سلام
متاسفانه تو دوران کودکی تون اون طوری که باید از شما حمایت نشده و خوب تشویق نشدین. شما روزای پر از استرس و تنهایی و بی اعتمادی زیادی داشتین.
من نمیدونم علت رفتار پدر شما با شما چی بوده. نمیفهمم این جور آدما رو ولی باید بهتون بگم من هم تو اطرافیانم از این جور آدمها زیاد میبینم و همیشه شاهد این نوع رفتارها هستم.
دوران کودکی یک دوران مهم از زندگی هر آدمه. اما دست هیچ کدوم از ماها نبوده که چه طور بزرگ شدیم و کجا بزرگ شدیم. در واقع شخص خود شما اختیاری نداشتی که رویه بهتری برای
گذراندن زندگیت تو دوران کودکی انتخاب کنی و این دوران گذشته و حالا هر اتفاقی که توش افتاده و هر مدلی که زندگی کردید گذشته و رفته.
ببینید دوست من، وجود این بی اعتمادی و آزارهای خانوادگی تو زندگی خیلی ها هست، من خودم شاهد یکی از این اتفاقات بودم. مادری با یه بچه با مردی ثروتمند ازدواج کرد و اون مرد بعد
چند سال با یه سری دلایل پسر بچه رو از خونه انداخت بیرون و مادرش اون رو برد به بهزیستی. اون پسر بچه الان بزرگ شده ولی نمیدونم محل سکونتش کجاست، و من بابت دوستی دوران
کودکیم باهاش، بعد از گذشتن این همه سال از دیدنش خوشحال شدم ولی متاسفانه اون با دیدن من فرار کرد. با خوندن پست شما یاد اون افتادم و کلی بغض گلومو گرفت.
پسری که بابت اعتیاد پدرش ، به مادری بدون درآمد و تنها سپرده شده بود و جز اون کسی رو به عنوان حامی نداشت، متاسفانه به خاطر بحث پول ،این حامی خودش رو هم از دست داده
باید سالیانه سال تو بهزیستی بمونه و خوب قطعا خدا میدونه با چه خرد شدگی ها و تحقیر ها بزرگ شده، با چه تنفرها و دردها توی قلبش قد کشیده و چه خجالتها و ناراحتی ها که همدم
روزا و شباش بوده. حس دوست داشته شدن، مهمترین حسی که باید یه بچه از اطرافیانش بگیره، مخصوصا از جانب پدر و مادر و خواهر و برادر، صرفا به خاطر مشکلات اجتماعی و سختی
زندگی از یه بچه گرفته میشه. تمام اطرافیان اون بچه میدونن چرا و مشکل خانوادگی و اجتماعی و مرگ و اعتیاد یعنی چی، اما اون بچه بی خبر از همه جا پر از نفرت و کینه و ترس و ناراحتی
و توی تنهایی روزاشو گذرونده و امروز میشه یه جوون. و حالا اون جوون تنها بدون اینکه حتی بدونه از کجا خورده و چی شده پر از درداییه که حتی خودش نمیدونه چیه!!!!
من نمیدونم درصد سختی و تنهایی تو زندگی شما چقدر بوده، ولی خودتون حساب کنید و تو حساب کتابتون منصف باشید و لطفا تمام امتیازات و خوبی های زندگی تون از جمله برادر و وجود
مادر و پدرتون رو هم از میزان سختی هاتون کم کنید چون قطعا حضور اونها و داشتن خونه خیلی بهتر از آوارگی همیشگیه و مطمئن باشید میتونست بدتر از اینه هم باشه.
من نمیدونم شما واقعا چه روزایی گذروندی و چه فکرایی کردی و واقعا چه جوری بزرگ شدی، چقدر دوست داشتی حامی مادرت بودی و اون رو نجات میدادی ،چقدر زور زدی که با توان و
قدرت ناچیزت تو دوران بچگیت خودت رو نجات بدی و دیگه نترسی، چقدر دنبال سرپناه گشتی و چقدر و چقدر و چقدر.....
من نمیگم شما مشکل روحی دارید چون کارشناس روانشناس یا روانپزشک نیستم، من هم شخصی هستم مثل شما ، شاید خیلی تنهاتر از شما. اما اینو میگم که تو شرایط نامتعارف بزرگ
شدن با توجه به شخصیت آدما رو روحیه شون تاثیر منفی میذاره.تاثیراتی که شاید خود فرد ندونسته کارهایی میکنه که مطابق جامعه نباشه و در واقع فرهنگ پذیری کمی داشته باشه.
میدونید دوست من، به نظر من کسی که دوران کودکی سختی داشته، به هیچ عنوان حق نداره که تو دوران بزرگسالی هم سرشار از مسئله و ناراحتی باشه. هر چند به صورت طبیعی و در
صورت نا آگاهی تمام دوران زندگی سیاهی و تلخی رو تجربه میکنه اما در صورت فهمیدن علل و ریشه ی کارهاش و رفتاراش میتونه تحولی بزرگ تو خودش و زندگیش ایجاد کنه.
نمیدونم منظورمو در قالب چه جمله هایی بگم بهتون ولی شما حتی حق ندارید یک روز هم بد باشید!!! به اندازه ی کافی روزای سخت داشتین به نظرم بسه .
دیگه به خودتون و کارتون لعنت نفرستین. از این به بعد خودتون و رفتاراتون،( هر چند عجیب از نظر خودتون) رو دوست داشته باشید و کم کم اصلاح کنید و رفتاراتون رو با فرهنگ جامعه منطبق
تر کنید. به اندازه ی کافی از این و اون خوردین، حداقل خودتون با تمام وجود به خودتون و کارهاتون احترام بذارید و خودتون رو ارزشمندتر از اینها بدونید.
برای خودتون هدف انتخاب کنید نه هدفهای کوچیک بلکه بالاترین قله های پیشرفت و موفقیت رو حقتون بدونید. چون شما با توانایی فوق العاده زیاد ، حتی موقعی که از شما انتظاری
نمیرفت، عمل کردین و نه تنها عملکردتون خوب بود بلکه میشه گفت عالی هم بودین، حالا هم اتفاقی نیوفتاده میتونید و بهترین جایگاهها رو لیاقت خودتون بدونید.
تفریح و شادی حق هر آدمیه. لطفا اونقدر خودتون رو آدم حساب کنید که لحظات شاد و ورزش رو حق مسلم خودتون ببینید. استراحت هم همین طور.
همه ی آدم ها تنهاترین هستن. آدما تنها به دنیا میان دردهاشون و خوشی هاشون رو تنها تحمل میکنن و در نهایت تنها میمیرن اما.... آدمها فقط جسم هاشون از هم مجزاست، پیوند روحیفکر زندگی تنهایی از بچگی در من وجود داشت اما این چند ساله به شدت در من رشت کرده همیشه بهترین لحاظت عمرم زمانی هست که با خودم تنها هستم.
بین آدماست که معنای زندگیه. اشتباه نکنید، این تنهایی نیست که به شما لذت میده. این عدم حضور آدمهای مناسب در اطراف شماست، کافیه کسی رو دوست داشته باشید، زندگی حتی
لحظه ای در کنار یه فرد خاص، فرهاد رو کوه کن کرده و مجنون رو دیوانه ی لیلی. آرامش واقعی جایی به غیر از گوشه ی پنجره و کشیدن سیگار در انتظار شماست. لطفا به زندگی برگردید.









علاقه مندی ها (Bookmarks)