نیکیا جان خودم نپرسیدم . اونایی که عکسمونو دیدن بهم گفتن . و همین جوری که گفتم پدرم بعد جلسه آشنایی گفت . یه بارم مامانم گفت فکر می کردم تو که رو همه چی سخت سلیقه ای رو انتخاب شوهرم این جوری باشی که دیدم نیستی
- - - Updated - - -
آیدا جان ایشون و من مال دو تا شهر مختلفیم که با هم 300 کیلومتر فاصله داریم . قبلا که درسم تموم نشده بود و اونجا بودم زیاد همو میدیدیم ولی الان دیدنمون محدود شده شاید دوماه یک یک بار . این دیر دیدنا خیلی منو اذیت می کنه . احساس می کنم واسم یه غریبه شده انگار وجود خارجی نداره . بیشتر موقع ها که زنگ می زنه فقط در مورد درساش و کاراش حرف میزنه . قبلنا خیلی بیشتر با هم حرف میزدیم . ازونایی بودیم که همه روزمونو واسه هم تعریف می کردیم . الان هم من درگیر پایان نامم هم ایشون درگیر کنکور . کلا هر دومون خیلی عصبی شدیم .
تقریبا اگه هر روزم نشه یه روز در میون دعوا می کنیم . خود من بعضی موقع ها احساس می کنم دوس دارم چند روز گوشیم خاموش باشه فقط تو حال خودم باشم . انگار شادی از رابطه ما رفته . احساس می کنم همه چی تکراری شده . هیچی دیگه قشنگ و عاشقانه نیس . قبلنا خودم بیشتر سعی می کردم رابطه رو جذاب کنم بیشتر من موضوع میدادم که با هم حرف بزنیم . ولی الان دیگه اون زیاد وقت نداره همه حرفامون شده چه خبر ؟ چه خبر ؟ . متاسفانه یا خوشبختانه من آدمیم که از چیزا و حرفای تکراری زود خسته میشم . الان حس می کنم حرفامون خسته کننده شده.
البته مثل همیشه بهم محبت کلامی می کنه ولی من دوس دارم مث قبل باز همون قدر زیاد حرف بزنیم . احساس می کنم تخلیه نمیشم . اینم بگم که تک دخترم و با مادرم هم صمیمی نیستم .یه جورایی همه حرفای حتا خاله زنکی که دخترا به مامانشون میگن رو من همیشه به اون میگفتم
- - - Updated - - -
آیدا جان ایشون و من مال دو تا شهر مختلفیم که با هم 300 کیلومتر فاصله داریم . قبلا که درسم تموم نشده بود و اونجا بودم زیاد همو میدیدیم ولی الان دیدنمون محدود شده شاید دوماه یک یک بار . این دیر دیدنا خیلی منو اذیت می کنه . احساس می کنم واسم یه غریبه شده انگار وجود خارجی نداره . بیشتر موقع ها که زنگ می زنه فقط در مورد درساش و کاراش حرف میزنه . قبلنا خیلی بیشتر با هم حرف میزدیم . ازونایی بودیم که همه روزمونو واسه هم تعریف می کردیم . الان هم من درگیر پایان نامم هم ایشون درگیر کنکور . کلا هر دومون خیلی عصبی شدیم .
تقریبا اگه هر روزم نشه یه روز در میون دعوا می کنیم . خود من بعضی موقع ها احساس می کنم دوس دارم چند روز گوشیم خاموش باشه فقط تو حال خودم باشم . انگار شادی از رابطه ما رفته . احساس می کنم همه چی تکراری شده . هیچی دیگه قشنگ و عاشقانه نیس . قبلنا خودم بیشتر سعی می کردم رابطه رو جذاب کنم بیشتر من موضوع میدادم که با هم حرف بزنیم . ولی الان دیگه اون زیاد وقت نداره همه حرفامون شده چه خبر ؟ چه خبر ؟ . متاسفانه یا خوشبختانه من آدمیم که از چیزا و حرفای تکراری زود خسته میشم . الان حس می کنم حرفامون خسته کننده شده.
البته مثل همیشه بهم محبت کلامی می کنه ولی من دوس دارم مث قبل باز همون قدر زیاد حرف بزنیم . احساس می کنم تخلیه نمیشم . اینم بگم که تک دخترم و با مادرم هم صمیمی نیستم .یه جورایی همه حرفای حتا خاله زنکی که دخترا به مامانشون میگن رو من همیشه به اون میگفتم
- - - Updated - - -
هم آوا جان من 26 سالم هست.ولی شخصیتم مث دخترای کم سن و سال تره . معمولا هم همه در مورد سنم اشتباه می کنن.
تصمیمات احساسی زیاد میگیرم انگار اصلن دوس ندارم بزرگ شم . یه جورایی کودک بودن رو همیشه ترجیح میدم . و همیشم دوس دارم تو حال زندگی کنم در صورتی که ایشون خیلی آینده نگره . میدونم که الان خیلیاتون به من میگین تا کنکورش صبر کن همه چی دوباره خوب میشه . تو دلمم میدونم این حرف درسته ولی تو عمل نمی تونم . این که الان رابطه مث قبل نیس ناراحتم می کنه درونی . این ناراحتی درونی باعث میشه وقتی زنگ میزنه بی حوصله باهاش بحرفم .خب اونم بهش بر میخوره دعوا میشه.










علاقه مندی ها (Bookmarks)