سلام
من هنوز باور نکردم که وسواس فکری دارم نمیتونم قبول کنم قبولم کنم به خودم میگم اول باید خودم تلاش کنم نشد میرم پیش روانپزشک - مشاوروووووووووو که دیگه نمیرم اه اه شناختی ندارم اضرابو استرسو اره قبول دارم دارم
یه بار بعد کنکور دس چپم درد میکرد رفتم دکتر تب دسمو هم بهش گفتم یه عالمه دارو نوشت اومدم اسماشو از اینترنت در اوردم دیدم داروی ضدافسردگی - اعصاب-دلهره - استرس -اضطراب نوشته منم هیچکدوم نخوردم میترسم دارو مصرف کنم بد عادت شم بعدش دوسم دارو مصرف میکرد دکترش وثت تعیین کرده بود که اروم اروم تحت نظر خودش کم کنه- این دکتره هیچی نگف
حس تنفرو هم در مورد دوس پسرم که دوساله ولم کرده داشتم البته بعد سواستفاده به این دکتر هم هی میگفتم از کسی نفرت دارم اذیتم میکنه دکتر هم میگف از ما نفرت نداشته باشی هی اینو میگه
در مورد حس نفرت برای دکتر هم دوسه بار به خودم اومدم نفرت پیدا کردم ازش جالبش اینه زمانی که ازش بدم می اومد اونم دیگه زنگ نمیزد بیا بهم تدریس کن
باور کن بخاطر پولش نیست من حتی قبل اینکه اون دس بزنه اخلاق بچه هاشو نمیتونسم تجمل کنم باز میرفتم تدریس عادت کردم به خانوادش یه جذابیتی داره یه گرمایی که جذب میکنه حتی زنشو بیشتر از خودش دوس دارم مثلا میرفتم یه ساعت و نیم به زنش تدریس کنم بیشتر از یه ساعت و نیم میموندمو باهاش حرف میزدم یه حسی نمیذاشت برم از خونشون راستی بیشتر با دکترو زنش پرحرفی میکنم
کار دیگه نه نیست من به خاطر سواستفاده ها نرفتم سرکار دنبال کار بودم یا کار مناسب نبود اکثر خیلی کم میدن یا محیطش خوب نبود در مورد دکتر همه اینهمه احتیاط ولی افتادم تورش
من میتونم به دکتر بگم نمیخوام بهت تدریس کنم ولی از لج خودم میرم میرم تا بتونم بگم نه نه نه اذیت میشم بگم چرا اینکارو میکنی اخه باورم نمیشه دکتر اینجوری باشه همش مبگم مبخواد به نتیجه ای برسه من وقتی میرم دس هم میزنه به رو خودم نمیارم شتر دیدی ندیدی حتی روم هم باز نمیشه حتی اونم با اینکه دس میزنه تا حالا یه کلمه از بوسو ... نگفته اینکارارو میکنه ولی اسمشو نمیاره حرفشو نمیزنه
دعام کنید
- - - Updated - - -
راستی تو ذهنم هم همش با خودم حرف میزنم حرفایی که میخوام برا بعضیا بگم تا زمانی که نگفتم هی تو ذهنم تکرار میکنم اینا باعث میشه حرفی که باید نگمو به کسایی بگم








علاقه مندی ها (Bookmarks)