به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31
  1. #11
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تا الان فکر میکردم ادم هرکسیو دوس داشته باشه حس میکنه زنگ زنشو ناراحتیشو ... درسته اینطوریه ولی الان به این نتیجه رسیدم این حس کردنا و فهمیدنا برحسب شناخته هرچقد طرفو بیشتر بشناسی بیشتر میتونی صدای زنگشو زمان زنگشو و... رو تشخیص بدی نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟
    تو یه دختر باهوشی. حس ششم قوی ای داری. منم برام پیش اومده که رفتارای یه آدم رو پیش بینی کنم. خواهری دارم که حتی میتونه کامل بهت بگه که طرف مقابل هفته ی بعد این

    موقع میخواد چیکار کنه. لازم نیست باهاش حرف بزنه که بفهمه چی تو ذهن طرف مقابلشه از حرکات بدن طرف خیلی خوب حدس میزنه که الان میخواد چی بگه.

    همه ی ما دخترا یه همچین حسایی رو داریم اما متاسفانه بابت اعتماد به نفس پایینمون هدرش میدیم یا با استفاده نادرست فقط خودمون رو عذاب میدیم. اما تو کمی باهوش تر به نظر

    میای.

    به خاطر تمرکز بالات و استفاده از هوشت میتونستی همچین حدسایی بزنی. باید به هوش و قدرت تمرکزت آفرین گفت.

    من منظورم تو پست قبلیم این نبود که تو دوستش نداشتی. من منظورم این بود که همه ی آدما بابت نیازاشون ارتباط برقرار میکنن.

    واقعیت اینه که اونچه که تو اطراف ما میگذره و واقعیته میتونه با اونچه که ما از واقعیت برداشت میکنیم متفاوت باشه. نیازای اون با تو فرق داشت. عمر کمش باعث شد خوب نشناسیش.

    اونچه که تو از اون پسربرداشت میکنی با اونچه که اون پسر تو واقعیت بوده خیلی فرق میکنه. اونچه که تو برداشت کردی در واقع ذهن زیبا و پاک تو بود. من منکر این نیستم که اون یه سری

    خوبی هایی هم داشته اما قطعا مخالف طرز نگاه تو به اون هستم. تو اون پسر رو در حد خدا بردی بالا. متاسفانه اینکه تو عیب هاشو ندیدی بزرگترین آسیب رو به تو زد. لطفا کمی بهش فکر

    کن.

    دلایلی که برای دوست داشتن اون پسر داشتی رو الان هم داری؟ یعنی اگه یه همچین پسری رو ببینی بازم امکان عاشق شدنت وجود داره یا نه الان نگاهت عوض شده؟

    راستی تو تایپیک قبلیت در مورد اینکه نمیتونی حرفاتو تو دلت نگه داری یا اینکه میری پیش این و اون میگی اگه از کسی دلخور بشی گفته بودی. گفتی رفتی پیش مشاور بهت چی گفت؟

    لطفا توضیح بده. چه جوری تو رو توجیه کرد و نگاهش در کل به تو چی بود؟ چقدر از تمریناش رو کاملا انجام دادی؟ البته اگه دوست نداشتی نگو آخه یکم برام عجیبه شاید بهتر باشه بری

    پیش کس دیگه. احساس میکنم ترسیدی.

    بهتره بدونی همه ی ما یه سری نیاز داریم و این نیازهای ما از ابتدایی تا پیشرفته و پیچیده طبقه بندی میشن. تو باید نیازهاتو مرحله به مرحله و تو زمان مناسب پاسخ بدی تا بتونی از سطح

    های پایین به بالا برسی.

    مثلا اگه تو واقعا خودت گرسنه باشی نمیتونی غذاتو به کسی بدی ولی اگه سیر باشی و امنیت غذایی هم داشته باشی یعنی از تامینش برای گرسنه گی بعدیت مطمئن باشی مطمئنا

    میشی یه آدم بخشنده و با اخلاق.

    بقیه خصلت های خوب مثل اعتماد به نفس و عزت نفس و ... هم همین جوری ان. تا زمانی که نتونی یه سری نیازهای فکری تو سیراب کنی همچنان تو این شرایط خواهی موند. اما به محض

    گذر از این شرایط با سطح هوشی بالایی که داری مطمئنا دختر عاقلی میشی.

    سعی کن به گذشته خوب فکر کنی و واقعیت دوستت رو به خاطر بیاری. فقط خوبی هاشو نه واقعیت ها رو. نترس و خوب فکر کن حتی اگه ناراحت میشی.

