به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 49

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 21 فروردین 94 [ 23:40]
    تاریخ عضویت
    1393-6-24
    نوشته ها
    52
    امتیاز
    1,323
    سطح
    20
    Points: 1,323, Level: 20
    Level completed: 23%, Points required for next Level: 77
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    54

    تشکرشده 190 در 56 پست

    Rep Power
    0
    Array

    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    حسادت ودخالت وحامی نشدن شوهرم زندگی رو به پایان رسوند. چون شوهرم الکی وبخاطردیگران زندگیمون رو خراب کرد.ومشاور دادگاه وحتی فامیلهای شوهرم ودوستان ونزدیکان با شنیدن حرفهایمان به ظلم هایی که در حق من کردند واقفند.پس با بی انصافی تمام اسم من 2تامیشه
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    خودش شروع کرده.من علاوه برشخصیت خودم شخصیت اجتماعی دارم.ولی اون خردم کرد. ولی وقتی یاد ظلمهایی که کردند میفتم گریه ام میگیره.بقولی خوبی که از حدبگذرد نادان خیال بدکنه.من براشون زیاد بودم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    کتکم زد بعد با پررویی تمام خودش به خانوادم زنگ زد براش کمپوتبیارید.بعد1ماه رفت درخاست طلاق داد.یکبار باطل کرد.یه هفته بعد دوباره رفت ناهار خونه برادرش دوباره فرداش رفت درخاست طلاق داد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    فامیلهاشون قبلا هم به پدرشوهرم گفته بودن پسربزرگت نمیذاره اینا زندگی کنند.یه بار من با همکارام مسافرت رفتم شوهرم شب اومد دنبالم ولی وقتی دم در برادرشو دید قرمزشد وهل شد ومعلوم بود ترسیده بود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    ا.برادرش کارها وحرفها رکیک به من زد چون گریه کردم وگفتم تو زندگیم دخالت نکن.وقتی به شوهرم گفتم آبروریزی نکن گفت باید پای برادرم رو ببوسی.من وقتی دیدم اینجوریه بخاطر نداشتن تعصبش واینکه الکی داره زندگیمو خراب میکنه با وجوداینکه آدم معتقدیم تعداد زیادی قرص خوردم .شوهرم به برادرم اس داده بود نرگس میگه بریم جای دیگه خوب زندگی کنیم ومردم بفهمن برادرش نمیذاشته زندگی کنن.الانم بعد یه سال میگه آبروریزی شده از حرف مردم میترسه
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    در صورتیکه من2ماه بعد درخاست طلاق ایشون بخاطر توهین و کتک زدنش شکایت کردم.میدونید من براش زیاد بودم وگرنه خوب درک میکرد برادرش از رو حسادت اون حرفها وکارهای زشت رو انجام داد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    کلی قرص خوردم چون آبروم وشرفم مهمتر از زندگیم بود.میدونم اشتباه کردم. کسیکه خودشو به خواب زده کسی نمیتونه بیدارش کنه.ترجیح میدم همین زندگی رو بسازم تا حتی یه زندگی بهتر.ولی مگه کاری از دستم برمیاد؟؟امیدی هست وقتی هیچی دست من نیست؟



    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    برادرشوهرم پیش من وخانوادم همسرم رو تهدید کرده بود اگه اینو طلاق ندی یا تورو میکشم یا خودمو.خاهربرادر ومادر وپدرش بودند...تو خونشون گلوله پیدا شد.و خودشم قبلا گفته بود دیه ات از مهریه ات کمتره.هم همش بهم پیام میده دیگه انگیزه ای ندارم.تو باید صبرمیکردی و شکایت نمیکردی.برگشته بهم میگه من کتکت بزنم یا هربلایی سرت بیارم مال خودمی.و آخرشم تهدید وفحش میده.از خودش اختیاری نداره که سروته حرفهاش معلوم بشه.

