تا وقتی تو میدون مشکلات نیستیم، فکر میکنیم از پس هر مشکلی برمیایم.اما همینکه وارد مشکل شدیم متوجه میشیم اصلا اینطور نیست.مشکل خیلی حادتر و غیر قابل تحمل تر از اون چیزیه که ما فکر میکردیم قدرت تحملش و داریم.
اینجا پر از تاپیک هاییست که خانوم ها با همسرشون مشکل دارن، یکی خیانت کاره یک معتاد، یکی بی مسولیت، یکی بداخلاقه یکی خشن و دست بزن داره! و.....
تعداد خیلی کمیشون هستن که پشیمون نشدن و نخواستن دوباره برگردن به دوران مجردیشون!
حالا اگه دختری باشه طی آشنایی که داشته متوجه معتاد بودن یا حتی بی مسئولیتی خواستگارش بشه و جواب منفی بده و بعد از اون دیگه خواستگار دیگری نداشته باشه، خب طبیعیه که از فشار تنهایی فکر کنه شاید میتونست همون خواستگار و بعد از ازدواج سربراه کنه.و نسبت به زندگی متعهد کنه!
چون تو مشکل تنهایی قرار داره و دنبال راه حل میگرده! چون تو میدان این مشکل قرار داره و درحال حاضر بهترین راه حل براش همون ازدواج نامناسب و میبینه!
اما اگه یک همسری باشه که خیانت دیده یا یک شوهر بی مسولیت و بی وفا و بدون تعهد یا حتی خسیس و وابسته... داشته باشه بهترین راه حل و این میبینه، که کاش برمیگشت و به نشونه ها بیشتر دقت میکرد یا از روی تنهایی تن به ازدواج نامناسب که قبول نداشت و نمیداد.
بطور کلی بسته به نوع شرایط و حالات روحی ما، تصمیمات احساسیمون تحت تاثیر قرار میگیره، اما اگه عاقلانه تصمیم گرفته باشیم و تمام جوانب و سنجیده باشیم پس با این حملات و وسوسه های احساسی و زودگذر و ناپایدار خوب میتونیم کنار بیایم. تا از تصمیم عاقلانه امون با تغییر حالات روحی و احساسیمون در شرایط مختلف پشیمون نشیم.
درسته ما انسان ها مغزی داریم که باهاش میتونیم موقعیت های زیادو متنوعی و شبیه سازی کنیم، اما هرچیم این شبیه سازی و دقیق انجام.بدیم اکثر اوقات یک خطایی خواهیم داشت، ما نمیتونیم اتفاقات پیش بینی نشده و شبیه سازی کنیم چه برسه آنالیزشون کنیم و براشون قبل از وقوع دنبال راه حل باشیم، تمام جزییات یک مشکل یا بطور کل تمام مشکلاتی که با آنها مواجه میشویم و نمیتونیم شبیه سازی کنیم. برای همین گاهی قبل از وارد شدن به مشکلی اونو از مشکلی که درحاضر یا آن مواجه شدیم آسونتر یا گاهی سختتر میبینیم.
من خودم بشخصه، دوست ندارم به هر قیمتی ازدواج کنم و بعبارتی ازدواج کردن و همه چیز نمیبینم! درسته دوست دارم حس عشق به همسر و مسولیت یک خانواده و داشتن و حس مادری و خیلی از حس های دیگه و تجربه کنم اما دوست ندارم بدست آوردن این تجارب به قیمت بدست آوردن یک عالمه تجارب تلخ دیگه باشه! من دوست ندارم بهر قیمتی مادر بشم، اگه قرار باشه پدری نامناسب محیطی ناآرام، مادری افسرده و پر از مشکل برای فرزندانم در آینده مهیا کنم، پس بهتره اصلا مادر نشم من همچین حس مادری و نمیخوام، مگه اینکه مادری بشم که بتونم پدری مناسب برای فرزندم یا فرزندانم انتخاب کنم.
حالا اینجا من منظورم این نیست که خدایی نکرده، مورد خواستگار صاحب تاپیک مناسب نیست، من اصلا نمیتونم نظری بدم چون نه خواستگارهاشونو نه ایشونو نمیناشسمشون خود صاحب تاپیک بیشتر از معیارهای خودشون خبر دارن و بیشتر خواستگارشون و میشناسن و میتونن تصمیم بگیرن.
اما خب اینم باید درنظر بگیرن که به هر قیمتی نباید ازدواج کنن و نباید با هر شرایطی کنار بیاین.باید به خواسته های خودشون هم توجه کنن.
- - - Updated - - -
فرصت خوب که انتخاب بد و نامناسب نمیشه!به عینه دیدم که با این تفکر خیلی از فرصتهای خوب ازدواج رو از دست میدهند
یا فرصت خوب از نگاه شما با اون دختران متفاوت بوده! یا اینکه معیارها سنجیده و منطقی و عاقلانه نبوده!
ورگرنه فرصت خوب و کیس مناسب که نتیجه اش ازدواج نامناسب نمیشه!
- - - Updated - - -
پ ن : یک عدد اشتباه یا سوتی بد دادم، محتوای این تاپیک و با یک تاپیک دیگه اشتباه گرفتم، بخشی از پاسخمم و پاک کردم:(
چون دونفر خوندن گفتم اینو اعلام کنم! ورگرنه سوتی که دادم و عمرا لو نمیدادم.:) اثر این دندون عقله است دیگه! تقصیر من نیست تقصیر دکترس! الکی دندون بیچاره ام و جراحی کرد!








علاقه مندی ها (Bookmarks)