    - - - Updated - - -

    تا الان فکر میکردم ادم هرکسیو دوس داشته باشه حس میکنه زنگ زنشو ناراحتیشو ... درسته اینطوریه ولی الان به این نتیجه رسیدم این حس کردنا و فهمیدنا برحسب شناخته هرچقد طرفو بیشتر بشناسی بیشتر میتونی صدای زنگشو زمان زنگشو و... رو تشخیص بدی نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟
    تو یه دختر باهوشی. حس ششم قوی ای داری. منم برام پیش اومده که رفتارای یه آدم رو پیش بینی کنم. خواهری دارم که حتی میتونه کامل بهت بگه که طرف مقابل هفته ی بعد این

    موقع میخواد چیکار کنه. لازم نیست باهاش حرف بزنه که بفهمه چی تو ذهن طرف مقابلشه از حرکات بدن طرف خیلی خوب حدس میزنه که الان میخواد چی بگه.

    همه ی ما دخترا یه همچین حسایی رو داریم اما متاسفانه بابت اعتماد به نفس پایینمون هدرش میدیم یا با استفاده نادرست فقط خودمون رو عذاب میدیم. اما تو کمی باهوش تر به نظر

    میای.

    به خاطر تمرکز بالات و استفاده از هوشت میتونستی همچین حدسایی بزنی. باید به هوش و قدرت تمرکزت آفرین گفت.

    من منظورم تو پست قبلیم این نبود که تو دوستش نداشتی. من منظورم این بود که همه ی آدما بابت نیازاشون ارتباط برقرار میکنن.

    واقعیت اینه که اونچه که تو اطراف ما میگذره و واقعیته میتونه با اونچه که ما از واقعیت برداشت میکنیم متفاوت باشه. نیازای اون با تو فرق داشت. عمر کمش باعث شد خوب نشناسیش.

    اونچه که تو از اون پسربرداشت میکنی با اونچه که اون پسر تو واقعیت بوده خیلی فرق میکنه. اونچه که تو برداشت کردی در واقع ذهن زیبا و پاک تو بود. من منکر این نیستم که اون یه سری

    خوبی هایی هم داشته اما قطعا مخالف طرز نگاه تو به اون هستم. تو اون پسر رو در حد خدا بردی بالا. متاسفانه اینکه تو عیب هاشو ندیدی بزرگترین آسیب رو به تو زد. لطفا کمی بهش فکر

    کن.

    دلایلی که برای دوست داشتن اون پسر داشتی رو الان هم داری؟ یعنی اگه یه همچین پسری رو ببینی بازم امکان عاشق شدنت وجود داره یا نه الان نگاهت عوض شده؟

    راستی تو تایپیک قبلیت در مورد اینکه نمیتونی حرفاتو تو دلت نگه داری یا اینکه میری پیش این و اون میگی اگه از کسی دلخور بشی گفته بودی. گفتی رفتی پیش مشاور بهت چی گفت؟

    لطفا توضیح بده. چه جوری تو رو توجیه کرد و نگاهش در کل به تو چی بود؟ چقدر از تمریناش رو کاملا انجام دادی؟ البته اگه دوست نداشتی نگو آخه یکم برام عجیبه شاید بهتر باشه بری

    پیش کس دیگه. احساس میکنم ترسیدی.

    بهتره بدونی همه ی ما یه سری نیاز داریم و این نیازهای ما از ابتدایی تا پیشرفته و پیچیده طبقه بندی میشن. تو باید نیازهاتو مرحله به مرحله و تو زمان مناسب پاسخ بدی تا بتونی از سطح

    های پایین به بالا برسی.

    مثلا اگه تو واقعا خودت گرسنه باشی نمیتونی غذاتو به کسی بدی ولی اگه سیر باشی و امنیت غذایی هم داشته باشی یعنی از تامینش برای گرسنه گی بعدیت مطمئن باشی مطمئنا

    میشی یه آدم بخشنده و با اخلاق.

    بقیه خصلت های خوب مثل اعتماد به نفس و عزت نفس و ... هم همین جوری ان. تا زمانی که نتونی یه سری نیازهای فکری تو سیراب کنی همچنان تو این شرایط خواهی موند. اما به محض

    گذر از این شرایط با سطح هوشی بالایی که داری مطمئنا دختر عاقلی میشی.

    سعی کن به گذشته خوب فکر کنی و واقعیت دوستت رو به خاطر بیاری. فقط خوبی هاشو نه واقعیت ها رو. نترس و خوب فکر کن حتی اگه ناراحت میشی.

