سلام
امشب غم سنگینی روی دلم هست…
معمولا این مدل غم زمانی سراغم میاد که غم و مشکل یکی دیگه رو ببینم و از دستم برای رفع اون مشکل کار زیادی برنیاد…
امشب جایی جلسه بودم .. وقتی اون جلسه تموم شد ، اخرش اعلام کردن … یک خانمی هست که بارداره و میخواد وضع حمل کنه ولی متاسفانه شرایط مالی خوبی ندارن .. همسر ایشون ظاهرا دچار حادثه ای شده و دچار معلولیت شده و خلاصه در این شرایط مالی بد ، هزینه وضع حمل رو ندارن و هر کسی هر مقدار در توانش هست مبلغی کمک کنه تا از این طریقی به ایشون کمک کنند.. بماند که در اخر پولی که جمع شد اینقدر رقم ناچیزی بود که حتی بعید میدونم هزینه چند روز شیر خشک اون بچه ،شاید بیشتر تامین نشه …
دلم گرفت … از غمی که خانواده ای توی این شهر دارن و دست من از حل اون کوتاهه….
فکر نکنید من یک پیرمرد 40-50 ساله هستم که از زنم جدا شدم
نخواستم موعظه کنم فقط خواستم بگم امشب ناخوش احوالم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)