بله فرشته مهربان 
عالی بید
گاهی تنگناهای مرموزی بوجود میاد- این مرموزی که میگم یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید -و ما غافل میشیم و میخواییم راز رو شناسایی کنیم که خب قد نمیده ...
مثل یه کرم میمونیم داخل یه درخت که دوست داره بیاد بیرون از درخت رو هم ببینه که ...
همین بی قرارش میکنه
اینجاست که صبر باید بکنه و تسلیم!
هله نوميد نباشي که تو را يار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
ره پنهان بنمايد که کس آن راه نداند
نه که قصاب به خنجر چو سر ميش ببرد
نهلد کشته خود را کشد آن گاه کشاند
چو دم ميش نماند ز دم خود کندش پر
تو ببيني دم يزدان به کجا هات رساند
به مثل گفتم اين را و اگر نه کرم او
نکشد هيچ کسي را و ز کشتن برهاند
دل من گرد جهان گشت و نيابيد مثالش
به کي ماند به کي ماند به کي ماند به کي ماند
هله خاموش که بي گفت از اين مي همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
لذتی داره اعتماد ... غیر قابل وصف ادم دلش قرص میشه...:)
اما چیزی که کارو سخت می کنه عدم اعتماد به خودمه! :(
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را
ویرایش توسط فرشته اردیبهشت : یکشنبه 25 آبان 93 در ساعت 20:14
علاقه مندی ها (Bookmarks)