  2. #12
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    در مورد حس ششم انگاری دو نفرم یکیش یه حرفایی رو میگه اون یکی یه حرفای دیگه نمیدونم حرف کدومو گوش بدم یکیش همیش میخواد تائید کنه را بیاد اون یکی با احتیاطه خیلی گیر میده بررسی میکنه ادمو زندونی میکنه اصلا
    من حرف کدومو باور کنم؟؟؟؟؟
    خب مگه میشه یه ادم کامل خوب باشه معصوم که نیست بدی هایی که داشت قابل تحمل بود مثلا بیش از حد مغرور بود حتی تا شش ماه منتظر بود تا من بگم دوسش دارم بعد بگه دوسم داره – یا یه سری دروغای کوچیک میگفت که من دروغاشو تشخیص میدادم برا همین نمیتونس دروغ بگه بدی ندیدم
    اره پسری باشه مثل اون میتونم بازم دوسش داشته باشم پسری که به نظرات و اعتقادات من احترم بذاره اعتقاداتش در حد من باشه بهم توجه کنه هرچقد باهاش بحرفمو زنگ بزنم خسته نشه پسری که خسیس بازی درنیاره مثل این باشه درک کنه من دخترم هرلحظه نمیتونم شارژ داشته باشم اصلا وظیفه مرده بزنگه
    پسری که مثل این بتونه تو مشکلاتم راهنماییم کنه درکم کنه سرزنشم نکنه و اعتماد داشته باشه بهم شک نکنه
    زرنگ و باهوش باشه باروحیه و شاد باشه صبور باشه
    اره همچین ادمی میخوام
    00000 مشاور اره دوجلسه رفتم ولی ادامه ندادم به درد نخورد من از اون بیشتر میدونسم اه اون مشاور با راهنمایی اشتباهش باعث شد تو چاله بیفتم مشاور بهزیستی بود چون من خودم با خرج خودم میرفتم درامد که نداشتم. من به خاطر این پیش مشاور میرفتم که قدرت نه گفتن نداشتم حرفمو به کسایی میگفتم که نباید بگم پرحرف بودم و.... مشاور استانمون بود منم رفتم استان پسره هم که از دنیا رفته بود تو استان بود از یه ماه قبل وقت مشاور گرفته بودم گفته بودن مشاور خانوم میخوای یا آقا گفته بودم خانوم ولی وقتی رفتم گفتن عوض شده الان دیگه اقاست میخوای برو مشاوره گفتم اخه یه سری حرفارو نمیشه گف ولی رفتم بااقاهه هم صحبت کردم بعد خانومه گف بعد از ظهر یه خانوم مشاور میاد میخوای بمون با اونم حرف بزنم پول نمیگرم برا بعد از ظهر برا همین تا بعدازظهر رفتم پیش دوسم دوسم که از قضیه عشقم خبر داشت که از دنیا رفته برگشت گف راستی مغازشونو دیدم حرفش باعث با خودم گفتم رفتنی یه سری به مغازشون بزنم ببینم چه خبر!!! بعداظهر رفتم مشاوره متاسفانه دروغگوها پول گرفتن نامردا بی برنامه ها دیدم اقاهه بهتر از این خانومه مشاوره میده برا هفته بعد گفتم بنویسه برا همون اقاهه برگشتنی رفتم مغازه دوس پسرم اینا دیدم پسری شبیه اونه وقتی فکر کردم زنده اس انگار میتونسم نفس بکشم گفتم میرم تموم عکساشو حرفاشو پاک میکنم بازی بودم تا الان!!!!!فکر کردم زنده اس اصلا مطمئن بودم اونه برای اینکه دوباره خانوادشو اذیت نکنم به یه آشنا که دکتر و مشاوره هم بلده گفتم میخوام راهنماییم کنید اونم وقت نداشت گف دوسه روز دیگه بزنگ بعدشم که هفته دیگه وقت مشاوره (مشاور خودم در بهزیستی)من رسید بهش گفتم ببیند مثلا من نباید حرفمو به دکتر میگفتم اشتباه کردم گفتم نظر شما چیه؟ گف بستگی به اعتقاد و باور تو داره خب اخه مشاور اشتباه میکنه هرکسی باشه میگه دختر جون تو چرا حرفتو به هرکسی میگی ازت سواستفاده کنن نگو خوب نیس
    منم بخاطر همین دیدم این مشاور چیزی حالیش نیس فقط من دارم پول رفت و امدو مشاورو از همه مهمتر بدون اطلاع خانواده میرم اخه بابام اجازه نمیداد تنهایی برم ستانمون به همین دکتر پناه اوردم اونم راهنماییم کرد ولی قبل راهنماییش هرچقد میگف بیا بهم کامپیوتر یاده بده چون تو خونه تنها بود نمیرفتم نمیتونسم اعتماد کنم ولی بخاطر راهنماییش گفتم بابا منم بدبینم همسن بابامه دکتره میاد خودشو خراب کنه؟رفتم ولی متاسفانه بهم دس زد تا الانم ادامه داره بهم دس میزنه ولی من باورم نمیشه چون به دکتر کاملا اعتماد داشتم مث بابای خودم میدونسم برا همین اسم تاپیکمو نوشتم زندگی در توهم- دکتر عجیبیه همش فکر میکنم شاید روند درمانشه !!! اخه من از اکثر مردا میترسم یکی خوب برخورد کنه میگم این نظری داره فکر بد میکنم دکتر هم هروقت میگف بیا کامپیوتر یاد بده میترسیدم فکر بد میکردم میگفتم برم من دختر تنها با یه مرد!!! اتفاقی نمیفته؟ولی با دکتر بودنم خیلی باعث شده به خودم بیام مثلا خودمو گم کرده بودم الان دارم خودمو میشناسم
    گذشته رو خیلی دوس ندارم فکر کنم!!!!

