با سلام
ممنون از راهنمایی دوستان ،
چند تا نکته لازمه بگم :
بعد از پنج ماه که ایشون احساساتشون رو بهم گفتند چندین بار تذکر دادم که دوست ندارم وارد رابطه عاطفی بشم چون خیلی احساسی هستم آسیب می بینم اما ایشون روز به روز سعی کردند احساساتشون رو بیشتر نشون بدن.
هر دختری جای من باشه خیالش کمی راحت میشه چون پسری که 31 سالشه بچه نیست که بخواد الکی و بدون فکر حرفی رو بزنه .در مورد ازدواج سعی می کردم واضح سوالی نپرسم اما همیشه صحبت از زمان می کرد، هر دومون از لحاظ فرهنگی و خانوادگی در یک سطح هستیم ،یه مدتی فوق العاده حسش رو بروز میده ، چند روز ساکت میشه و خیلی معمولی .
شنیده بودم که که دختر نباید احساسش رو صادقانه به پسری بگه چون بدتر دوری می کنه اما منی که تا به حال حسم رو به پسری نگفته بودم و بهش هم گفتم خیلی صادقانه دارم حرفم رو بهت می زنم ، بالاخره من هم الکی بهش ابراز احساس نکردم با شناخت نسبی که ازخودش و خونوادش پیدا کردم بنظرم فرد مناسبی بود که بخوام بهش فکر کنم.
ایشون رو مناسب تر از خواستگارم می دونم .
حالا تو این شرایط سکوت کرده!!!!
(فوق العاده منطقی و مغرور و سرسخت، واقعا رفتار بدی ازش ندیدم ، تو دانشگاه هم با اینکه اون موقع خیلی نمی شناختمش همش تو فکر درس بود )
نکته آخر: بخاطر پروژه پایان نامه قراره تا آخر شهریور سال آینده همکاریمون ادامه داشته باشه نمی دونم اگر هم چنان سکوت کرد چطوری به ادامه راه فکر کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)