خيلي ممنونم از راهنمايي هاي خوبتون، دارم طبق مشاوره هاي شما پيش ميرم. امروز هم ميخوام وفتي تنها شديم باهاش در مورد اينكه ممكنه دوباره اين موضوع براش پيش بياد و همانطور كه شما فرموديد ممكنه دوستانش تحت فشار بذارنش باهاش صحبت كنم. اين روزا كمي تو خودشه، مثل قبلا شاد نيست، شايد از ما خجالت ميكشه نميدونم. مادر پدرم راضي نيستند كه دوباره با اون دوستاش رفت و آمد كنه ولي خودش خيلي مي ترسه كه اونارو از دست بده و مدام از اونا طرفداري مي كنه و ميگه دوستاش تقصيري نداشتند. نمي دونم تا كي دووم مياره ولي مطمءن هستم كه به زودي ميگه ميخواد با دوستاش رفت و آمد كنه.
برادرم درساش خوب هست و خدا رو شكر از اين لحاظ مشكلي نداريم ولي الان فصل امتحاناته و ميترسم با توجه به اتفاقات اخير افت درسي بكنه.
خيلي ممنونم كه با حوصله وقت مي گذاريد و جواب مي ديد. واقعا ممنونم.
- - - Updated - - -
[QUOTE=آونگ;366638]سلام
نمی خوام مخالفتی با پیشنهادهای و مشاوره ای خوب بقیه داشته باشم اما نظرم رو میگم
اولا اصلا فاجعه عجیبی اتفاق نیفتاده است
این مسئله اگه به جاهای باریکتر نکشه (مثلا ادامه کشیدن سیگار ، افزایش تعداد در روز و ...) خیلی مشکلی نیست چون یک تجربه نه چندان خیلی خطرناک اتفاق افتاده
بهتره شما ریشه یابی رو شروع کنید که این مسئله ناشی از چیست:
1- کنجکاوی جوانی
2-نگاه به دوستان و قرارگیری در جو خاص
3- فشار روحی و پناه بردن به یک به ظاهر آرامش بخش
4- ...
اگر پارامتر اول بود و زمینه ای دیگر به جز آن برای ادامه وجود نداشت زیاد نگران نشوید ولی اگر بقیه بود به پیگیری و حل مشکل ادامه دهید
اما تجربه خودم:
اولین بار تو سال چهارم دبیرستان بابت تجربه این کار رو کردم (سیگار کشیدم) و نزدیک بود بهای سنگینی بابت اون بپردازم (اخراج از اردوی نزدیک زمان کنکور و نابود شدن آینده درسی و تحصیلی)
بار دوم سال سوم دانشگاه که جو دانشکده فنی و کمی فشارهای روحی و ... منجر به این مسئله شد که بعد 9 ماه متوجه شدم چیز جدیدی بدست نیاورده ام با سیگار کشیدن و به راحتی کنار گذاشتم
الانم که ازدواج کردم و دوتا بچه دارم سالهاست اصلا بهش فکر نکردم
موفق باشید[/QUOTE
سلام دوست عزيز ممنونم از راهنماييتون، برادرم گفت كه يك شب دوستان دوستش كه غريبه بودند رو در تولدي كه براي دوستش تو رستوران گرفته بودند ديده و اونا اونجا به برادرم و دوستاش پيشنهاد سيگار كشيدن رو ميدن، كه اينها اون شب قبول نمي كنند و با خنده رد مي شوند ولي فرداي همون شب خودشون تصميم مي گيرند كه امتحان كنند اين كار رو، كه متاسفانه بعدش هم اين موضوع ادامه داشته. نگراني ما الام اين هست كه دوباره نخواد اين كار رو انجام بده، همه باهاش خيلي صحبت كرديم ولي ديگه به روش نياورديم. ما دقيقا بايد چه كنيم تا ديگه اين كار رو انجام نده ؟ فكر مي كنم فقط خودش بايد به اين نتيجه برسه كه انجام نده. باز هم ممنونم از توجهتون.







[/QUOTE

علاقه مندی ها (Bookmarks)