  3. #13
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فکر میکنی همیشه پر حرف و با انرژی هستی یا مثلا یک هفته این جوری هستی و هفته ی بعد حوصله ات کم میشه و کم حرف تر میشی؟ تا به حال بهش فکر کردی؟

    در مورد آینده چی فکر میکنی؟ 24 سالته؟ یعنی کلا دنبال ازدواجی یا فقط دوست پسر؟

    به نظرت تو سن 28 سالگی قراره تو چه جایگاهی باشی؟ نظرت در مورد درآمد و تحصیل چیه؟ نگاهت به ازدواج چیه؟

    در مورد هر چی دوست نداری حرف نزن اینجا نیومدی که اذیت بشی اومدی که بهتر شی.

  4. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    اره فکر میکنم اکثرا پرحرفم ولی پرانرژی و شاد نیسم اینجا چجوری حرف میزنم یکیو ببینم اطلاعات بالایی داره باهاش حرف میزنم مثل این دکتر همش در مورد خودم میگم راهنمایی میخوام ازش یا یکی که هم رشتمه همش باهاش حرف میزنم در موردرشته ام شغل و تلاشایی که برا کار کردم فرقی نمیکنه فروشنده کامپیوتر باشه یا چی خوشم نمیاد از این اخلاقم!!! شاید بعضیا هم کار داشته باشن رعایت طرفو نمیکنم حرف زدنمو ادامه میدم میبینم ها طرف معذبه میخواد جایی بره و... و یا اینکه پرحرفی رو واسه یه خانوم عیب میدونم

    نه دنبال دوس پسر نیسم چون اکثر دوسیا نه هدفمندن نه چیزی رابطه جنسی...هست توش

    من برا آیندم فکرای بزرگی دارم دوس ندارم با آدم عادی ازدواج کنم من خودم فکر میکنم ادم خاصی ام و میخوام با یه ادم خاص ازدواج کنم
    ولی اون شخصیتی که در نظرمه اینه پرانرژِی باشه ،شاده باشه - امیدوار باشه برا هرچیزی تلاش کنه نگه نمیشه فوری ناامید نشه هم رشته ام یا نزدیک رشته منم باشه خوبه میخوام باهاش پیشرفت کنم نه پسرفت

    برا تحصیلم کاردانیمو سراسری خوندم کارشناسی ام تا سراسری قبول نشم ول کن نیسم احساس میکنم تو وجودم انقد انرژی هست که نمیتونم استفادهش کنم از پرانرژی بودن هست که اینجوری کسلم دنبال اینم به جاهای بالاتر برسم اختراع -طراحی و...کلی طرح از ذهنم رد میشن که فعلا امکانات و اططلاعات ندارم نتونسم کاری کنمو تو فکرمه اگه روزی بشه از ایران برم! شایدم تو همین ایران کارافرینی کنم

    معمولا با آدمای موفق باشم شادترم مثلا کسایی که هم رشته ی من هستن و موفقن

    28 سالگیو فکر نکردم!!!!

    - - - Updated - - -

    راستی در مورد قضیه دکتر اصلا نظری ندادی؟؟؟؟

  5. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    شکوه (چهارشنبه 03 دی 93)

  6. #15
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وسواس فکری داری و باید به فکر درمانش باشی. زیاد حرف زدنت میتونه نشون دهنده ی وجود اضطراب باشه و در واقع با این کار میخوای خودتو از اضطراب تخلیه کنی. البته گفتم کمی هم

    وسواس داری.

    تپش قلب یا لرزش دست هم داری؟

    سعی کن تمام خواسته هات و آرزوهات رو مکتوب بنویسی و روش رسیدن بهشون رو یادداشت کنی وگرنه هیچ وقت بهشون نمیرسی و باعث افسردگیت میشه. یه جای مشخص تو یه سن

    مشخص رو برای خودت در نظر بگیر و براش تلاش کن. رویایی نباش و متناسب با تلاشت آرزو هاتو به دست یافتنی و رویا تقسیم کن. آدما هیچ وقت به رویاهاشون نمیرسن و متناسب با عمل

    و تلاششون به آرزوهاشون میرسن. اگه بخوای رویایی باشی به زودی افسردگی هم خواهی گرفت. باید خواسته هات معقول و در حد توانت و با برنامه ی مشخص و عملی باشن.

