رفتم اشپزخونه کارد برداشتم رفتم دم در ببینم کیه ؟
مثل بابا اتی گفتم کییییه؟ کییییه؟
دیدم کسی نبود ، صدای دعوا مرافعه این همسایه بقلیمون بود ، مثل اینکه خانومش از ترس اینکه شوهرش سیاه و کبودش نکنه اومده بود زنگ در خونه ما رو زده بود
رفتم کارد و گذاشتم اون لانچیکو رو برداشتم ، با خودم گفتم امروز کار این شوهره رو تموم میکنم![]()








پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)