من 22 سالمه و همسرم 27 سال . من دانشجوی فوقم. همسرم هم لیسانسه. از اول کار ثابت نداشت الان جدیدا سر یک کاری میره.
شاید بهتره بگم بیشتر دخالت هاشون سر مساعل مادی باشه. چون از اوایل عقد تا الان چیز زیادی واسم نخریدن. ولی از این ناراحت میشم که هر چیزی اگه بخاد بخره باید خانوادش در جریان باشن یا میره بهشون میگه.
فقط و فقط یکبار من 1 چیز از همسرم خاستم که واسم خرید گف خانوادم متوجه نشن که بعد خاهرش به من میگه مبارک باشه این چیز که خریده بودین ندیده بودم.
اخه من به ازای هر چیز که بخام بخرم مگه اونا باید مطلع بشن. یا مثلا واسه یک مجلس که بخاد برگذار بشه خاهرش میگه این کارو انجام بده این کارو انجام ندهده گاهی اوقات ممکنه ظاهرشو حفظ کنه ولی به شوهرم خیلی یاد میده و کاملا گاهی اوقات برخوردهایی که شوهرم میکنه من کاملا متوجه میشم حرفهای خودش نیست البته هرچی خاهرش بگه من برعکسشو انجام میدم ولی بازم از این برخوردای خاهرش ناراحتم. چیزی که از همسرم بخام به سادگی برام نمیخره کلی باید با زبون بگیرم. اوایل که بهم میگف خرجت با خانوادته تو دوران عقد. من وظیفه ندارم. من واقعا ناراحت میشدم
یا مثلا یکبار خاستیم بریم کفشی بخریم خاهرش هم با ما اومد.
این که شما میگید دخالت ها چقدر به زندگیتون لطمه زده ببینید برخوردهاشون بده. مستقیم که به ما نمیگن چرا شما این کارو برامون نکردین. میگن فلانی این کارو واسه دامادشون کردن و از این جور حرفا. برخوردهاشون منو آزار میده. وگاهی اوقات من واقعا روم نمیشه به شوهرم بگم فلان چیز برام بگیر چون میدونم جواب رد بهم میده.
کلا سطح فرهنگ خانواده هامون با هم فرق میکنه. خانواده ما برخورد و احترام براشون خیلی مهمه.
دوست دارم خانواده شوهرم با شخصیت باشن نه اینکه هر حرفیو به زبون بیارن. و در جلسات خاستگاری ما واقعا یکطور دیگه تصور میکردیم.
من واقعا ناراحتم حالا میگم مدرک واسه ازدواج مهم نیست. پس من به چی دلم خوش باشه








علاقه مندی ها (Bookmarks)