منم دوست ندارم موقعیت های زندگیمو از دست بدم اگه میخواستم که اینجا تاپیک باز نمی کردم. ولی با دلم چه کنم که حتی یه ذره با این آقای خواستگار جدید نیست. حتی وقتی باهاش حرف میزدم گاهی به زور لبخند میزدم که ناراحت نشه. حتی دلم نمیخاد یه بار دیگه ببینمش یا صداشو بشنوم. اون آدم بدی نبود ظاهر آراسته و مرتب داشت بسیار خوش مشرب و خونگرم بود ولی من فکر میکنم ایشون آدم من نیست. من هیچ تمایلی به ادامه آشنایی ندارم. از طرفی به خودم میگم اینو رد کردی اگه به خواستگار بعدی هم حسی نداشتی چی؟ تا کجا میخای اینجوری ادامه بدی؟ من یه ذهنیت از همسر ایده آلم تو ذهنم ساختم و همو رو با اون مقایسه میکنم. این ذهنیتی که تو ذهنم شکل گرفته کسی نیست جز همون خواستگار قبلی. البته ظاهرش همونه ولی اخلاقش تو رویاهای من اونجوریه که من میخام. چه کنم با روان پریشونم که داره در به در دنبال این آدم میگرده. آدمی که وجود نداره . یا هست ولی یا فقط ظاهرش شبیه اونه یا فقط اخلاقیاتش.








علاقه مندی ها (Bookmarks)