    در مورد اون دکتر اگه من جای تو بودم پیشش نمیرفتم. پیرمرد باشه هم فرقی نمیکنه. به هر حال واقعا داره آزارت میده.

    تو عقاید مذهبی نداری که احساس گناه کنی ولی واقعا راضی نیستی که اون چنین کاری بکنه. اون هم اگه میخواد کمکت کنه چرا درست و به جا کمکت نمیکنه؟ خودتو با این حرف که

    میخواد به من کمک کنه گول نزن. حواست رو به واقعیت ها جمع کن این تویی که فکر میکنی اون میخواد به تو کمک کنه و همین رو میبینی. شاید اون قصد دیگه ای داره.حتی اگه قصد دیگه

    ای نداشته باشه و فقط کمک به تو، توو ذهنشه این حق توئه که امنیت روانی داشته باشی و خوب اون چیزی که مسلمه اینه که تو دوست نداری بهت دست بزنه پس اون باید رعایت کنه.

    دلیلی نداره ما به آدما به خاطر سنشون اعتماد کنیم. آدم بیمار تو هر سنی بیماره. من اون اقا رو ندیدم اما برام فرقی نمیکنه به هیچ کس اجازه نمیدم به حریم خصوصی من تجاوز کنه نه به

    خاطراعتقادات مذهبی بلکه به خاطر امنیت روانی خودم و حق خودم برای داشتن حریم.

    این حرفا در مورد طرف ازدواجت نوشتی زیاد منطقی و مناسب نیست در واقع خوبن ولی نباید به ازدواج این جوری نگاه کنی وگرنه صد درصد شکست خواهی خورد. در واقع تو دوست داری

    خودت این جوری باشی. معیارای ازدواج رو مطالعه کن و این سایت جای خوبی برای مطالعه در مورد ازدواجه. به نظرم به تاپیپکای ازدواج و طلاق هم یه سر بزن و حتما نظر هم بده.

    به نظرم برای اولین قدم بهتره به تایپک چرا کار من به مجادله با افراد میرسد آقای بهزاد 10 سر بزنی و مثلا فکر کن تو همسرش هستی و باید الان با این مرد چیکار کنی یا اینکه با خود ایشون

    همفکری کن و سعی کن کمکش کنی .

    تایپیک معیارای ازدواج آقای راشومون هم عالیه. الان زیاد یادم نیست که چه تایپیکایی خوبن ولی واقعا انتظار من از تو به عنوان یه دختر باهوش اینه که هر چه زودتر یاد بگیری که معیار و

    خواسته رو دسته بندی کردن یعنی چی. تایپیکای زیادی هستن اما من یادم نیست با جهتی که بهت دادم خودت میتونی پیداشون کنی.

  7. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شکوه نمایش پست ها
    وسواس فکری داری و باید به فکر درمانش باشی. زیاد حرف زدنت میتونه نشون دهنده ی وجود اضطراب باشه و در واقع با این کار میخوای خودتو از اضطراب تخلیه کنی. البته گفتم کمی هم

    وسواس داری.

    تپش قلب یا لرزش دست هم داری؟

    سعی کن تمام خواسته هات و آرزوهات رو مکتوب بنویسی و روش رسیدن بهشون رو یادداشت کنی وگرنه هیچ وقت بهشون نمیرسی و باعث افسردگیت میشه. یه جای مشخص تو یه سن

    مشخص رو برای خودت در نظر بگیر و براش تلاش کن. رویایی نباش و متناسب با تلاشت آرزو هاتو به دست یافتنی و رویا تقسیم کن. آدما هیچ وقت به رویاهاشون نمیرسن و متناسب با عمل

    و تلاششون به آرزوهاشون میرسن. اگه بخوای رویایی باشی به زودی افسردگی هم خواهی گرفت. باید خواسته هات معقول و در حد توانت و با برنامه ی مشخص و عملی باشن.

    در مورد اون دکتر اگه من جای تو بودم پیشش نمیرفتم. پیرمرد باشه هم فرقی نمیکنه. به هر حال واقعا داره آزارت میده.

    تو عقاید مذهبی نداری که احساس گناه کنی ولی واقعا راضی نیستی که اون چنین کاری بکنه. اون هم اگه میخواد کمکت کنه چرا درست و به جا کمکت نمیکنه؟ خودتو با این حرف که

    میخواد به من کمک کنه گول نزن. حواست رو به واقعیت ها جمع کن این تویی که فکر میکنی اون میخواد به تو کمک کنه و همین رو میبینی. شاید اون قصد دیگه ای داره.حتی اگه قصد دیگه

    ای نداشته باشه و فقط کمک به تو، توو ذهنشه این حق توئه که امنیت روانی داشته باشی و خوب اون چیزی که مسلمه اینه که تو دوست نداری بهت دست بزنه پس اون باید رعایت کنه.

