سلام دوستان همدردی عزیز،
یمدتی نبودم، گفتم بیایم اینجا ببینم دوستان چکارا میکنن؟ حال و احوالا چجوریه؟
همه خوبن، خوشن سلامتن! دماغا همه چاقه!!
خب خدارو شکر!
فرشته جان این سه جمله اتو خوندم یاد یکی از دل نوشته های خودم افتادم:)خیلی خوبه حال و احوال رو میشه بی ملاحظه اینجا گفت اما یه چیزایی هست اینجا هم نمیشه گفت اونا مال خودشه باید خودش ببینه و بشنوه هرچند که گاه بسیار وسوسه انگیزه که بخوام با بنده ها راجع بهش حرف بزنم ...
***
گاهی دوست دارم، از پنجره اتاقم به اون دور دورا، تو آسمون تاریک شب خیره بشم، یک چشمک بزنم به ستاره ها، و شروع کنم با خدا دردو دل کردن!
دوستان نزدیک من میدونن که من چه دختر پرحرفیم! :)
بعضی حرفا رو میشه تو دفترچه خاطرات نوشت،
بعضی ها هم نصیب در و دیوار اتاقم میشه:)
بعضی حرفا هم ماله مموری بورد اتاقمه :)
اما بعضی حرف ها و فقط باید به خودش گفت! به خود خود خودش!
راستش بچه که بودم به ستاره ها حسودیم میشد، فکر میکردم اونا از من بخدا نزدیکترن.
بزرگ که شدم فهمیدم نزدیک فیزیکی کجااااا و نزدیک دلی کجا! از زمین تااااااا آسمون باهم فرق دارن:)
پس آهای ستاره ها نوبت شماست، حالا شماها باید به ما آدم ها، به ما موجودات طبقه پایینی حسودی کنین، آخه ما دیگه دل داریم اما شماها ندارین...!
از جمله دلنوشته های من ' عین.میم'
***
اتفاقا پریشب هم بدجور هواشو کردم و یادآوری شد برام.
نمیدونم حکمتش چیه، همش یاد این قسمت نوشته هام میوفتم، شاید بخاطر اینه که مدتیست با خدا حرف نزدم، دردو دل نکردم.
یا بقول شما حال و احوال باهم نکردیم، شاید خدا و ستاره های شب دلشون واسم تنگ شده دارن پالس مثبت میفرستن:)
پ ن : راستی چه تغییر کردین، بعضیا آیات قرآن میگذارن، چجوریاست، پارتی بازیه! !!!!بعضیا دارن بعضیا ندارن! چرا من نمیتونم از این آیات قرانی بذارم!
کیت کت تو چطوری از این آیه ها گذاشتی؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)