم بودوبین مون دلخوری پیش اومده من به شوهرم گفتم دیگه خونشون نمیرم شوهرمم گفت باشه ومادرشومقصردونست گفت من هروقت خواستم مادرموببینم 1ساعت میرم خونش میشینم ودیگه گله ای به من نکرد امامن بهم ریختم علی رغم حمایت شوهرم ازم تواین موضوع همش دارم خودمو سرزنش میکنم احساس گناه میکنم وناراحتم چرارابطه ام بامادرشوهرم اینطوری شد درصورتیکه بین همه عروس ومادرشوهرهاپیش میادحتی خودشوهرم گفت توچندوقت دیگه حرفاشوفراموش میکنیوبازباهاشون رفت وامدمیکنی
توهرمسئله ای من احساس گناه میکنم وخودمومقصرمیدونم فرقی نداره کی مقابلم همیشه من ایرادروازخودم میبینم
همش فکرمیکنم همه ازمن عاقل ترن بهتررفتارمیکنن سیاست دارن
اصلاازخودم راضی نیستم ازاینکه چندماهه بچه دارنشدیم هم ناراحتم چون بازمشکل من هستم استرس باعث بدکارکردن تخمدان هام شده انگارخیلی بدوپرایرادم حتی نمیتونم مادربشم








علاقه مندی ها (Bookmarks)