سلام تیام عزیز
من تا حدودی می تونم درکت کنم.. منم 23سالمه، دقیقا همسن توام، با این تفاوت که در خانواده ای بزرگ شدم که ظاهرا همه چیز خوب و عالیه.. اما این حس تو رو منم گهگاهی پیدا می کنم.. و در مقابل، برای دور شدن از همه چیز، رفتن رو هدف خودم قرار دادم و مدت زیادی هست که به فکر اپلای و رفتن برای همیشه! هستم...
اما بنظرم هر چه سن بالاتر می ره، توان رو به رو شدن با همه چیز، بیشتر می شه.. مثلا وقتی خودمو با سال یا سالهای گذشته مقایسه می کنم، این تفاوت ها رو می بینم.
دوران جوانی واقعا دوران حساس و پر تنشی هست. مخصوصا در هم سن و سالهای ما که اوایل این دوران هستیم..
تیام عزیز، دوست خوبم، از صمیم دل امیدوارم که همه چیز برات خوب پیش بره و روزهای خوبی در انتظارت باشن.. اما از خودم و خودت می خوام که خیلی روی تفکرات و ذهنمون کار کنیم و مواظبش باشیم چون قدرت ذهن خیــــــــــلی زیاده و اون هستش که واقعیت بیرونیه ما رو می سازه و اونو متاثر از قدرت خودش می کنه... واقعا من به شدت بهش معتقدم، بعضی موقع ها، توی شرایط خیلی بد، بوده که من با مثبت فکر کردن و با تغییر ذهن آشفته م تونستم اون محیط و شرایط رو جور دیگه ای ببینم و حتی حس خوبی بهم القا شده.
شاد باشی![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)