دوست عزيز
براي من جاي تعجب داره كه شوهر شما همينطور سر خود ميره درخواست طلاق ميده بدون اينكه واقعا مسئله جدي وجود داشته باشه ايا شما مطمئنيد مشكل اصليتون رو اينجا بيان كرديد؟ مطمئنيد هيچ مورد ديگه اي نبوده ؟
كه اگر اين مشكل شما باشه اوني كه بايد گله مند باشه شماييد مگه ميشه يه مردي بره دادگاه بگه طلاق ميخوام چون برادرم تو زندگيم دخالت مي كنه و زنم از اين موضوع ناراحته!! من بين نوشته هاتون هيچ دليل قانع كننده اي براي دادخواست همسرتون پيدا نكردم يا شايد من نوشته هاتون رو درست نخوندم پس خواهشمندم يكبار ديگه علت اينكه همسر شما خواستار جدايي هستش رو بگيد
ببين نرگس جان وقتي دوستان ميگين شما چقدر براي حفظ زندگيتون تلاش كرديد شما ميگيد من تا ٨ ماه بعد از دادخواست طلاق با همسرم زندگي كردم... حالا اينجا سوال پيش مياد كه چه جور زندگي ؟ جوري كه من برداشت كردم اين بوده كه شما مي دونستيد در نهايت قراره جدا بشيد پس فقط مثل دو تا هم خونه كنار هم بوديد تا زمان طلاقتون برسه ( اگر برداشت من غلط بوده بهم تذكر بديد)
به اين نميگن تلاش... ميگن علت تراشي براي طلاق... چون من هشت ماه باهاش زندگي كردم پس تلاشمم كردم و ديگه اين زندگي به جايي نمي رسه و بايد جدا بشيم و بعدا هم حسرت نمي خوريد كه چرا براي حفظ زندگيتون تلاش نكرديد!!!
نرگس عزيز اگر شوهرت از تو متنفر بود بعد از دادخواست طلاقش باز هم ٨ ماه با تو زندگي نمي كرد چه برسه به اينكه بخواد باهات بياد مسافرت حدس من اينه كه شوهرت دوست داره اما از برادرش حساب ميبره و اگر تو تمام مشكلاتتون رو اينجا به طور كامل بيان كرده باشي ممكنه شوهرت به تحريك برادرت ميخواد از تو جدا بشه
ميگي شوهرم با من مياد مسافرت اما بعد كه برادرش رو ميبينه ميترسه خب براي چي بايد بترسه؟ تو هنوز طعم تلخ طلاق رو نچشيدي اين خواستگار هايي هم كه ميگي داري از همين حالا ميشه فهميد چه جور ادمهايي هستند كسي كه از يك زن شوهر دار خواستگاري مي كنه و حتي تا طلاقش هم صبر نمي كنه به نظر خودت چطوري مي تونه باشه
نرگس جان يك بار ديگه براي حفظ زندگيت تلاش كن نزار زندگيت به خاطر حسادت هاي بي خودي از هم بپاشه احساسات شوهرت رو تحريك كن اگر شوهرت دوستت داشته باشه مطمئن باش به سمتت برميگرده بهش بگو بيا اين چندوقته با هم خوب باشيم تا با خاطره ي بد از هم جدا نشيم و تو اين مدت سعي كن به خودت برش گردوني مدام از گذشته و خاطرات خوبتون حرف بزن مگه نميگي شوهرت يه روزي عاشقت بوده اون روز ها رو به يادش بيار همون نامه ي عاشقانه اي رو كه ميخواستي بزاري توي پرونده طلاق حالا بزارش جلوي شوهرت تير توي تاريكي رو كه مي خواستي اونجا رها كني اينجا رها كن دلتنگي هايي بعد از طلاق رو براش مجسم كن مدام بهش بگو براش ارزوي خوشبختي مي كني تا بفهمه بدون تو نمي تونه خوشبخت باشه
عزيزم گاهي انسان ها به يه تلنگر احتياج دارن تا از خواب بيرون بيان شايد شوهر تو هم رفته تو يه خواب طولاني بيدارش كن ته اين راهي كه الان مي خواي بري پشيمونيه نزار پشيمون بشي الان عصباني هستي و فقط ميخواي از همسرت انتقام بگيري اما به بعدش فكر كن وقتي اين عصبانيت ها فروكش كنه و تو بموني و حسرت تلاش هاي نكرده![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)