یه جای دور دور دور
یه آسمون پر از صفا
من و تو و ستاره ها
همش غریب و بی صدا
خدای من خدای خوب و مهربان من
کی گفته که
جنون محض ملکوت
آبیه حتی وقت سکوت
من و من و اندیشه هام
من و من و شهر حضور
خیلی وقته نیومدم حال و احوالم مزخرفه
به قول خودم هم زندگی همین مزخرفیه که هست پس یا بپذیرش یا حرص بخور
میشل کجایی؟
دلمان تنگ نوشته هایت است
باران بهاری
مسافر زمان
وای که من آلزایمر زمانم سیگنالتونو دارم
حتی تصویر ذهنیتونو
عشق می آید
خواب می رود
و جنون یکپارچه می تازد
حتی فرشته ها هم
به خلقیت بشر
توسط تو
در عجبند
تو دیگر کیستی ای همه ی هستی








علاقه مندی ها (Bookmarks)