مرسی کیت کت جان. اتفاقا منم شما و تاپیکهاتون و نظراتی که به خیلیها دادین یادمه! شاید چون احساس کردم تو بعضی موارد مثل هم فکر میکنیم که تو این سایت در مورد افراد خیلی خیلی کمی پیش میاد. احتمالا متوجه منظورم شدی.
در مورد توهین... فکر نمیکنم من برداشت اشتباهی کرده باشم. طرف میاد تاپیک رو نمیخونه، یعنی میخونه ها ولی هر طور که خودش دوست داره واسه خودش داستان میسازه! بعد چون میبینه عقاید طرف با عقاید خودش یکسان نیست، میاد پررو پررو هر چی از دهنش در میاد بارت میکنه. البته اینو فقط در مورد خودم نمیبینم، در مورد خیلیها این طور برخورد میکنن متاسفانه.
والا من خودم به خیلی از تاپیکها سر میزنم، و خیلی وقتها هم نظر دارم، ولی اصن اعتماد به نفس ندارم نظرم رو بنویسم. همه ش فکر میکنم اگه اشتباه کنم، اگه طرف رو بیش از اینی که الان هست ناراحتش کنم، اصن اگه موضوع تاپیکش رو درست متوجه نشده باشم، و ... چی؟ واسه همین فقط بعععضی وقتها که دلو میزنم به دریا (!) یه تشکر یا لایک میذارم.
و اما موضوع تاپیک خودم:
راستش من با افسردگیم خو گرفتم. پیش روانشناس و روانپزشکهای زیادی رفتم و دوره هایی هم دارو استفاده کردم. ولی انگار خیلی فایده ای نداره. منظورم از این که به عنوان یکی از مشکلاتم افسردگی رو مثال زدم، این نبود که خودم رو اذیت میکنه و میخوام از شر افسردگی خلاص شم. میدونم که با ازدواج درست نمیشه. منظورم این بود که این مشکلیه که همسر آینده م باهاش مواجه میشه و شاید تحمل کردنش سخت باشه. در واقع داشتم ایرادهای خودم رو برای کسی که قراره باهام باشه میشمردم!
من خوشکل نیستم، خوش هیکل نیستم، خوش تیپ نیستم، پولدار نیستم، خوش برخورد نیستم، اجتماعی نیستم، باهوش نیستم، هوش اجتماعی خیلی خیلی ضعیفی دارم، تو درس موفق نیستم (کلی از مهلت پایان نامه گذشته من هنوز نتونستم پایان نامه رو به جایی برسونم)، تو کار موفق نیستم (بعد از یک ماه از کارم اخراج شدم)، ثبات فکری و اعتقادی ندارم، خانواده م دوستم ندارن، و هزار و یک مشکل دیگه.
دارم میگم من با این همه شرایط بد، آخه کی میاد با من ازدواج کنه؟ حالا که یه نفر هست بهش بچسبم، هان؟ (ببخشید انقدر بد میگم، لب کلام همینه)
به خدا خیلی خسته م. یه تاپیک زده بودم چند ماه پیش با این عنوان که "دیگه تحمل حرفای بد مامانم رو ندارم" که مشمول بند 22 شد! بماند که چقد اونجا توهین شنیدم از خیلیا. ولی اون وضع من همچنان ادامه داره. خسته شدم هی هر روز از خواب پا میشه کلی حرف رکیک به من میزنه. حداقل با ازدواج از شرایط این خونه راحت میشم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)