    ببین نرگس جان تو تمام پست هایی که گذاشته بودی فقط تقصیرات شوهرت و برادر شوهرت رو گفته بودی در حالی که در 99 درصد موارد هر دو طرف مقصرند... ایا شما می تونی ادعا کنی که کاملی؟ به نظر من شما در حال حاضر از رفتار همسرتون عصبانی هستید و این باعث شده شما فقط اشتباهات و تقصیرات همسرت رو ببینی اما ممکنه شما هم نیاز به اصلاح داشته باشید
    به نظر من شما شخصیت حساسی دارید و بیش از اندازه موضوعات رو بزرگ می کنی مثلا موضوع کمپوت رو یا اینکه همسرم گفته باید پای برادرتو ببوسی رو چندین بار توی پستات تکرار کردی و این نشون میده که مدام داری به این موضوع فکر می کنی و نمی تونی فراموشش کنی همین باعث میشه عصبانی بشی و قدرت فکر کردن منطقی رو ازت می گیره
    ببین چیزی که من از حرف های شما برداشت کردم اینه که یکی از مشکلات اصلی دعوا و اختلاف شما دو تا برادر همسرتونه یعنی شما می خوای اجازه بدی زندگیت به خاطر حرف مردم و دخالت اطرافیانت از هم بپاشه ؟
    شما تو تمام نوشته هاتون شوهرتون رو ظالم جلوه دادید و خودتون رو مظلوم من نمی گم شوهرتون به شما ظلم نکرده اما می گم شما هم ممکنه اشتباهاتی مرتکب شده باشی نمونه اش همین قرص خوردن اصلا واضح درموردش توضیح ندادید فقط سه بار تکرار کردید من قرص خوردم این یعنی قصد خودکشی داشتید؟ که اگر اینطور باشه نشان از ضعف شخصیتی شماست ممکنه این موضوع یکی از عوامل دعوا بین شما و همسرتون بوده باشه به خاطر اینکه ابرو و شرفتون مهم تر بود؟ فکر پدر مادرتونو نکردید ؟ اصلا شما نگفتید واکنش همسرتون و خانوادش چی بوده ایا به این دلیل از شما عصبانی نشدن ؟
    یا موضوع شکایت از همسرتون رو اصلا واضح بیان نکردید فقط بهش یه اشاره کردید ایا این باعث بیشتر شدن اختلافات نشد؟ من هنوزم موضوع رو درست نفهمیدم توالی و ترتیب حوادثی که اتفاق افتاده ایراد داره ای کاش یکم واضح تر توضیح می دادید شوهرتون شما رو کتک می زنه و بعد یک ماه میره دادخواست طلاق میده خب چرا یک ماه بعد از دعوا و شما دو ماه بعد از دادخواست شکایت می کنید خب این وسط باید یه اتفاقی افتاده باشه ...چرا بعد از دو ماه ؟ درحالی که یه جا گفتید اصلا به پزشک قانونی هم نرفتید
    یه جا هم گفتید توی خونه ی برادر شوهرتون یا شوهرتون ( درست نفهمیدم) گلوله پیدا شده یعنی ایشون تفنگ دارن؟ ایا اقتضای شغلیشون اینه ؟ مگر کسی می تونه به همین راحتی تفنگ داشته باشه؟
    شما باید کامل همه چیزو توضیح بدید تا دوستان بتونن راهنمایی درستی به شما بکنن
    من تو همین سایت موردای به مراتب بدتر از همسر شما رو دیدم که بازم سعی در حفظ زندگیشون داشتن یعنی همسر شما هیچ خوبی نداره؟
    من خودم وقتی به تایپیک دعوا و اختلافا سر می زنم با خودم می گم چه شوهرای وحشتناکی اما به قسمت تایپیک خاطرات قشنگ و عاشقانه که می رم و میبینم همون خانما اونجا پست گذاشتن با خودم می گم اینا واقعا همونان؟!!

    این خودش یه درس بزرگه که هیچ زندگی مشترکی قرار نیست بدون مشکل باشه حتی عاشقانه ترینشون هر کسی خوبی ها و بدی های خودش رو داره و هر زندگی هم شیرینی ها و تلخی های خودش رو اما مهم اینه که دید تو چطوری باشه شما همش داری از بدی های شوهرت میگی یعنی شوهرت هیچوقت بهت محبت نکرده به نظر من زندگی شما پتانسیل اصلاح داره اگر شوهر شما رفتار جراتمندانه در برابر برادرش رو یاد بگیره و هر کدوم از شما هم به دنبال اصلاح خودتون باشید به نظر من اگر به یه مشاور مراجعه کنی خیلی می تونه کمکت کنه و حتی بهتر می تونه تشخیص بده که ایا زندگی شما قابل ترمیمه یا خیر...
    نرگس خانم نوشته هاتون گاهی پراکنده و نامفهمومه گاهی اوقات یه مطلب رو چندید بار تکرار می کنین و بعضا توی حرفاتون تناقض وجود داره:
    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    ..مشکل من اینه بعد1سال هنوزنفهمیدم مشکل چیه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط نرگس65 نمایش پست ها
    مشکل ما برادرشینا بودند .باورمیکنید ما اصلا بخاطر خودمون یا چیزدیگه دعواومشکلی نداشتیم..
    و این نشان از اشفتگی شماست شما باید سعی کنید به خودتون مسلط بشید و یه تصمیم درست بگیرید تصمیمی که بعدا باعث حسرت و افسوس نشه

    ویرایش توسط Kimia7 : دوشنبه 26 آبان 93 در ساعت 14:23

  2. 2 کاربر از پست مفید Kimia7 تشکرکرده اند .

    نرگس65 (دوشنبه 26 آبان 93), zendegiye movafagh (دوشنبه 26 آبان 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دست دادن دختر به پسر عمو و پسر خاله ها
    توسط Amir ali1234 در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 فروردین 97, 12:35
  2. تیکه انداختن پسرم وسط کلاس درس...بازیگوشی بی اندازه پسرم
    توسط آرام دل در انجمن طــــرح مشکلات کودکان: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 20
    آخرين نوشته: جمعه 18 مهر 93, 00:57
  3. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 28 خرداد 92, 09:21
  4. علاقه ی شدید پسر به پسر از نوع دیوانه وارش
    توسط hadimoradi38 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 آبان 90, 10:09

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.