مینویسم اما بازم کار ساز نیست استرس دارم
وقتی میرم جایی مهمونی میبینم که زندگیشون چطوریه یکم حالم بد میشه و حس بد بهم میده
و همش خود خوری میکنم چرا ما نداریم چرا ما اینطوری هستیم چرا ما دیر میخوابیم اونا زود میخوابن چرا ما زود میخوابیم اونا دیر و......

مثلن چند روز پیش جاری اومده بود خونه مادرم منو ببینن برای عید....باورتون نمیشه تا بیان و برن اینقدر استرس داشتم و غر زدم به خانواده ام وشوهرم .... خودم بعدش خسته درمانده شدم.... گفتم چرا ما خونمون اینطوریه خونه اونا اونجوری همش حس خجالت داشتم ... الخصوص چون پدرم اعتیاد داره دوست نداشتم اصلن بیاد ولی اومد ........
انقدر فکر خیال کردم که تا چند روز افسرده بودم ......حالم بد بود..

البته خانواده من با خانواده جاریم و شوهرم خیلی فرق دارند .... بیشتر هم اختلاف فرهنگی من سعی کردم خودمو با خانواده همسرم مطابقت بدم ولی خیلی چیزها رو که نمیشه
خلاصه نه تنها جاریم بعضی از افراد یا نسبت به اکثر افراد اینطوریم .. البته بیشتر فکر میکنم مقایسه میکنم وووووو بدبختانه