    دلیلی نداره ما به آدما به خاطر سنشون اعتماد کنیم. آدم بیمار تو هر سنی بیماره. من اون اقا رو ندیدم اما برام فرقی نمیکنه به هیچ کس اجازه نمیدم به حریم خصوصی من تجاوز کنه نه به

    خاطراعتقادات مذهبی بلکه به خاطر امنیت روانی خودم و حق خودم برای داشتن حریم.

    این حرفا در مورد طرف ازدواجت نوشتی زیاد منطقی و مناسب نیست در واقع خوبن ولی نباید به ازدواج این جوری نگاه کنی وگرنه صد درصد شکست خواهی خورد. در واقع تو دوست داری

    خودت این جوری باشی. معیارای ازدواج رو مطالعه کن و این سایت جای خوبی برای مطالعه در مورد ازدواجه. به نظرم به تاپیپکای ازدواج و طلاق هم یه سر بزن و حتما نظر هم بده.

    به نظرم برای اولین قدم بهتره به تایپک چرا کار من به مجادله با افراد میرسد آقای بهزاد 10 سر بزنی و مثلا فکر کن تو همسرش هستی و باید الان با این مرد چیکار کنی یا اینکه با خود ایشون

    همفکری کن و سعی کن کمکش کنی .

    تایپیک معیارای ازدواج آقای راشومون هم عالیه. الان زیاد یادم نیست که چه تایپیکایی خوبن ولی واقعا انتظار من از تو به عنوان یه دختر باهوش اینه که هر چه زودتر یاد بگیری که معیار و

    خواسته رو دسته بندی کردن یعنی چی. تایپیکای زیادی هستن اما من یادم نیست با جهتی که بهت دادم خودت میتونی پیداشون کنی.
    سلام

    راستش اون اقای دکتر هم بهم گف وسواس فکری داری باید درمان کنی گف فکرکردن فایده نداره برا تو باید با دارو درمان شی یه روانپزشک هم معرفی کرد ولی هنوز نرفتم

    راستی شکوه جون چرا فکر میکنی اعتقادات مذهبی ندارم؟ اتفاقا من نمازمو میخونم مذهبی ام
    ولی برای این اقای دکتر نمیدونم چرا نمیتونم بگم نه راضی نیسم درحالی که واقعا نمیخوام تا حالا هم از خود بیخود نشدم

  8. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    شکوه (چهارشنبه 03 دی 93)

  9. #17
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    تپش قلب؟؟؟ راستش وقتی راه میرم یکم تند راه برم یا پله بالا برم نفس نفس میزنم یا قلبم تند تند میزنه -دس و پاهام معمولا تب میکنن - یهووو سینه چپم درد میگیره - بخوام بشینم روز زمین درس بخونم پشت میزتحریر زانوهام درد میگیره بخوام پاهامو دراز کنم پاشنه پام درد میگیره وقتی هم رو صندلی میشینم کمرو گردنم درد میگیره - چشم چپم هم وقتی با کامپیوتر زیاد کار کنم یا خسته باشم احساس میکنم پف میکنه روش یا حس سنگینی دارم رو چشمم در حالی که رفتم دکتر اصلا ضعیف نیس

    دکترو هم نمیدونم به خانوادش عادت کردم حتی زنشو بیشتر از خودش دوسش دارم بیچاره زنش تازه منو مث دخترش میدونه وقتی فکر میکنم دیگه باید رابطمو با دکتر اینا قطع کنم دلم میگیره به بچه هاشم تدریس میکنم.

    - - - Updated - - -

    تپش قلب؟؟؟ راستش وقتی راه میرم یکم تند راه برم یا پله بالا برم نفس نفس میزنم یا قلبم تند تند میزنه -دس و پاهام معمولا تب میکنن - یهووو سینه چپم درد میگیره - بخوام بشینم روز زمین درس بخونم پشت میزتحریر زانوهام درد میگیره بخوام پاهامو دراز کنم پاشنه پام درد میگیره وقتی هم رو صندلی میشینم کمرو گردنم درد میگیره - چشم چپم هم وقتی با کامپیوتر زیاد کار کنم یا خسته باشم احساس میکنم پف میکنه روش یا حس سنگینی دارم رو چشمم در حالی که رفتم دکتر اصلا ضعیف نیس

    دکترو هم نمیدونم به خانوادش عادت کردم حتی زنشو بیشتر از خودش دوسش دارم بیچاره زنش تازه منو مث دخترش میدونه وقتی فکر میکنم دیگه باید رابطمو با دکتر اینا قطع کنم دلم میگیره به بچه هاشم تدریس میکنم.

