ممنون از شما
چیزی در داخل جمعیت من رو آزار نمی ده اما نمی دونم چرا اینطوری هستم مثلا اگر 2 خیابان داشته باشیم یکیش شلوغ باشه و دیگری خلوت قطعا من خیابان خلوت رو انتخاب می کنم حتی اگر مسیرش طولانی تر باشه
من معمولا اعتماد به نفس بالایی دارم بار ها در جمع کارکنان یا مجامع سخرانی کردم و تقریبا نگرانی و اضطرابم در حد صفر است از لحاظ روابط عمومی چون یک شاخه از کارم بازاریابی هم هست زیاد مشکلی ندارم یعنی راحت حرفم رو می زنم و شخص رو قانع می کنم اما اگر مثلا یک نفر از اعضا خانواده کنارم باشند طوری که بدانم صدایم رو می شوند نه دیگه درست می توانم حرف بزنم نه کارم رو خوب می توانم انجام بدم این موضوع قدیم خیلی خیلی بدتر بود.
فکر زندگی تنهایی از بچگی در من وجود داشت اما این چند ساله به شدت در من رشت کرده همیشه بهترین لحاظت عمرم زمانی هست که با خودم تنها هستم.
دوران مدرسه اصلا گوشه گیر نبودم با معلم ها راحت حرف می زدم دوران دبیرستان هم به همین صورت بودن دوستان زیادی داشتم و دارم که اکثر وقتم را در کلاس ها با آن ها سپری می کردم و خوب دوران لذت بخشی هم بود اما دوران دانشگاه مثلا وقفه بین کلاس ها را من بین جمعیت نمی مانم و بیرون می رم.از دوران مدرسه تون بگید. اون روزها چی؟ تو دوران ابتدایی تون شما بچه ای شاد و با روابط عمومی خوب بودین یا نه یه بچه ی بی سر و صدا و گوشه گیر؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)