سلام
گاهی پستهای سایر دوستان رو میخونمو انقدر غصه دار میشم که مشکلات خودمو یادم میره پیگیری کنم.
از این سایت هیچی هم یاد نگیریم حداقلش اینه که میفهمیم که باید خداروشکر کنیم به خاطر خیلی از مشکلاتی که میتونستیم داشته باشیم و نداریم و شکر کنیم داشته هامون رو.
وقتی این تاپیکو زدم فکر میکردم خیلی چیزا یاد بگیرم از دوستان. البته مینوش عزیز و تیام باهام همفکری کردن و ازشون ممنونم. اما به هیچ نتیجه ایی که بتونم در آینده ازش استفاده کنم نرسیدم.
دوباره امروز یه روز خوب و یهو بی حوصلگیم نسبت به یکی از دوستام، که تنها وجه مشترکشون با مورد قبلی همون پیگیر بودن زیاد ایشون در مورد خودمه.
نمیدونم چرا انقدر من بد شدم که هرکسی زیاد دوسم داره ازش دوری میکنم. این خیلی بده، در حالیکه من خودم آدم فوق العاده احساسی هستم، و دوست دارم حتی همسرم خیلی با محبت باشه و دوسم داشته باشه یه عالمه. اما این تضادهارو نمیفهمم.
گاهی وقتی در شناخت یه وجه از شخصیتت به جایی نمیرسی چقدر حس بدی بهت دست میده.یه جور نا امیدی از خودت.











علاقه مندی ها (Bookmarks)