  10. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    شکوه (جمعه 05 دی 93)

  11. #18
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    میخواستم ببینم پر حرفیت از اضطرابته یا از وسواس که به نظرم همون وسواس.اما اضطرابم داری. ورزش هم برو تا یکم عضلاتت قوی شه. امکانش تو بیرون نیست تو خونه ورزش کن.راستی وسواس فکری تو مثل سرما خوردگیه روحه. یه وقت فکر نکنی بیماری لاعلاج گرفتی و غصه بخوری.حتما روانشناس برو و یه مدت کوتاه درمان میشی بعدش ذهنت اونقدر آروم میشه که نگو. سکوت تو ذهنت حاکم میشه و احساس آرامش وجودتو پر میکنه. اینی که گفتی انگار دو نفری و یکی میگه این یکی میگه اون میشه یه نفر. میشه خود خودت. راحت تصمیم میگیری و کلا زندگیت از این رو به اون رو میشه.قرصای عجیب و گرونم نداره. تو مثل اینکه متوجه رفتارت نیستی. مثل اینکه حسابی تو خواب خرگوشی هستی و قرار نیست به عواقب رفتارت فکر کنی.بهت در مورد حس تنفر هشدار میدم. تا دیر نشده روابتطو با اون دکتر قطع کن. چند سال بعد حس تنفر داغونت میکنه. بالاخره که یه روز از کمبود محبت و سادگی درمیای. بالاخره یه روز معنی سو استفاده رو میفهمی. بالاخره که یه روز تو جریان زندگی قرار میگیری. اونوقت خیلی کمک کردن بهت سخت میشه. زمینه برای افسردگی طولانی مدت داری. افسردگی مساوی با فلج شدنه ذهنته.نذار کارت به اونجاها برسه. اگه فکر میکنی احتیاج مالی داری برو تدریس ولی زمانایی که اون نباشه و اگه دیدیش باهاش کاملا سرسنگین باش. واقعا جای دیگه کار نمیتونی پیدا کنی؟ چرا به خاطر چندرغاز حاضری بهت توهین و تجاوز بشه؟

  12. کاربر روبرو از پست مفید شکوه تشکرکرده است .

    parvaaz (جمعه 05 دی 93)

  13. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام

    من هنوز باور نکردم که وسواس فکری دارم نمیتونم قبول کنم قبولم کنم به خودم میگم اول باید خودم تلاش کنم نشد میرم پیش روانپزشک - مشاوروووووووووو که دیگه نمیرم اه اه شناختی ندارم اضرابو استرسو اره قبول دارم دارم
    یه بار بعد کنکور دس چپم درد میکرد رفتم دکتر تب دسمو هم بهش گفتم یه عالمه دارو نوشت اومدم اسماشو از اینترنت در اوردم دیدم داروی ضدافسردگی - اعصاب-دلهره - استرس -اضطراب نوشته منم هیچکدوم نخوردم میترسم دارو مصرف کنم بد عادت شم بعدش دوسم دارو مصرف میکرد دکترش وثت تعیین کرده بود که اروم اروم تحت نظر خودش کم کنه- این دکتره هیچی نگف


    حس تنفرو هم در مورد دوس پسرم که دوساله ولم کرده داشتم البته بعد سواستفاده به این دکتر هم هی میگفتم از کسی نفرت دارم اذیتم میکنه دکتر هم میگف از ما نفرت نداشته باشی هی اینو میگه

    در مورد حس نفرت برای دکتر هم دوسه بار به خودم اومدم نفرت پیدا کردم ازش جالبش اینه زمانی که ازش بدم می اومد اونم دیگه زنگ نمیزد بیا بهم تدریس کن
    باور کن بخاطر پولش نیست من حتی قبل اینکه اون دس بزنه اخلاق بچه هاشو نمیتونسم تجمل کنم باز میرفتم تدریس عادت کردم به خانوادش یه جذابیتی داره یه گرمایی که جذب میکنه حتی زنشو بیشتر از خودش دوس دارم مثلا میرفتم یه ساعت و نیم به زنش تدریس کنم بیشتر از یه ساعت و نیم میموندمو باهاش حرف میزدم یه حسی نمیذاشت برم از خونشون راستی بیشتر با دکترو زنش پرحرفی میکنم

