من هم با نظر شما موافقم .میدونم که فوق العاده آدم بی مسئولیتیه.دروغ زیاد میگه حتی تو مسائیل بی ارزش.
مثلا منزل مادرم که هستیم و قراره برای کسی کاری انجام بده یا قرار داره باهاش.طرف مقابل که بهش زنگ میزنه به دروغ میگه من راه افتادم یا اون کارو برات انجام دادم در حالی که پیش ما نشسته.
من با خانوادش مشکل آنچنانی ندارم.کلا ازشون خوشم نمی یاد ولی بهشون تا حالا بی احترامی نکردم . از خیلی مسائل ازشون شاکیم ولی سعی میکنم اعمیت ندم یعنی خودمم همون قدری که اونا برام ارزش قائلند ارزش قائل بشم.
خانوادش ی خیلی وقتا تا میفهمن ما حرفمون شده بدونه اینکه موضوع رو بپرسن یا بدونن به شوهرم میگن ما تو رو میشناسیم هر چی شده مقصر تویی ولی کلا ادمای بی خیالین.تا همین حد نظر میدنو به پسرشون تذکر میدن.جدی که از شوهرم پیششون گله کنم هیچی نمی گنو و کاری نمی کنن.
مادر شوهرم زن خاصیه مثل پسرش همش به فکر گشتنه اونم تنهایی بدونه خانواده
مدام شوهرشو تنها میزاره و میره مسافرت.حتی اگه شوهرش مریض باشه و تو خونه بازم براش اهمیت نداره.حتی چند بار نمیدونم حالت تمسخر بود!انتقاد بود یا هر چیزه دیگه ای در مورد مادر من میگفت:مادرش بدونه پدرش هیجا نمیره و همش با هم میرن و باید یه کاری کنیم که با ما بیاد مسافرت بیخیاله اونا بشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه سوااااااااااااااااااااااا اااااال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟
شوهرم امروز چند بار بهم زنگ زد جواب ندادم.باید چیکار کنم؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)