سلامnadiya166
همه ما بارها و بارها در موقعيت هايي قرار گرفته ايم كه گفتن كلمه "نه" برايمان دشوار بوده است.
استاد از شما ميخواهد كه اگر ميتوانيد روي يك طرح تحقيقي كه خودش روي آن كاركرده است ،به او كمك كنيد.
شما يك لباس پشمي خريدهايد ودوست شما ميخواهد در صورت امكان آن را قرض كند.
شخصي، شما را براي ناهار به منزلش دعوت ميكند، حال آنكه شما مايل به رفت وآمد با او نيستيد.
اگر شما از آن دسته افرادي هستيد كه به دفعات در مقابل چنين درخواستهايي، تسليم شده و با آنها موافقت ميكنيد ودائما از اين بابت احساس ناخوشايندي داريد، ممكن است بخواهيد بدانيد كه چرا شما هنگامي كه "نه "گفتن را ترجيح مي دهيد "بله " ميگوييد.
شما ممكن است نگران از دست دادن ارتباطات مؤثر يا نگران واردآمدن آسيبي به روابط باشيد. بنابراين، ارتباطات خود رامانند شي شكننده تلقي ميكنيد كه البته به اطاعت هاي دائمي شما وابسته ميباشد.
شما همانند بسياري از افراد چه بسا از نه گفتن احساس گناه مي كنيد، چون شما آموخته ايد براي اجتناب از آسيب وارد كردن به احساسات ديگران، خواستههاي خود دست بكشيد.
بنابراين احساس مسئوليت شما در قبال احساسات شخصي ديگران به حق جلوه ميكند، گويي شادي آنها در گرو موافقت شماست. بدين ترتيب ممكن است شما احساس كنيد با نفي آنهابه دليل خودخواهي و خودمداري انسان بدي هستيد زيرا به شما ياد گرفتهايد كه بايد فداكار باشيد وخود را ناديده انگاريد.
بنابراين، شما بيش از خودتان دلواپس و متوجه ديگران هستيد و وقتي از شما تقاضائي ميشود ممكن است احساس كنيد مورد لطف وموهبت قرار گرفتهايد. اين امر سبب ميشود تا احساس مهم بودن كنيد ونگران آن باشيد كه در صورت مخالفت هرگز دوباره چنين تقاضايي از شما نشود. اينها، نمونههايي از احساسات دست و پا گير هستند كه ميتوانند در آزادي عمل شما مداخله كنند.
![]()
![]()
![]()
![]()







nadiya166



علاقه مندی ها (Bookmarks)