به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 72

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 بهمن 93 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1393-4-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    715
    امتیاز
    2,352
    سطح
    29
    Points: 2,352, Level: 29
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 98
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points3 months registeredSocial
    تشکرها
    1,083

    تشکرشده 1,447 در 508 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام به همه دوستان عزیزم
    ببخشید که متنم یکم طولانیهاما بخونید یه تجربست دیگه
    دیروز هم قبل از اینکه برم رفتم دانشگاه با یکی از بچه ها خیلی دوستم اونم بهم گفت شاید اصلا داره امتحانت میکنه ببینه تا کجا حاضری به خاطرش بری فعلا هم جواب منفی نده آخه تو مسیر دانشگاه بودم همش داشتم به این فکر میکردم برم بهش بگم همه چیز تمومه ما به درد هم نمیخوریم و این حرفا که خواهرشزنگ زد دختره زبون دراز گفت که اگه موافقی و همه چیز اوکی هست قراره جمعه رو فیکس کنیم گفتم من مشکلی ندارم باید ببینم مادرم وقت دارن یا نه من باهاشون مشورت میکنم بهتون خبر میدم گفت باشه منتظرم و قطع کرد ...
    حالا زمانی که آقا پسر اومد خواستگارم من ازاین کلمه خوشم نمیاد پس اسمشو اینجا میزارم رضا ....
    وقتی رضا اومد با روی کاملا باز و خوش برخورد سلام علیک کرد ... رفتیم شام خوردیم اما صحبت های معمولی بود ...بعد شروع کرد و گفت تو واقعا چرا برداشت هات انقدر اشتباه برداشت تو با چیزی که تو ذهن من خیلی فرق داره تو فکر میکنی که اونا به من میگن بهم کمک کن یا از من انتظار دارن نه من به عنوان حس مسئولیت اگه توان داشته باشم بهشون کمک میکنم وگرنه اونا محتاج کمک من نیستن ...تو فکرمیکنی اگه زن من ماشین نداشته باشه من میرم واسه خواهرم میخرم یا اگه خودم خونه نداشته باشم میرم واسه بابام خونه میشازم اصلا من اگه ببینم مادر توهم مشکلی داره( یعنی مامان من )بدون اینکه تو بفهمی (یعنی من) بهش کمک میکنم مهم این دست کسی رو بگیری ... حتی موقع جهیزیه خریدنت من ببینم که مادرت داره اذیت میشه همش رو تا جایی که بتونم خودم میخرم بدون اینکه کوچکترین منتی باشه ...
    درباره شهرم گفت من فقط انتظار داشتم که وقتی بابام ازت پرسید حاضری با رضا بیای فلان شهر ؟توام بگی اره من به خاطر رضا هرجایی میام مشکلی ندارم وگرنه اگه من ببینم کارم زنم خانواده زنم اینجاست نمیرم اونجا بهشونم میگم که خودم نمیخوام بیام شرایطم اینجا اوکی هست ...
    من یکم ادم تندیم فقط یه چنتا تیکه انداختم گفتم تو حاضری زن بگیری ببری هر روز عذاب بکشه؟یا مثلا چه دلیلی داره منو با خواهرت مقایسه میکنی و این حرفا ... بحث مهریه هم گفت بزار خود بزرگترا به توافق برسن من مشکلی با تعداد سکه و رسم و رسومات ندارم ...
    نگاهش خیلی مهربون بود همیشه وقتی احساس خطر میکنه یه جورایی بهانه تراشی میکنه که منو ببینه دیروزم گفت بهونم بود که ببینمت

    - - - Updated - - -

    سلام به همه دوستان عزیزم
    ببخشید که متنم یکم طولانیهاما بخونید یه تجربست دیگه
    دیروز هم قبل از اینکه برم رفتم دانشگاه با یکی از بچه ها خیلی دوستم اونم بهم گفت شاید اصلا داره امتحانت میکنه ببینه تا کجا حاضری به خاطرش بری فعلا هم جواب منفی نده آخه تو مسیر دانشگاه بودم همش داشتم به این فکر میکردم برم بهش بگم همه چیز تمومه ما به درد هم نمیخوریم و این حرفا که خواهرشزنگ زد دختره زبون دراز گفت که اگه موافقی و همه چیز اوکی هست قراره جمعه رو فیکس کنیم گفتم من مشکلی ندارم باید ببینم مادرم وقت دارن یا نه من باهاشون مشورت میکنم بهتون خبر میدم گفت باشه منتظرم و قطع کرد ...
    حالا زمانی که آقا پسر اومد خواستگارم من ازاین کلمه خوشم نمیاد پس اسمشو اینجا میزارم رضا ....
    وقتی رضا اومد با روی کاملا باز و خوش برخورد سلام علیک کرد ... رفتیم شام خوردیم اما صحبت های معمولی بود ...بعد شروع کرد و گفت تو واقعا چرا برداشت هات انقدر اشتباه برداشت تو با چیزی که تو ذهن من خیلی فرق داره تو فکر میکنی که اونا به من میگن بهم کمک کن یا از من انتظار دارن نه من به عنوان حس مسئولیت اگه توان داشته باشم بهشون کمک میکنم وگرنه اونا محتاج کمک من نیستن ...تو فکرمیکنی اگه زن من ماشین نداشته باشه من میرم واسه خواهرم میخرم یا اگه خودم خونه نداشته باشم میرم واسه بابام خونه میشازم اصلا من اگه ببینم مادر توهم مشکلی داره( یعنی مامان من )بدون اینکه تو بفهمی (یعنی من) بهش کمک میکنم مهم این دست کسی رو بگیری ... حتی موقع جهیزیه خریدنت من ببینم که مادرت داره اذیت میشه همش رو تا جایی که بتونم خودم میخرم بدون اینکه کوچکترین منتی باشه ...
    درباره شهرم گفت من فقط انتظار داشتم که وقتی بابام ازت پرسید حاضری با رضا بیای فلان شهر ؟توام بگی اره من به خاطر رضا هرجایی میام مشکلی ندارم وگرنه اگه من ببینم کارم زنم خانواده زنم اینجاست نمیرم اونجا بهشونم میگم که خودم نمیخوام بیام شرایطم اینجا اوکی هست ...
    من یکم ادم تندیم فقط یه چنتا تیکه انداختم گفتم تو حاضری زن بگیری ببری هر روز عذاب بکشه؟یا مثلا چه دلیلی داره منو با خواهرت مقایسه میکنی و این حرفا ... بحث مهریه هم گفت بزار خود بزرگترا به توافق برسن من مشکلی با تعداد سکه و رسم و رسومات ندارم ...
    نگاهش خیلی مهربون بود همیشه وقتی احساس خطر میکنه یه جورایی بهانه تراشی میکنه که منو ببینه دیروزم گفت بهونم بود که ببینمت
    هرکس بخواهد کاری را انجام دهد
    "راهش را پیدا میکن "
    هرکس نخواهد کاری را انجام دهد
    "بهانه اش را"

  2. 4 کاربر از پست مفید maedeh120 تشکرکرده اند .

    ali -guilan (شنبه 15 آذر 93), elham.e (پنجشنبه 13 آذر 93), mina-mina (دوشنبه 17 آذر 93), گوش ماهی (پنجشنبه 13 آذر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:36 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.