    کار دیگه نه نیست من به خاطر سواستفاده ها نرفتم سرکار دنبال کار بودم یا کار مناسب نبود اکثر خیلی کم میدن یا محیطش خوب نبود در مورد دکتر همه اینهمه احتیاط ولی افتادم تورش
    من میتونم به دکتر بگم نمیخوام بهت تدریس کنم ولی از لج خودم میرم میرم تا بتونم بگم نه نه نه اذیت میشم بگم چرا اینکارو میکنی اخه باورم نمیشه دکتر اینجوری باشه همش مبگم مبخواد به نتیجه ای برسه من وقتی میرم دس هم میزنه به رو خودم نمیارم شتر دیدی ندیدی حتی روم هم باز نمیشه حتی اونم با اینکه دس میزنه تا حالا یه کلمه از بوسو ... نگفته اینکارارو میکنه ولی اسمشو نمیاره حرفشو نمیزنه

    دعام کنید

    - - - Updated - - -

    راستی تو ذهنم هم همش با خودم حرف میزنم حرفایی که میخوام برا بعضیا بگم تا زمانی که نگفتم هی تو ذهنم تکرار میکنم اینا باعث میشه حرفی که باید نگمو به کسایی بگم

  14. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    شکوه (جمعه 05 دی 93)

  15. #20
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تو وسواس فکریت در اون حد بالا نیست. اما صد درصد وسواس رو داری. اینو مطمئن باش و باور کن .

    هر دارویی در کنار فوایدش دارای یه سری عوارض جانبی هست. مضراتشو که یه سرچ بزنی میتونی پیدا کنی اما فوایدشو مثلا یه دونه اش اینه که تو دانشگاه تو مقطع ارشد در میای شریف

    و اگه درمان نکنی به لطف اضطرابی که داری نه هیچ چیز دیگه ای!! درمیای یه دانشگاه دولتی در پیت. البته الان روزانه هستی و تا اون موقع واقعا پیام نور دربیای هنر کردی.

    فایده ی دیگه اش اینه که وارد زندگی واقعی میشی و میفهمی کار و پول یعنی چی و سه چهار سال دیگه سرت به سنگ نمیخوره که ای داد من چه غلطی میکردمو چرا عمرمو هدر دادم.

    فایده دیگه اش اینه که به خودت میای و اجازه ی سو استفاده رو به کسی نمیدی.

    فایده دیگه اش اینه که مثل آدمای دیگه واقعا میتونی فکر کنی و فقط زمانی میتونی معنی حرف منو بفهمی که خوب بشی و کلی فایده ی دیگه که مهمترینش همون آرامشه.

    من نمیخوام در مورد عملکرد داروهای افسردگی بگم چون طولانیه اما واقعا برای یه دختری مثل تو عوارضش نا چیزه.

    من میدونم مشکلت مالیه و واقعا درک میکنم. وضع مالی همه این جوریه و من هم همچین خوب نیستم. اما واقعا می ارزه که پیاده بری و بیای و پول بلیط اتوبوستو جمع کنی اما بری یه دکتر

    خوب واقعا می ارزه که لباس کهنه داشته باشی ولی پولتو برا سلامتیت خرج کنی. هر جور شده پولشو جور کن.

    به این میگن یه سرمایه گذاری توپ برا آینده.

    البته من تو رو دختر باهوش و با تلاش فرض کردم که دچار مریضی شده و ذهنش خوب کار نمیکنه. امیدوارم بدونی همه چیز با تلاش به دست میاد و حتی هوش هم اونقدرا مهم نیست.

    داروی تو همون ضد اضطراب و ضد افسردگیه. علایم جسمی هم که میگی به احتمال زیاد مربوط به اضطراب و در واقع وسواس فکریته. داروی عجیب غریب دیگه ای وجود نداره.

    میدونم دوست داشتی این جوری نباشی اما اینو بدون تو تنها نیستی و خیلی ها هستن مثل تو که حتی خودشونم خبر ندارن. نترس نهایت 6 ماه دیگه اگه واقعا تلاش کنی و مطالعه کنی و

    خوب ذهنتو فعال کنی و حواست باشه که این تکرار فکرا و حرفا همش از وسواسه و و سطح آگاهیتو بالا ببری و با وسواست مبارزه کنی خیلی کمتر از این مدت بهتر میشی. شاید نصف .

    قرصات رو یه مدت از کم شروع میکنی بعد زیادش میکنی و بعد قطعش میکنی.

    به هر حال خودت شرایط خودتو بهتر میدونی .

    بعضی خوش بینی ها کار دست آدم میده زیاد به خودت و تواناییهات خوش بین نباش. یه دکتر 12 سال تخصصی درس میخونه واقعا سوادش با تو فرق میکنه و بهتر از خودت شرایط تو رو درک

    میکنه.یه دکتر خوب انتخاب کن و بهش اعتماد کن. ضرر نمیکنی.


 
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  4. به نظرتون از خدمات موسسه های ازدواج آستن استفاده کنم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 شهریور 90, 00:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.