سلام اقای پارسا .ممنونم که به پست من سر زدید
و خوشحالم شماهم دارید بهتر میشید
حقیقتش این هفته دوتا موضوع جالب برام اقتاد اوایل هفته موضوعی برام پیش اومد که میخواشتم تاپیکی ایجاد کنم و از نفرت و خشم نسبت به خانوادم صحبن کنم اومدم دیدم تیام تقریبا موضوع مشابهی ایجاد کرده. اواخر هفته به این نتیجه رسیدم که خیلی دارم به احساسات بها میدم و این قسمت بزرگی از مشکلل منه و الان میبینم شماهم همچین مضوعی ایجاد کردید
من با شرایطم در حدی نیستم که بخوام شما رو راهنمایی کنم ولی از جنبه خودم.شاید شما هم تحت چنین شرایطی بودین. من چندین سال اساسی عمرم رو تحت اظطراب نگرانی خشم ناراحتی شادیو در اخر ازار یه تعداد بودم و بقولی احساساتم زیاد دستکاری شده زیاد تحت فشار قرار گرفتم و شرایط الانم حاصل یکروز ویکماه نیست. خارج شدن من از مسیر ارامش طی چندین سال بوده که با غفلت زندگیمو و خودمو اذیت کردم ونمید.نستم این فشارها بعدا کار دستم میده که برگشتن به حال طبیعی چند سال قبل سخته
خلاصه نتیجه گیری من این هست که باید وقت گذاشت و حوصله کرد چیزی که یکروزه ایجاد نشده یکروزه هم از بین نمیره
جلوی لحساسات منفی یا کارهای اشتباه باد یکی کی وایتاد و مقابله کرد علاوه بر اینکه ذوش حلشون رو هم یاد بگیریم زمانهم صرقش کنیم
امیدوارم اقای sci از من ناراحت نباشن چون قطعا هر مشاوری که ئقت میزاره و راه حل ارائه میده انتظار داره که به حرفاش گوش داده بشه و من یکم دارم بهانه جویی میکنم .البته سعی میکنم از این به بعد کمتر حرف بزنم و بیشتر عمل کنم .و تاپیک های مشابه را دنبال کنم بدون اینکه مرتب بیام اینجا و وسال کنم
تاپیک شمارو هنوز دقیق نخوندم.ولی امیدوارم به نتیجه دلخواه برسید.فقط شماهم مثل من حواستون باشهکه باید وقت گذاشت و حوصله خرج کرد
موفق باشید








علاقه مندی ها (Bookmarks)