امشب همسرم با اینکه از دیروز باهام حرف نمیزنه. اومد توی اتاق خواب و گفت هر بلایی سر بچه بیاد دهنتو سرویس می کنم و سریع رفت توی اتاق خودش.
من 10 دقیقه صبر کردم بعد گذاشتم روی حساب اینکه میخواد آشتی کنه اما غرورش اجازه نمی ده واسه همین من رفتم توی اتاقش وکنارش نشستم و گفتم مگه این بچه هردوی ما نیست پس چرا تهدید؟
اونم گفت تهدید میکنم تا حساب دستت بیاد اون فقط بچه منه. و باعصبانیت شروع به تهدید و توهین به من کرد منم از توی اتاق اومد بیرون. فهمیدم دنبال آشتی نبوده. گفتم فکر کردم میخوای آشتی کنی نه تهدید! هیچ کاری نمی تونی بکنی اگه قرار باشه کسی طلب کار باشه منم. چون تو بدترین شرایط روانی رو واسم توی این مدت بوجود آوردی.
و اینگونه دوباره قهر ما ادامه پیدا کرد.








علاقه مندی ها (Bookmarks)