زندگی جان
میدونی من همیشه یه جاهایی می خواست یه تغییراتی رخ بده اما تحملش نداستم....مثلا داشتم یه نفر از دست میدادم یا یه گره ای میفتاد تو کارم تو درسم.....راضی نمیشدم!مبارزه میکردم تا شرایط به حالت قبل برگردونم وقتیم که بالاخره شکست می خوردم میدیدم اخییییییش چه خوب شد چقدر اون تغییر به نفعم بود!اصلا چرا مقاومت می کردم!
چرا شرایط با وجود سختی سخت تر کردم....نمیگم مبارزه نکن برای زندگیت اما بدون اگه واقعا نمیشه کاری کرد و تلاشهات جواب نمیده بهت قول میدم بعدش گشایش به وجود میاد.





پاسخ با نقل قول
خب اون بهتر میدونه. مهرشو ازم گرفت . چند تا حاجت دیگه هم داشتم که گرفتم . از دعای شما . ممنون . مهترین حاجتم آرامشم بود که خدا با سخاوت تموم نصیبم کرد .
برای خواهرم سوده
از خدا مثل کیتی گلم واست آرزوی آرامش دارم و ازش میخوام دیگه غصه و مشکل و نگرانی ازت دور دور بشه!
راستش منم فکر میکردم حامله ای، ولی باز خدا بزرگه! امیدتو از دست نده و دست از تلاش ور ندار تا موفق بشید ایشالا

علاقه مندی ها (Bookmarks)