سلام عزيزان، من تا جاييكه در توان دارم خونه و زندگي رو مرتب نگه ميدارم، از آشپزي من خيلي راضيه و هميشه بهترين غذاها رو حاضر ميكنم، حتي وعده هاي غذائي رو با توجه به حضورش تنظيم ميكنم كه وعده اي كه خونس غذاي مورد علاقش باشه رو حاضر كنم، در آمدمون خيلي خوبه و اصلا به حقوق من نيازي نيست، در رفاه كامل هستيم، خيلي هم بهش محبت ميكنم، روزي چند بار با تلفن و پيامك حالشو ميپرسم، همه ي تلاشم براي آرامشش هست، حتي با وجود دوقلوها كه الان سه سال و نيم دارن، همه كارها روي دوش من بوده ، رسيدگي به أمور منزل تا درس پسر بزرگم و... . اما وجود اين اصلا به اين همه تلاش من توجه نداره ، حتي بيشتر مواقع با دوستاش كنار هم تفريح ميرن، شام بيرون با هم هستند و استخر ميرن و من هم براي آرامشش هيچ وقت معترض نشدم اما در مقابل انتظار دارم اون هم كمي به شرايط من فكر كنه، با شاغل بودن و سه تا بچه و كار خونه و.،. بي إنصافيه كه مياد خونه سر هر چيزي كه ميشه با يه گفتگوي ساده حلش كرد، داد و بيداد كرد، من هم با خودم فكر ميكنم اينهمه تلاش من نتيجه نميده، پس حداقل ازش دور بشم كه همه چيز كات بشه من هم اينقدر عذاب نكشم، باور كنيد اصلا شادابي و آرامش برام نمونده، اونقدر بد اخلاقي ميكنه كه دلم باز نميشه ازش يه درخواست كنم، قبلا اينجوري نبودم، از بس اذيت كرده همش دوست دارم ازش دوري كنم و به انجام وظايفم اكتفا كنم، باز هم ازتون ممنونم.