سلام و سپاس از دوستان خوبم.از همتون ممنونم.مشکلات من از دید شوهرم این بود که بهش بیغیرت گفتم.و اینکه آخرهفته ها نباید بی اجازه اون خونه مادرمینا میرفتم و میگه به غرورش برخورده.در حالیکه خودش منو کتک زده بود و به خانوادم زنگ میزد کمپوت بیارید.من بدون اون جایی نمیرفتم ولی وقتی تحقیرم کرد منم تنهایی شهر خودمون میرفتم.مثال میزنم اگه مردی تو خیابون مزاحم زنی بشه.مردای دیگه که تو خیابون هستند میان حامی زن میشن اما تو خونه خودم برادرش کاروحرف زشت زد.ولی حامیم نبود حتی یه کلمه هم چیزی نگفت.تعصب وغیرت نداشت.و ترسو بود.برادرشوهرم پیش من وخانوادم همسرم رو تهدید کرده بود اگه اینو طلاق ندی یا تورو میکشم یا خودمو.وقتی از پیش مشاوردادگاه اومدیم بهش گفتم این آبروریزیها چیه بهم گفت پای برادرم رو نبوسی طلاقت میدم منم از رو ناراحتیم نزدیک40تا قرص خوردم.اون 8ماه هم عادی مثل همیشه زندگی میکردیم وخیلی باهاش حرف زدم ولی گوش نکرد. البته هرسری ابلاغیه میومد بحث داشتیم.اول تو شورا بودیم دلیلی برا طلاق نمیگفت فقط چون مرده وحق طلاق با اونه.بعد هم تو دادگاه وکیلش نوشته بود عدم تفاهم اخلاقی.ولی قاضی پیش وکیلش ومن وخودش وپدرم بهش برگشت گفت مگه تو روانی هستی این کارها رو میکنی.من دیروز رفتم جهازمو آوردم.خاهربرادر ومادر وپدرش بودند...تو خونشون گلوله پیدا شد.و خودشم قبلا گفته بود دیه ات از مهریه ات کمتره.اونجا مامورها وهمشهریاش میگفتن اگه مهریه تو نگیری به بقیه دخترها ظلم کردی.باباش میگفت همین فردا براش زن میگیرم...قبلنا من بهش پیام میدادم ولی الان در حد ضرورت جوابشو میدم.الان بعد آوردن جهاز هم همش بهم پیام میده دیگه انگیزه ای ندارم.تو باید صبرمیکردی و شکایت نمیکردی.برگشته بهم میگه من کتکت بزنم یا هربلایی سرت بیارم مال خودمی.و آخرشم تهدید وفحش میده.از خودش اختیاری نداره که سروته حرفهاش معلوم بشه.میدونید مشکلش اینه ترسو هستش واختیاری نداره و تنبله.ترس خونه عوض کردن ترس جواب دادن به دخالت آشکار خانوادش.ولی جرات وجسارتش برا من وخانوادم هست.در رابطه با ازدواج هم من فعلا نه با کسی حرف میزنم و نه چیزی.28سال پاک بودم.قرار شد بعد طلاق قطعی نظرم رو بگم ویا آشنایی و...ولی من به شرط اینکه عزت نفسم حفظ بشه حاضرم زندگی قبلیم رو حفظ کنم.
- - - Updated - - -
سلام و سپاس از دوستان خوبم.از همتون ممنونم.مشکلات من از دید شوهرم این بود که بهش بیغیرت گفتم.و اینکه آخرهفته ها نباید بی اجازه اون خونه مادرمینا میرفتم و میگه به غرورش برخورده.در حالیکه خودش منو کتک زده بود و به خانوادم زنگ میزد کمپوت بیارید.من بدون اون جایی نمیرفتم ولی وقتی تحقیرم کرد منم تنهایی شهر خودمون میرفتم.مثال میزنم اگه مردی تو خیابون مزاحم زنی بشه.مردای دیگه که تو خیابون هستند میان حامی زن میشن اما تو خونه خودم برادرش کاروحرف زشت زد.ولی حامیم نبود حتی یه کلمه هم چیزی نگفت.تعصب وغیرت نداشت.و ترسو بود.برادرشوهرم پیش من وخانوادم همسرم رو تهدید کرده بود اگه اینو طلاق ندی یا تورو میکشم یا خودمو.وقتی از پیش مشاوردادگاه اومدیم بهش گفتم این آبروریزیها چیه بهم گفت پای برادرم رو نبوسی طلاقت میدم منم از رو ناراحتیم نزدیک40تا قرص خوردم.اون 8ماه هم عادی مثل همیشه زندگی میکردیم وخیلی باهاش حرف زدم ولی گوش نکرد. البته هرسری ابلاغیه میومد بحث داشتیم.اول تو شورا بودیم دلیلی برا طلاق نمیگفت فقط چون مرده وحق طلاق با اونه.بعد هم تو دادگاه وکیلش نوشته بود عدم تفاهم اخلاقی.ولی قاضی پیش وکیلش ومن وخودش وپدرم بهش برگشت گفت مگه تو روانی هستی این کارها رو میکنی.من دیروز رفتم جهازمو آوردم.خاهربرادر ومادر وپدرش بودند...تو خونشون گلوله پیدا شد.و خودشم قبلا گفته بود دیه ات از مهریه ات کمتره.اونجا مامورها وهمشهریاش میگفتن اگه مهریه تو نگیری به بقیه دخترها ظلم کردی.باباش میگفت همین فردا براش زن میگیرم...قبلنا من بهش پیام میدادم ولی الان در حد ضرورت جوابشو میدم.الان بعد آوردن جهاز هم همش بهم پیام میده دیگه انگیزه ای ندارم.تو باید صبرمیکردی و شکایت نمیکردی.برگشته بهم میگه من کتکت بزنم یا هربلایی سرت بیارم مال خودمی.و آخرشم تهدید وفحش میده.از خودش اختیاری نداره که سروته حرفهاش معلوم بشه.میدونید مشکلش اینه ترسو هستش واختیاری نداره و تنبله.ترس خونه عوض کردن ترس جواب دادن به دخالت آشکار خانوادش.ولی جرات وجسارتش برا من وخانوادم هست.در رابطه با ازدواج هم من فعلا نه با کسی حرف میزنم و نه چیزی.28سال پاک بودم.قرار شد بعد طلاق قطعی نظرم رو بگم ویا آشنایی و...ولی من به شرط اینکه عزت نفسم حفظ بشه حاضرم زندگی قبلیم رو حفظ کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)